اجتماعیاشتغالشهریگزارش ویژه

به بهانه دیدار با محمد نگینی/استاد “عشق” و “سنگ”

پس از مدتها دوری، به دیدار دوست عزیز هنرمندم محمد نگینی عزیز توفیق دیدار داشتم. در این ملاقات پر از “عشق” ، استاد شیخ احمد، دوست روزنامه نگار و اقتصاد دان فرهیخته که در استانبول اقامت دارند و در جهت اعتلاء نام ایران تلاش میکنند را هم همراه داشتم. با ورود به دفتر کار ایشان فضای عشق، هنر و دوست داشتن سرتاسر محل ملاقات را معطر کرده و لبخند معصومانه و عاشقانه ایشان در بدو ورود انرژی مثبت فوق العاده ای را بمن القاء نموده و محفل دیدار با استاد “عشق” و “سنگ” آغاز گردید. این دیدار به بهانه موفقیتهای ایشان در هنر تراش سنگ در تمام دنیا انجام گردید. متاسفانه ایران و مردم هنردوست آن به علت عدم حمایت از این هنرمند بینظیر کشورمان شاید در آینده نزدیک از حضور ایشان در کشور محروم شویم. قابل توجه آقای دکتر جهانگیری معاون اول رئیس جمهور که مدتی قبل به ایشان در جهت توسعه هنر سنگ تراشی قول مساعده داده بودند و متاسفانه با گذشت زمان و گرفتاری های ایشان وعده ها به فراموشی سپرده شده است. نگذاریم گوهرهای بی همتای هنر ایران که شاید نظیر آن در دنیا انگشت شمار بوده و با بورکواسی های اداری و بی اعتنایی به هنرمندان در بوته فراموشی قرار بگیرند.من از استاد نگینی در مورد موفقیت جهانی ایشان سؤال میکنم؛ «میگوید با توکل به خدای آفریننده هنر،موقع کار کردن من عشق را به سنگ منتقل و متقابلن زیبایی خود را به همه بینندگان آن ارایه می دهد.»      دکتر پرویز عطایی

بسیاری به او لقب احیاکننده هنر تراش سنگ های قیمتی را در دوران معاصر داده اند. جوایز، آثار ارزنده و مقام های برگزیده وی در جشنواره های داخلی و خارجی، بسیار پرشمار است. استاد محمد نگینی، هنرمند با تجربه تراش سنگ های قیمتی متولد ۱۳۳۲ است و تنها با ۳۱ سال سابقه کار در این عرصه، به جایگاه قابل توجهی در ایران و جهان دست یافته است. سیدعباس عظیمی – مدیرعامل موسسه هنرمندان پیشکسوت – همراه دکتر محمود عزیزی – رییس هیات مدیره این موسسه،از این هنرمند تجلیل کردند.استاد نگینی دو بار برگزیده جشنواره قاره آسیا و اقیانوسیه و جشنواره جاده ابریشم شده است. او در سال ۱۳۷۷ جایزه ویژه نمایشگاه وزارت صنایع و معادن را از آن خود کرده و جشنواره جاده ابریشم یونسکو در شهر بیشکک قرقیزستان سال ۲۰۰۰ توسط او افتتاح شده است که همه ساله چندین نمایشگاه از آثار خود در داخل و خارج از کشور برگزار می کند.
استاد نگینی در مورد علاقه خودشان و گرایش به سنگتراشی این چنین می گویند ،بنده فقط ۳۱ سال سابقه تراش سنگ دارم و پیش از آن درام نویس، نویسنده تلویزیون در بنیاد سینمایی فارابی و دبیر ستاد طرح و سناریو بودم.

تمام پیشینه کاری من به ادبیات نمایشی بازمی گردد. سال ۶۷ بنا به دلایلی وارد عرصه تراش سنگ شدم (شاید هم به زور) ولی در این حوزه ماندم .
ماجرا این گونه است که یکی از دوستان زمان خاک بازی ام، پس از بیست سال در سال ۱۳۶۷ هوای دیدن مرا می کند و به خانه پدری ام می آید و شماره تلفنی برایم می گذارد. او در آن سال ها کارگاه و جواهرفروشی بزرگی داشت. همه طرح های جواهرهای او خصوصی و به نوعی یک راز بود و تنها چیزی که باعث می شد طرح هایش لو برود، تراش سنگ هایش بود. خلاصه از آن روز پیشنهاد کرد که من همه تجهیزات، دستگاه ها، استاد، درآمد و… تو را تامین می کنم و تو تراشکار سنگ های من باش. قبول نکردم تا اینکه یک روز به خانه ما آمد و با اخم – هنگامی که همسرم در حال پذیرایی بود – گفت: “مرد حسابی، تو نمی خواهی سروسامانی به زندگی ات بدهی؟” این را گفت و گوش های تیز خانم من هم شنید. وقتی او رفت، بنده دیگر نه توانستم کتابی برای خواندن از کتابخانه بردارم و نه برگی برای نوشتن. خلاصه آخرین طرح سریال را نوشتم و تحویل تلویزیون دادم و تسویه حساب کردم و به کارگاه دوستم رفتم.

در ابتدا کلی شرط با او گذاشتم که من هیچ کاری بلد نیستم، ادبیات را کنار گذاشته ام ولی مخارج زندگی ام سرجایش هست. دست کم ماهانه ۱۰ هزار تومان دریافتی نیاز دارم تا بتوانم اجاره خانه را بدهم و… حالا تصور کنید که او سال ۶۷ به کارگرهایش از ۴۰ تا ۸۰ هزار تومان اجرت می داد و پرداخت ۱۰ هزار تومان به من برایش ارزشی نداشت. من سه ماه به کارگاه او می رفتم و می آمدم ولی نه استادی آمد و نه دستگاهی و نه حقوقی. آن قدر از جیب خوردم و وسایل خانه را فروختم که سه ماه گذشت. دیگر بریده بودم و او به وعده هایش عمل نکرده بود. کار سنگ تراشی در گذشته به طور مخفی و موروثی انجام می شد و استادان بازاری آن را به کسی آموزش نمی دادند. بگذریم، بعد از سه ماه به او گفتم که دستکم نشانی دو استاد تراش سنگ را به من بده. نشانی را گرفتم و راهی بازار شدم. من فقط می خواستم با آنها صحبت کنم اما هریک از استادان فن در بدو ورود به کارگاه، دستگاه خود را خاموش می کردند تا کار آنها در حد راز باقی بماند. هیچ کس حاضر به آموزش نبود. یک نگین برلیان تهیه کردم (گفتنی است که برلیان، طرح است نه سنگ) و با خود فکر کردم که این طرح چگونه به این شکل درآمده است. فرایند کار را به حدس و گمان و به عکس حرکت کردم، طرح را به سمت سنگ اولیه ساده کردم تا اینکه به روش تراش آن دست یافتم و بعد از آن مارکیز، فلامک، اووال و… صنعتی را تراشیدم. من هر بار که به سراغ استاد تراشنده ها می رفتم به نیشخندی می گفت: “خب… استاد، دستگاه پیدا کردی؟” یک روز بعد از ادای این جمله، تراشه های خود را که روی شیشه و با ابزار ساختگی خود کار کرده بودم، کف دستش گذاشتم. دست او تا صورتش سرخ شد. به پسرش اشاره کرد و گفت: “ببین من سنگ تراشی را به ایران آوردم. تو که سال ها در کنار من بودی، چیزی یاد نگرفتی اما او که هیچ کس را در کنار خود نداشته، ببین چه کرده است” و روبه من گفت: “خب فهمیدم جوهر این کار را داری” و از آن روز با اجاره بهای مناسب دستگاه لطف بسیاری به من کردند اما هیچ گاه به من آموزش ندادند. خلاصه دیگر پیش رفیق دوران کودکی خودم هم نرفتم. آن قدر کار کردم تا کار را به طور کامل آموختم و روزی که می خواستم دانسته های تجربی خود را در یک جزوه چاپ کنم، با مخالفت تراشکارهای سنتی (به خاطر احتمال افزایش تراشکاران سنگ) روبه رو شدم. هنوز هم بسیاری از تراشکاران قدیمی سنگ علاقه ای به آموزش صنعت خود به دیگران ندارند و در عوض بسیاری هم با تاسیس آموزشکده هایی، بدون علم و تجربه تراش سنگ، تنها جیب خود را پر می کنند.
دو سال بعد از آن ماجرا یعنی حدود سال ۱۳۷۰ به وجه هنری تراش سنگ نزدیک شدم و در سال ۷۲ مقام برگزیده تراش سنگ جشنواره هنرهای صنایع دستی قاره آسیا و اقیانوسیه را در میان ۴۵ کشور به دست آوردم. من از ابتدا هم کار هنری می کردم، حالا وقتی به سراغ تراش سنگ می روم، این کار هم باید جنبه هنری داشته باشد. من هیچ گاه آدم صنعت کار نبوده ام که حالا بخواهم تراش سنگ را هم برای بازار مصرفی بسازم.

مشاهده بیشتر

اخبار مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

بستن