اقتصاد بین المللاقتصادیگزارش ویژهیادداشت

بررسی آینده روابط ایران و آمریکا با تمرکز بر نقش اسرائیل

 کارشناس مسائل راهبردی در گفت و گو با اقتصاد ‌روز تشریح کرد

دنیای امروز نه بر اساس خواست قدرت‌های بزرگ بلکه در چارچوب مولفه‌ای جدید به نام نقش آفرینی ایران در مدیریت جهان ترسیم می‌گردد چرا که تسلط ایران بر تنگه هرمز نه تنها در حوزه امنیتی بلکه بر اقتصاد و سیاست جهان نیز تاثیر گذاشته است. امروز حتی در درون آمریکا تاکید دارند که بدون نقش ایرانی هیچ تحولی روی نخواهد داد و سرانجام ترامپ نیز گزینه ای جز تسلیم شدن در برابر ایرانیان نخواهد داشت. در این میان یک سوال مهم همچنان اذهان را به خود مشغول داشته و آن اینکه روند تحولات میان ایران و آمریکا به کدام سمت خواهد رفت. آیا دوباره به جنگی گسترده می‌رسد،؟ روابط عادی برقرار می‌گردد؟ بازدارندگی ایران موجب عقب نشینی آمریکا خواهد شد؟ نقش بازیگری به نام رژیم صهیونیستی در این معادلات چگونه است؟  با توجه این تحولات اقتصاد روز در گفت و گو با دکتر بابک صمدی افشار پژوهشگر سیاسی وعلوم راهبردی و مواف کتاب اقتصاد مقاومتی به بررسی ابعاد این تحولات پرداخته است. مشروح این گفت و گو در ادامه آورده می‌شود:

 دکتر بابک صمدی افشار به عنوان نخستین سوال چرا روابط ایران و آمریکا، با وجود تغییر دولت‌ها و تحولات منطقه‌ای، همچنان با بی‌اعتمادی عمیق مواجه است؟

برای درک آینده روابط تهران و واشنگتن، باید ابتدا ریشه‌های تاریخی و ساختاری اختلافات دو کشور را بررسی کرد. روابط ایران و آمریکا پس از انقلاب ۱۳۵۷، بحران گروگان‌گیری سفارت آمریکا و قطع روابط دیپلماتیک در سال ۱۹۸۰ وارد مرحله‌ای از تقابل پایدار شد. در دهه‌های بعد، اختلاف بر سر برنامه هسته‌ای ایران، تحریم‌های اقتصادی، امنیت خلیج فارس، حضور نظامی آمریکا در منطقه و حمایت ایران از گروه‌های مسلح غیردولتی به این بی‌اعتمادی دامن زد.

با این حال، مسئله صرفاً اختلاف ایدئولوژیک نیست؛ دو کشور درباره نظم امنیتی مطلوب در خاورمیانه، حدود نفوذ منطقه‌ای و شیوه تأمین امنیت نیز برداشت‌های متفاوتی دارند. از منظر نظریه واقع‌گرایی در روابط بین‌الملل، چنین وضعیتی می‌تواند به شکل‌گیری چرخه‌ای از اقدامات بازدارنده و واکنش‌های متقابل منجر شود؛ به‌گونه‌ای که هر طرف، اقدامات دفاعی خود را ضروری و رفتار طرف مقابل را تهدیدآمیز ارزیابی کند.

در نتیجه، حتی تغییر دولت‌ها نیز لزوماً به تغییر بنیادین روابط منجر نمی‌شود. بهبود پایدار روابط مستلزم توافق‌هایی است که نگرانی‌های امنیتی، تعهدات متقابل و سازوکارهای راستی‌آزمایی را در بر بگیرند.

 

اسرائیل چه جایگاهی در شکل‌دهی به سیاست آمریکا در قبال ایران دارد و آیا می‌توان آن را مهم‌ترین عامل اختلاف تهران و واشنگتن دانست؟

اسرائیل یکی از بازیگران تأثیرگذار بر سیاست خاورمیانه‌ای آمریکا است، اما تقلیل تمام اختلافات ایران و آمریکا به نقش اسرائیل، تحلیل دقیقی نخواهد بود. واشنگتن و تل‌آویو در جلوگیری از دستیابی ایران به سلاح هسته‌ای، مقابله با توانمندی‌های موشکی ایران و محدود کردن نفوذ منطقه‌ای آن اشتراک منافع دارند. همکاری‌های اطلاعاتی، نظامی و دفاعی دو کشور نیز این همگرایی را تقویت کرده است.

با این حال، منافع آمریکا تنها به امنیت اسرائیل محدود نمی‌شود؛ جلوگیری از گسترش جنگ، حفاظت از نیروها و پایگاه‌های آمریکایی، امنیت انرژی و حفظ اعتبار بین‌المللی واشنگتن نیز در تصمیم‌گیری‌های آن نقش دارند.

بنابراین، اسرائیل را باید یکی از مهم‌ترین عوامل مؤثر بر محاسبات آمریکا دانست، نه تنها عامل تعیین‌کننده. این تمایز برای پیش‌بینی آینده اهمیت دارد؛ زیرا ممکن است واشنگتن در مقطعی به توافقی دیپلماتیک با ایران تمایل پیدا کند، حتی اگر دولت اسرائیل آن توافق را ناکافی بداند.

 

 آیا اسرائیل می‌تواند مانع توافق احتمالی ایران و آمریکا شود؟

اسرائیل می‌تواند بر هزینه‌ها و محاسبات سیاسی توافق اثر بگذارد، اما توانایی آن برای جلوگیری قطعی از هرگونه توافق میان تهران و واشنگتن نامحدود نیست. این اثرگذاری از چند مسیر صورت می‌گیرد: رایزنی با دولت و کنگره آمریکا، طرح نگرانی‌های امنیتی درباره مفاد توافق، همکاری‌های اطلاعاتی و نظامی و تلاش برای گنجاندن محدودیت‌های بیشتر بر توانمندی‌های ایران.

با این حال، دولت آمریکا در نهایت باید میان خواسته‌های اسرائیل و ارزیابی خود از منافع ملی ایالات متحده تصمیم بگیرد. اگر واشنگتن به این نتیجه برسد که توافقی قابل راستی‌آزمایی خطر جنگ را کاهش می‌دهد و از نظر امنیتی برای آمریکا سودمند است، امکان پیشبرد آن حتی در صورت مخالفت اسرائیل وجود خواهد داشت.

نکته مهم، تفاوت میان مخالفت اسرائیل با یک توافق و توانایی عملی آن برای متوقف کردن توافق است. این دو موضوع یکسان نیستند. با وجود هماهنگی نزدیک آمریکا و اسرائیل در قبال ایران، اختلاف بر سر اهداف جنگ و زمان پایان دادن به درگیری می‌تواند افزایش یابد.در نتیجه، نقش اسرائیل در آینده دیپلماسی ایران و آمریکا احتمالاً قابل‌توجه خواهد بود، اما نتیجه نهایی به میزان همگرایی یا واگرایی منافع دو کشور و محاسبات مستقل واشنگتن بستگی دارد.

 

دکتر بابک صمدی افشار اختلاف احتمالی میان اهداف آمریکا و اسرائیل درباره ایران در چه زمینه‌هایی بروز می‌کند؟

 

اگرچه آمریکا و اسرائیل در بسیاری از ارزیابی‌های امنیتی خود درباره ایران اشتراک نظر دارند، لزوماً اهداف نهایی یکسانی را دنبال نمی‌کنند. برای اسرائیل، مسئله ایران با امنیت ملی، توانمندی‌های موشکی، شبکه گروه‌های مسلح همسو با تهران و احتمال دستیابی ایران به سلاح هسته‌ای پیوند خورده است. از این منظر، تضعیف بلندمدت ظرفیت‌های نظامی ایران می‌تواند یکی از اهداف راهبردی تل‌آویو باشد.

در مقابل، آمریکا علاوه بر نگرانی‌های مربوط به ایران و امنیت اسرائیل، باید هزینه‌های مستقیم و غیرمستقیم درگیری را نیز محاسبه کند. حفاظت از نیروهای آمریکایی، جلوگیری از اختلال در تجارت جهانی، امنیت متحدان عرب، مدیریت قیمت انرژی و جلوگیری از گرفتار شدن در یک جنگ طولانی از جمله ملاحظات واشنگتن هستند.

به همین دلیل، ممکن است دو طرف درباره ضرورت اعمال فشار بر ایران توافق داشته باشند، اما درباره میزان فشار، مدت عملیات نظامی و شرایط پایان درگیری اختلاف پیدا کنند. برای نمونه، یک توافق محدود که فعالیت‌های هسته‌ای ایران را تحت نظارت قرار دهد، ممکن است از نگاه آمریکا دستاوردی قابل قبول باشد، درحالی‌که اسرائیل خواهان محدودیت‌های گسترده‌تر بر برنامه موشکی و فعالیت‌های منطقه‌ای ایران باشد.

بنابراین، شناخت این تفاوت‌ها برای ارزیابی آینده روابط ایران و آمریکا ضروری است؛ زیرا هرچه فاصله اهداف دو متحد بیشتر شود، فضای بیشتری برای ابتکار دیپلماتیک یا اختلاف در سیاست‌گذاری پدید می‌آید.

 

دکتر بابک صمدی افشار پرونده هسته‌ای ایران تا چه اندازه می‌تواند مسیر آینده روابط تهران و واشنگتن را تعیین کند؟

پرونده هسته‌ای همچنان یکی از مهم‌ترین محورهای تقابل و در عین حال یکی از معدود حوزه‌هایی است که امکان تعریف تعهدات مشخص و قابل‌اندازه‌گیری در آن وجود دارد. نگرانی آمریکا و اسرائیل تنها به میزان غنی‌سازی اورانیوم محدود نیست؛ سطح ذخایر مواد هسته‌ای، مدت لازم برای تولید مواد با درجه غنای تسلیحاتی، میزان دسترسی بازرسان و امکان راستی‌آزمایی فعالیت‌ها نیز اهمیت دارند.

محدودیت دسترسی بازرسان آژانس بین‌المللی انرژی اتمی و دشواری ارزیابی وضعیت برخی تأسیسات و ذخایر هسته‌ای می‌تواند نگرانی‌ها را افزایش دهد. از دست رفتن تداوم شناخت آژانس از مواد هسته‌ای، ارزیابی مستقل وضعیت برنامه هسته‌ای ایران را دشوارتر می‌کند.

از منظر دیپلماسی، این وضعیت دو پیامد دارد: نخست، نبود اطلاعات کافی می‌تواند بدبینی و احتمال محاسبه اشتباه را افزایش دهد؛ دوم، توافقی که دسترسی بازرسان، گزارش‌دهی منظم و سازوکار حل اختلاف را تضمین کند، می‌تواند زمینه کاهش تنش را فراهم سازد.

با این حال، حل پرونده هسته‌ای به‌تنهایی تضمین‌کننده عادی‌سازی روابط نیست؛ زیرا تحریم‌ها، مسائل موشکی، امنیت منطقه‌ای و اختلافات سیاسی همچنان پابرجا خواهند بود. آینده روابط به این بستگی دارد که آیا دو طرف می‌توانند توافقی هسته‌ای را به نقطه شروع یک چارچوب گسترده‌تر برای مدیریت اختلافات تبدیل کنند یا خیر.

 

 آیا حمله نظامی اسرائیل به ایران می‌تواند به تقویت موقعیت دیپلماتیک اسرائیل منجر شود یا برعکس، زمینه دور شدن آمریکا از سیاست‌های تل‌آویو را فراهم کند؟

پاسخ این پرسش به نتایج واقعی عملیات نظامی، هزینه‌های آن و اهدافی بستگی دارد که پس از درگیری محقق می‌شوند. از یک سو، عملیات نظامی ممکن است برخی ظرفیت‌های نظامی یا هسته‌ای را تضعیف کند و از این طریق برای اسرائیل اهرم فشار ایجاد کند. همچنین نمایش توان عملیاتی می‌تواند در کوتاه‌مدت بر محاسبات امنیتی ایران و دیگر بازیگران منطقه اثر بگذارد.

 

از سوی دیگر، عملیات نظامی لزوماً به حل پایدار اختلافات منجر نمی‌شود. اگر زیرساخت‌های هدف قرارگرفته بازسازی شوند، فعالیت‌های هسته‌ای از نظارت بین‌المللی دور بمانند یا ایران در پاسخ به حملات به افزایش توان بازدارندگی خود روی آورد، دستاورد نظامی ممکن است به نتیجه راهبردی پایدار تبدیل نشود.

برای آمریکا نیز ادامه جنگ می‌تواند هزینه‌های انسانی، مالی و سیاسی ایجاد کند و امنیت نیروها و شرکای منطقه‌ای این کشور را به خطر بیندازد. اگر واشنگتن تصور کند ادامه عملیات از منافع آن فراتر رفته است، ممکن است برای پایان دادن به درگیری یا دستیابی به توافق، رویکرد متفاوتی در پیش گیرد.

بنابراین، حمله نظامی نه به‌طور خودکار موقعیت دیپلماتیک اسرائیل را تقویت می‌کند و نه لزوماً موجب فاصله گرفتن آمریکا از آن می‌شود. ارزیابی نهایی به نسبت میان دستاوردهای نظامی، هزینه‌های جنگ و امکان تبدیل نتایج میدان به ترتیبات امنیتی پایدار بستگی دارد.

 

دکتر بابک صمدی افشار آیا تحریم‌های آمریکا، با توجه به ملاحظات امنیتی اسرائیل، همچنان ابزار اصلی فشار بر ایران باقی خواهند ماند؟

تحریم‌ها احتمالاً همچنان یکی از ابزارهای مهم سیاست آمریکا در قبال ایران خواهند بود؛ زیرا امکان اعمال فشار اقتصادی را بدون توسل دائمی به عملیات نظامی فراهم می‌کنند. این ابزارها می‌توانند درآمدهای ارزی، دسترسی به نظام مالی بین‌المللی، تجارت نفت و هزینه مبادلات اقتصادی را تحت تأثیر قرار دهند.

از دیدگاه سیاست‌گذاران آمریکایی که خواهان محدود کردن ظرفیت‌های هسته‌ای و نظامی ایران هستند، تحریم‌ها ممکن است اهرمی برای وادار کردن تهران به پذیرش تعهدات جدید باشند. اسرائیل نیز معمولاً از سیاست‌هایی حمایت می‌کند که توان مالی و نظامی ایران را محدود سازند.

با این حال، اثربخشی تحریم‌ها به اهدافی که برای آنها تعریف شده و شرایط اجرای آنها بستگی دارد. فشار اقتصادی به‌تنهایی تضمین نمی‌کند که یک کشور از اهداف راهبردی خود صرف‌نظر کند. همچنین تحریم‌های طولانی‌مدت می‌توانند هزینه‌های انسانی و اقتصادی ایجاد کنند و در صورت نبود مسیر روشن برای رفع آنها، انگیزه مذاکره را کاهش دهند.

در یک توافق احتمالی، تعیین ترتیب اجرای تعهدات اهمیت ویژه‌ای خواهد داشت: چه زمانی محدودیت‌های هسته‌ای اجرا می‌شوند، چه زمانی بخشی از تحریم‌ها کاهش می‌یابد و چه نهادی پایبندی طرفین را ارزیابی می‌کند؟ هرچه پاسخ به این پرسش‌ها روشن‌تر باشد، امکان دستیابی به توافقی بادوام بیشتر خواهد شد.

 

 نقش کنگره آمریکا و لابی‌های حامی اسرائیل در تعیین آینده روابط واشنگتن و تهران چقدر است؟

سیاست آمریکا در قبال ایران تنها در کاخ سفید تعیین نمی‌شود. کنگره از طریق تصویب قوانین تحریمی، نظارت بر سیاست خارجی، بررسی فروش تسلیحات و تخصیص بودجه‌های دفاعی می‌تواند بر دامنه گزینه‌های دولت اثر بگذارد. افزون بر این، افکار عمومی، گروه‌های ذی‌نفوذ، سازمان‌های حامی اسرائیل و مخالفان توافق با ایران در شکل‌گیری فضای سیاسی واشنگتن نقش دارند.

گروه‌های حامی اسرائیل می‌توانند با ارائه تحلیل‌ها، رایزنی با نمایندگان و بسیج حمایت سیاسی بر تصمیم‌گیری‌ها اثر بگذارند. با این حال، نباید سیاست آمریکا را صرفاً نتیجه فعالیت یک گروه یا لابی دانست؛ زیرا اختلافات حزبی، دیدگاه‌های امنیتی مقام‌های دولتی، منافع اقتصادی و برداشت جامعه آمریکا از هزینه‌های جنگ نیز اهمیت دارند.

برای مثال، حتی اگر دولت آمریکا به توافقی دیپلماتیک تمایل داشته باشد، ممکن است با محدودیت‌های قانونی یا مخالفت سیاسی در کنگره روبه‌رو شود. در مقابل، حمایت دوحزبی از یک توافق قابل راستی‌آزمایی می‌تواند اجرای آن را باثبات‌تر کند.

در نتیجه، آینده روابط ایران و آمریکا به تعامل میان قوه مجریه، کنگره، نهادهای امنیتی و گروه‌های ذی‌نفوذ بستگی دارد. ارزیابی دقیق این تعامل، برای پیش‌بینی امکان رفع تحریم‌ها یا تداوم فشار اقتصادی ضروری است.

 

دکتر بابک صمدی افشار آیا کشورهای عربی منطقه می‌توانند در کاهش تنش میان ایران، آمریکا و اسرائیل نقش میانجی‌گرانه مؤثری ایفا کنند؟

 

کشورهای عربی خلیج فارس ظرفیت مهمی برای میانجی‌گری دارند؛ زیرا از یک سو با آمریکا روابط امنیتی و اقتصادی گسترده‌ای دارند و از سوی دیگر، امنیت جغرافیایی و اقتصادی آنها مستقیماً تحت تأثیر روابط ایران با غرب و اسرائیل قرار می‌گیرد. هرگونه اختلال در تردد دریایی، صادرات انرژی یا زیرساخت‌های حیاتی می‌تواند هزینه‌های سنگینی برای این کشورها ایجاد کند.

عمان و قطر در سال‌های گذشته در تسهیل ارتباطات و مذاکرات میان ایران و آمریکا نقش داشته‌اند. عربستان سعودی و امارات نیز، با وجود نگرانی‌های امنیتی خود، انگیزه دارند از گسترش جنگی که می‌تواند ثبات اقتصادی و برنامه‌های توسعه‌ای آنها را مختل کند، جلوگیری کنند.

البته منافع این کشورها یکسان نیست و اختلاف در ارزیابی تهدیدها ممکن است مانع شکل‌گیری موضعی مشترک شود. همچنین، میانجی‌گری زمانی مؤثر خواهد بود که دو طرف اصلی، یعنی تهران و واشنگتن، آمادگی لازم برای مذاکره داشته باشند.

در ارتباط با اسرائیل نیز کشورهای منطقه می‌توانند برای جلوگیری از گسترش درگیری و حمایت از ترتیبات امنیتی منطقه‌ای فشار دیپلماتیک وارد کنند. با این حال، توانایی آنها برای تغییر مستقیم تصمیمات نظامی اسرائیل محدود است.

بنابراین، میانجی‌گری منطقه‌ای احتمالاً می‌تواند کانال‌های ارتباطی را حفظ کند، خطر سوءبرداشت را کاهش دهد و زمینه مذاکرات را فراهم سازد؛ اما جایگزین توافق سیاسی میان بازیگران اصلی نخواهد بود.

 

با توجه به نقش اسرائیل و تداوم بی‌اعتمادی میان تهران و واشنگتن، کدام سناریوها برای آینده روابط دو کشور محتمل‌ترند؟

 

پیش‌بینی آینده روابط ایران و آمریکا مستلزم بررسی چند سناریوی متفاوت است؛ زیرا نتیجه نهایی به تصمیم‌های سیاسی، تحولات میدانی و توانایی طرفین برای مدیریت اختلافات بستگی دارد.

سناریوی نخست، تداوم تقابل کنترل‌شده است. در این وضعیت، اختلافات بنیادین حل نمی‌شوند، اما طرفین می‌کوشند از تبدیل تنش‌ها به جنگی فراگیر جلوگیری کنند. تحریم‌ها، فشارهای نظامی و رقابت منطقه‌ای ادامه می‌یابد، درحالی‌که کانال‌های محدود ارتباطی برای جلوگیری از تشدید بحران حفظ می‌شوند.

سناریوی دوم، توافق محدود و مرحله‌ای است. تهران و واشنگتن ممکن است درباره موضوعاتی مشخص، مانند نظارت هسته‌ای، ترتیبات امنیتی یا کاهش برخی محدودیت‌های اقتصادی، به تفاهم برسند؛ بدون آنکه تمام اختلافات سیاسی و منطقه‌ای حل شوند. در این سناریو، نقش اسرائیل به میزان پذیرش توافق از سوی دولت آن و ارزیابی واشنگتن از پیامدهای امنیتی آن بستگی دارد.

سناریوی سوم، تشدید دوباره درگیری است. شکست مذاکرات، حملات متقابل، برداشت نادرست از اقدامات طرف مقابل یا بروز حادثه‌ای که تلفات گسترده ایجاد کند، می‌تواند به گسترش جنگ منجر شود. در چنین شرایطی، خطر درگیری منطقه‌ای و اختلال در بازارهای انرژی افزایش خواهد یافت.

هیچ‌یک از این سناریوها را نمی‌توان قطعی دانست. تداوم تقابل یا تلاش برای رسیدن به تفاهمی محدود، دو مسیر مهم برای بررسی آینده‌اند؛ اما احتمال تحقق هرکدام به تحولات سیاسی و امنیتی، محاسبات رهبران و میزان آمادگی طرفین برای پذیرش مصالحه بستگی دارد.

در نهایت، نقش اسرائیل در این میان مهم خواهد بود، اما آینده روابط ایران و آمریکا تنها در تل‌آویو تعیین نمی‌شود. تصمیم‌های مستقل تهران و واشنگتن، هزینه‌های ادامه تقابل و امکان ایجاد سازوکارهای قابل اعتماد برای اجرای تعهدات، عوامل اصلی تعیین‌کننده مسیر آینده خواهند بود.

 

 

 سؤال ۱۱. سیاست‌های بنیامین نتانیاهو تا چه اندازه می‌تواند مسیر آینده روابط ایران و آمریکا را تحت تأثیر قرار دهد؟

 

بنیامین نتانیاهو از جمله رهبران اسرائیل است که مقابله با برنامه هسته‌ای و نفوذ منطقه‌ای ایران را در مرکز سیاست امنیتی خود قرار داده است. رویکرد دولت او می‌تواند بر محاسبات واشنگتن تأثیر بگذارد؛ به‌ویژه در شرایطی که همکاری‌های نظامی و اطلاعاتی آمریکا و اسرائیل در موضوع ایران اهمیت بالایی دارد.

 

یکی از ابزارهای مهم نتانیاهو، تأکید بر این دیدگاه است که تهدیدهای ناشی از برنامه هسته‌ای و توان موشکی ایران باید از طریق فشار حداکثری و در صورت لزوم، اقدامات نظامی مهار شوند. چنین رویکردی می‌تواند فضای سیاسی آمریکا را تحت تأثیر قرار دهد و هزینه داخلی هرگونه توافقی را که از دید اسرائیل ناکافی باشد، افزایش دهد.

با این حال، نتانیاهو نمی‌تواند به‌تنهایی سیاست خارجی آمریکا را تعیین کند. رئیس‌جمهور آمریکا باید پیامدهای هر تصمیم را برای اقتصاد، امنیت نیروهای آمریکایی، روابط با کشورهای عربی و جایگاه بین‌المللی واشنگتن ارزیابی کند. در نتیجه، ممکن است میان اهداف دولت اسرائیل و اولویت‌های دولت آمریکا اختلاف ایجاد شود.

در نهایت، تأثیر نتانیاهو بر آینده روابط ایران و آمریکا به میزان هماهنگی او با واشنگتن، تحولات داخلی اسرائیل و ارزیابی رهبران آمریکا از هزینه‌های ادامه تقابل بستگی خواهد داشت.

 

دکتر بابک صمدی افشار آیا تغییر دولت در آمریکا می‌تواند به تغییر اساسی سیاست واشنگتن در قبال ایران و اسرائیل منجر شود؟

 

تغییر دولت در آمریکا می‌تواند بر لحن دیپلماتیک، اولویت‌های سیاست خارجی و شیوه مواجهه با ایران تأثیر بگذارد، اما الزاماً به تغییر کامل سیاست‌های راهبردی این کشور منجر نمی‌شود. سیاست آمریکا در قبال ایران علاوه بر دیدگاه رئیس‌جمهور، تحت تأثیر کنگره، نهادهای امنیتی، ساختار تحریم‌ها و ارزیابی‌های بلندمدت واشنگتن از امنیت منطقه قرار دارد.

دولتی که دیپلماسی را در اولویت قرار دهد، ممکن است به دنبال توافق هسته‌ای محدود، کاهش برخی تحریم‌ها در برابر تعهدات قابل راستی‌آزمایی یا ایجاد کانال‌های ارتباطی برای جلوگیری از درگیری باشد. در مقابل، دولتی که فشار و بازدارندگی را مؤثرتر بداند، ممکن است بر تحریم‌ها، تقویت حضور نظامی و هماهنگی امنیتی با اسرائیل تأکید کند.

با این حال، حمایت از امنیت اسرائیل از موضوعات دیرپای سیاست خارجی آمریکاست و معمولاً با تغییر دولت‌ها به‌طور کامل کنار گذاشته نمی‌شود. تفاوت اصلی دولت‌ها بیشتر در میزان حمایت از اقدامات نظامی اسرائیل، نحوه مدیریت اختلافات با تل‌آویو و میزان آمادگی برای مذاکره با تهران ظاهر می‌شود.

بنابراین، تغییر دولت آمریکا می‌تواند فرصت‌هایی تازه برای دیپلماسی ایجاد کند، اما موفقیت این فرصت‌ها به وجود منافع مشترک، توافق بر سر تعهدات و امکان اجرای پایدار توافق‌ها بستگی دارد.

 

آیا دستیابی به توافق هسته‌ای جدید میان ایران و آمریکا همچنان امکان‌پذیر است؟

 

دستیابی به توافق هسته‌ای جدید از نظر دیپلماتیک امکان‌پذیر است، اما تحقق آن به حل چند مسئله پیچیده بستگی دارد. مهم‌ترین این مسائل شامل سطح و دامنه فعالیت‌های غنی‌سازی ایران، وضعیت ذخایر اورانیوم، دسترسی بازرسان آژانس بین‌المللی انرژی اتمی، ترتیب کاهش تحریم‌ها و ضمانت‌های اجرای تعهدات طرفین است.

تجربه توافق هسته‌ای سال ۲۰۱۵ نشان داد که مذاکره درباره محدودیت‌های هسته‌ای در برابر رفع بخشی از تحریم‌ها امکان‌پذیر است. با این حال، خروج آمریکا از آن توافق در سال ۲۰۱۸، اختلاف بر سر دامنه تعهدات و نبود اعتماد پایدار میان طرفین، نشان داد که رسیدن به توافق اولیه با تضمین دوام آن تفاوت دارد.

در هر توافق جدید، تهران احتمالاً به دنبال منافع اقتصادی قابل لمس و کاهش پایدار فشارهای تحریمی خواهد بود؛ درحالی‌که واشنگتن بر راستی‌آزمایی، محدودیت‌های مؤثر و جلوگیری از انحراف برنامه هسته‌ای به سمت تولید سلاح تأکید خواهد کرد.

اسرائیل نیز می‌تواند با طرح نگرانی‌های امنیتی خود بر مفاد توافق اثر بگذارد و خواهان محدودیت‌های گسترده‌تر شود. با این حال، توافقی که از نظر آمریکا قابل راستی‌آزمایی و از نظر ایران دارای منافع اقتصادی مشخص باشد، ممکن است حتی در صورت مخالفت اسرائیل نیز دنبال شود.

در مجموع، امکان توافق وجود دارد، اما موفقیت آن مستلزم طراحی سازوکاری است که هم نگرانی‌های امنیتی را کاهش دهد و هم برای هر دو طرف انگیزه کافی جهت پایبندی بلندمدت ایجاد کند.

 

دکتر بابک صمدی افشار آیا اسرائیل تلاش خواهد کرد مسائل موشکی ایران را به محور اصلی مذاکرات احتمالی تهران و واشنگتن تبدیل کند؟

توان موشکی ایران یکی از مهم‌ترین موضوعات امنیتی برای اسرائیل است؛ زیرا این توانمندی از دید تل‌آویو می‌تواند تهدیدی مستقیم علیه خاک اسرائیل و زیرساخت‌های حیاتی آن ایجاد کند. به همین دلیل، اسرائیل احتمالاً تلاش خواهد کرد در هر چارچوب سیاسی مرتبط با ایران، موضوع موشک‌ها و سایر قابلیت‌های نظامی را نیز مورد توجه قرار دهد.

با این حال، میان پرونده هسته‌ای و برنامه موشکی تفاوت‌های مهمی وجود دارد. مذاکرات هسته‌ای عمدتاً بر فعالیت‌هایی متمرکز است که امکان تعریف محدودیت‌های فنی و راستی‌آزمایی بین‌المللی برای آنها وجود دارد. در مقابل، برنامه موشکی ایران با موضوعات دفاع ملی، بازدارندگی و موازنه نظامی منطقه‌ای پیوند خورده است؛ مسائلی که دستیابی به توافق درباره آنها دشوارتر خواهد بود.

اگر آمریکا بخواهد مذاکرات هسته‌ای را به مجموعه‌ای گسترده از موضوعات نظامی و منطقه‌ای پیوند دهد، احتمال دارد دامنه اختلافات افزایش یابد و دستیابی به توافق دشوارتر شود. از سوی دیگر، توافق محدود هسته‌ای ممکن است از نظر اسرائیل برای رفع نگرانی‌های امنیتی کافی نباشد.

بنابراین، یکی از چالش‌های مهم دیپلماسی آینده، تعیین مرز میان توافق هسته‌ای و مذاکرات گسترده‌تر امنیتی خواهد بود. موفقیت مذاکرات احتمالاً به این بستگی دارد که طرفین بتوانند میان موضوعاتی که امکان توافق فوری درباره آنها وجود دارد و اختلافاتی که نیازمند گفت‌وگوهای طولانی‌تر هستند، تفکیک قائل شوند.

نقش روسیه و چین در آینده روابط ایران و آمریکا چیست و آیا این دو کشور می‌توانند موازنه قدرت در برابر واشنگتن و اسرائیل را تغییر دهند؟

 

روسیه و چین از بازیگران مهم در محاسبات راهبردی ایران هستند، اما نقش آنها را باید بر اساس منافع مستقل هر کشور ارزیابی کرد. همکاری‌های اقتصادی، سیاسی و امنیتی این دو کشور با تهران می‌تواند بخشی از فشارهای ناشی از انزوای بین‌المللی را کاهش دهد و برای ایران فرصت‌هایی در حوزه تجارت، انرژی و دیپلماسی فراهم کند.

چین به‌عنوان یکی از قدرت‌های بزرگ اقتصادی، به ثبات بازار انرژی و امنیت مسیرهای تجاری اهمیت می‌دهد. بنابراین، پکن ممکن است از کاهش تنش میان ایران و آمریکا حمایت کند؛ زیرا گسترش جنگ می‌تواند تجارت جهانی و امنیت انرژی را مختل سازد. در عین حال، چین لزوماً حاضر نیست برای حمایت از ایران، روابط اقتصادی و سیاسی گسترده‌تر خود را با دیگر بازیگران به خطر بیندازد.

روسیه نیز می‌تواند از طریق همکاری‌های سیاسی و امنیتی و موضع‌گیری در نهادهای بین‌المللی بر فضای دیپلماتیک اثر بگذارد. با این حال، سیاست مسکو نیز تابع منافع خود در روابط با آمریکا، اروپا، کشورهای منطقه و بازارهای انرژی است.

از این رو، همکاری ایران با روسیه و چین می‌تواند قدرت چانه‌زنی تهران را افزایش دهد، اما تضمین نمی‌کند که این دو کشور در هر شرایطی از مواضع ایران حمایت کنند یا مانع اقدامات آمریکا و اسرائیل شوند. در نهایت، میزان تأثیرگذاری آنها به منافع مشترک، هزینه‌های تقابل و شرایط بین‌المللی بستگی دارد.

دکتر بابک صمدی افشار آیا عادی‌سازی روابط ایران و آمریکا بدون حل اختلافات میان ایران و اسرائیل امکان‌پذیر است؟

عادی‌سازی روابط ایران و آمریکا بدون حل کامل اختلافات میان ایران و اسرائیل از نظر نظری امکان‌پذیر است، اما دشواری‌های سیاسی و امنیتی قابل‌توجهی خواهد داشت. روابط بین‌الملل نمونه‌هایی دارد که در آنها کشورها با وجود اختلافات جدی درباره مسائل منطقه‌ای، برای مدیریت منافع مشترک یا جلوگیری از جنگ به توافق رسیده‌اند.

برای واشنگتن، جلوگیری از گسترش جنگ، حفاظت از نیروهای آمریکایی و ایجاد ثبات در بازارهای انرژی می‌تواند انگیزه‌ای برای مذاکره با ایران باشد. این منافع ممکن است در مقاطعی بر اختلافات دیگر اولویت پیدا کنند.

با این حال، اگر تقابل ایران و اسرائیل ادامه یابد و حملات متقابل امنیت منطقه را تهدید کند، اجرای توافق میان تهران و واشنگتن دشوارتر خواهد شد. هر حمله جدید می‌تواند فشار سیاسی بر دولت آمریکا را افزایش دهد و امکان بازگشت به مذاکرات را کاهش دهد.بنابراین، لازم نیست تمام اختلافات ایران و اسرائیل پیش از هرگونه توافق میان تهران و واشنگتن حل شوند؛ اما مدیریت این اختلافات و ایجاد سازوکارهایی برای جلوگیری از گسترش درگیری می‌تواند یکی از شروط مهم پایداری هر توافق باشد.

 

در چنین شرایطی، توافق‌های محدود درباره امنیت دریایی، جلوگیری از حمله به نیروهای آمریکایی، نظارت هسته‌ای و مدیریت بحران می‌توانند زمینه‌ای برای کاهش تنش فراهم کنند؛ حتی اگر اختلافات سیاسی بنیادین همچنان باقی بمانند.

 

دکتر بابک صمدی افشار آینده روابط ایران و آمریکا چه تأثیری بر امنیت خلیج فارس و مسیرهای راهبردی انتقال انرژی خواهد داشت؟

خلیج فارس و تنگه هرمز از مهم‌ترین مسیرهای انتقال انرژی در جهان هستند و هرگونه افزایش تنش میان ایران و آمریکا می‌تواند بر امنیت کشتیرانی، هزینه حمل‌ونقل، بیمه کشتی‌ها و قیمت نفت تأثیر بگذارد. اهمیت این مسیرها تنها به ایران و آمریکا محدود نیست؛ کشورهای صادرکننده انرژی، اقتصادهای آسیایی و بازارهای جهانی نیز به ثبات آنها وابسته‌اند.

اگر روابط تهران و واشنگتن به سمت کاهش تنش حرکت کند، امکان همکاری در زمینه امنیت دریایی، جلوگیری از برخوردهای نظامی و کاهش خطر اختلال در صادرات انرژی افزایش می‌یابد. چنین وضعیتی می‌تواند بخشی از نااطمینانی بازارها را کاهش دهد.

در مقابل، افزایش رویارویی نظامی ممکن است خطر حمله به زیرساخت‌های انرژی، توقیف کشتی‌ها یا محدود شدن تردد دریایی را افزایش دهد. حتی بدون بسته شدن کامل یک مسیر راهبردی، افزایش نگرانی‌های امنیتی می‌تواند هزینه حمل‌ونقل و قیمت انرژی را بالا ببرد.

اسرائیل نیز از این معادله جدا نیست؛ زیرا گسترش جنگ می‌تواند بر امنیت منطقه‌ای، روابط این کشور با آمریکا و وضعیت اقتصادی شرکای منطقه‌ای واشنگتن تأثیر بگذارد.

در نتیجه، امنیت خلیج فارس می‌تواند یکی از حوزه‌هایی باشد که در آن، منافع مشترک برای کاهش تنش شکل می‌گیرد. با این حال، دستیابی به ثبات پایدار مستلزم سازوکارهای ارتباطی، قواعد روشن برای مدیریت بحران و کاهش احتمال محاسبه اشتباه است.

 

آیا فشار نظامی و امنیتی اسرائیل می‌تواند ایران را به پذیرش امتیازهای بیشتر در مذاکرات با آمریکا وادار کند؟

 

فشار نظامی ممکن است محاسبات یک کشور را تغییر دهد، اما لزوماً به پذیرش امتیازهای بیشتر در مذاکرات منجر نمی‌شود. نتیجه فشار به برداشت رهبران از میزان تهدید، توانایی تحمل هزینه‌ها و ارزیابی آنها از گزینه‌های جایگزین بستگی دارد.

از یک سو، فشار نظامی می‌تواند هزینه ادامه تقابل را افزایش دهد و برخی تصمیم‌گیران را به این نتیجه برساند که توافق دیپلماتیک گزینه کم‌هزینه‌تری است. در این حالت، فشار ممکن است انگیزه مذاکره را تقویت کند.

 

از سوی دیگر، حملات نظامی می‌توانند احساس ناامنی را افزایش دهند و باعث شوند کشور هدف بر تقویت بازدارندگی، کاهش وابستگی به سازوکارهای بین‌المللی یا حفظ ظرفیت‌های دفاعی خود تأکید بیشتری کند. در چنین شرایطی، فشار نظامی ممکن است مواضع طرف مقابل را سخت‌تر کند.

در مورد ایران، واکنش به فشار اسرائیل و آمریکا به مجموعه‌ای از عوامل بستگی دارد؛ از جمله ارزیابی از توان دفاعی، هزینه‌های اقتصادی، انسجام تصمیم‌گیری داخلی و میزان اطمینان به اجرای تعهدات طرف مقابل.

بنابراین، نمی‌توان فرض کرد که افزایش فشار الزاماً به توافقی مطلوب‌تر برای آمریکا یا اسرائیل منجر می‌شود. تجربه‌های تاریخی نشان می‌دهد که فشار زمانی می‌تواند به نتیجه دیپلماتیک کمک کند که در کنار آن، مسیر روشن و قابل قبولی برای مذاکره، اجرای تعهدات و کاهش متقابل تنش وجود داشته باشد.

دکتر بابک صمدی افشار افکار عمومی در ایران، آمریکا و اسرائیل چه نقشی در تعیین آینده روابط این سه بازیگر دارد؟

 

افکار عمومی می‌تواند بر هزینه سیاسی تصمیم‌های خارجی اثر بگذارد، هرچند میزان این تأثیر در ساختارهای سیاسی مختلف یکسان نیست. در آمریکا، نگرش شهروندان نسبت به هزینه‌های جنگ، حمایت نظامی از اسرائیل، خطر گسترش درگیری و اولویت‌های اقتصادی می‌تواند بر فضای انتخابات و تصمیم‌های نمایندگان کنگره تأثیر بگذارد.

در اسرائیل نیز نگرانی‌های امنیتی، تجربه حملات نظامی و ارزیابی شهروندان از عملکرد دولت در تأمین امنیت، بر سیاست داخلی و دامنه انتخاب‌های رهبران اثر می‌گذارد. اگر هزینه‌های جنگ افزایش یابد یا اهداف اعلام‌شده محقق نشوند، ممکن است بحث عمومی درباره ادامه عملیات و ضرورت راه‌حل دیپلماتیک تقویت شود.

در ایران، پیامدهای اقتصادی تحریم‌ها، نگرانی‌های امنیتی و برداشت جامعه از منافع و هزینه‌های توافق می‌تواند بر فضای سیاسی و میزان حمایت از گزینه‌های مختلف تأثیر بگذارد. با این حال، نباید افکار عمومی را یکپارچه فرض کرد؛ دیدگاه‌ها درباره مذاکره، بازدارندگی و مصالحه می‌توانند در داخل هر جامعه متفاوت باشند.

در مجموع، افکار عمومی به‌تنهایی سیاست خارجی را تعیین نمی‌کند، اما می‌تواند بر هزینه تصمیم‌گیری، مشروعیت سیاسی و میزان آزادی عمل رهبران اثر بگذارد. شناخت این عامل برای ارزیابی دوام توافق‌های احتمالی و احتمال ادامه یا توقف جنگ اهمیت دارد.

 

مهم‌ترین موانع رسیدن به یک توافق پایدار میان ایران و آمریکا با در نظر گرفتن نقش اسرائیل چیست؟

رسیدن به توافق پایدار میان ایران و آمریکا با چند مانع اساسی روبه‌روست. نخستین مانع، بی‌اعتمادی تاریخی و نگرانی درباره پایبندی طرفین به تعهدات است. تجربه خروج آمریکا از توافق هسته‌ای سال ۲۰۱۵ در سال ۲۰۱۸ و اختلافات بعدی، اهمیت تضمین‌های اجرایی و سازوکارهای راستی‌آزمایی را افزایش داده است.

 

دومین مانع، اختلاف بر سر دامنه توافق است. ایران ممکن است خواهان تمرکز بر پرونده هسته‌ای و رفع تحریم‌ها باشد، درحالی‌که آمریکا و اسرائیل ممکن است مسائل موشکی و فعالیت‌های منطقه‌ای ایران را نیز در مذاکرات مطرح کنند. گسترش بیش از حد موضوعات مذاکره می‌تواند رسیدن به توافق را دشوارتر سازد.

سومین مانع، سیاست داخلی و محدودیت‌های تصمیم‌گیری در هر دو کشور است. دولت‌ها باید توافقی را بپذیرند که بتوانند از آن در برابر مخالفان داخلی دفاع کنند و هزینه سیاسی اجرای آن را تحمل کنند.

چهارمین مانع، خطر وقوع حوادث نظامی در جریان مذاکرات است. حمله‌ای که تلفات گسترده ایجاد کند یا اقدامی که طرف مقابل آن را نقض تعهدات تلقی کند، می‌تواند روند دیپلماسی را مختل سازد.

در نهایت، نقش اسرائیل نیز در این میان مهم است؛ زیرا مخالفت تل‌آویو با توافقی که آن را تهدیدآمیز بداند، می‌تواند فشار سیاسی و امنیتی بر واشنگتن را افزایش دهد. با این حال، اگر توافق بتواند خطر اشاعه هسته‌ای را کاهش دهد، منافع اقتصادی و امنیتی مشخصی ایجاد کند و سازوکارهای نظارتی قابل اعتمادی داشته باشد، امکان دستیابی به تفاهم همچنان وجود خواهد داشت.

بنابراین، پایداری توافق به یک امتیاز منفرد وابسته نیست؛ بلکه مستلزم مجموعه‌ای از تعهدات متقابل، سازوکارهای نظارتی، مسیر روشن کاهش تحریم‌ها و ترتیباتی برای مدیریت بحران‌های آینده است.

 

دکتر بابک صمدی افشار آیا احتمال وقوع جنگی گسترده میان ایران، آمریکا و اسرائیل در آینده وجود دارد یا دیپلماسی همچنان می‌تواند از چنین سناریویی جلوگیری کند؟

احتمال گسترش درگیری میان ایران، آمریکا و اسرائیل را نمی‌توان به‌طور قطعی رد کرد، اما وقوع جنگی گسترده نیز نتیجه اجتناب‌ناپذیر اختلافات کنونی نیست. ارزیابی این خطر به عواملی مانند شدت تقابل نظامی، وضعیت مذاکرات، محاسبات بازدارندگی و توانایی طرفین برای جلوگیری از سوءبرداشت بستگی دارد.

از منظر نظریه بازدارندگی، هر طرف می‌کوشد با نشان دادن توانایی پاسخ‌گویی، طرف مقابل را از اقدام پرهزینه منصرف کند. با این حال، بازدارندگی زمانی با خطر شکست مواجه می‌شود که رهبران درباره اراده یا توانایی طرف مقابل برداشت نادرستی داشته باشند، خطوط قرمز به‌روشنی تعریف نشده باشند یا حملات محدود به واکنش‌های زنجیره‌ای منجر شوند.

اسرائیل ممکن است برخی اقدامات نظامی را برای جلوگیری از تقویت توانمندی‌های ایران ضروری بداند، درحالی‌که تهران ممکن است پاسخ به این اقدامات را برای حفظ بازدارندگی خود لازم تلقی کند. ورود مستقیم آمریکا به چنین چرخه‌ای می‌تواند دامنه درگیری را افزایش دهد؛ به‌ویژه اگر نیروها یا زیرساخت‌های حیاتی این کشور هدف قرار گیرند.

در مقابل، حفظ کانال‌های ارتباطی، توافق بر سر قواعد مدیریت بحران و ایجاد مسیرهای دیپلماتیک می‌تواند احتمال تشدید ناخواسته تنش را کاهش دهد. بنابراین، آینده امنیت منطقه به این بستگی دارد که آیا طرفین می‌توانند میان نمایش قدرت و جلوگیری از جنگ تمام‌عیار تعادل برقرار کنند یا خیر.

 آیا آمریکا حاضر است برای حفظ امنیت اسرائیل، هزینه‌های اقتصادی و نظامی یک تقابل طولانی‌مدت با ایران را بپذیرد؟

 

امنیت اسرائیل از موضوعات مهم سیاست خارجی آمریکا است، اما این موضوع به معنای آمادگی نامحدود واشنگتن برای پذیرش هزینه‌های یک جنگ طولانی نیست. دولت آمریکا در هر بحران باید میان تعهدات امنیتی خود، هزینه‌های نظامی، وضعیت اقتصاد داخلی، امنیت نیروهایش و پیامدهای بین‌المللی تصمیم‌های خود تعادل برقرار کند.

حمایت از اسرائیل می‌تواند شامل همکاری اطلاعاتی، فروش تسلیحات، پشتیبانی دفاع موشکی و هماهنگی سیاسی باشد. با این حال، ورود مستقیم و طولانی‌مدت به یک جنگ منطقه‌ای تصمیمی متفاوت است که هزینه‌های مالی و انسانی بسیار بیشتری دارد.

افزایش هزینه‌های جنگ، اختلال در مسیرهای انتقال انرژی، تهدید پایگاه‌های آمریکایی و احتمال گسترش درگیری به کشورهای دیگر می‌تواند فشار بر دولت واشنگتن را افزایش دهد. در چنین شرایطی، آمریکا ممکن است به دنبال راهی برای کاهش تنش باشد، حتی اگر اختلافات آن با ایران و نگرانی‌های امنیتی اسرائیل همچنان باقی بمانند.

از سوی دیگر، اگر رهبران آمریکایی تصور کنند که عدم مداخله پیامدهای امنیتی جدی‌تری ایجاد می‌کند، ممکن است حمایت نظامی خود را افزایش دهند. بنابراین، تصمیم واشنگتن به ارزیابی آن از منافع و هزینه‌های هر گزینه بستگی دارد.

در نهایت، حمایت آمریکا از امنیت اسرائیل را باید از پذیرش هر نوع اقدام نظامی یا تعهد نامحدود به ادامه جنگ تفکیک کرد. همین تفاوت می‌تواند در آینده به یکی از عوامل تعیین‌کننده در روابط واشنگتن و تل‌آویو تبدیل شود.

 

آیا احتمال دارد آمریکا در آینده برای کاهش تنش با ایران، اسرائیل را به محدود کردن اقدامات نظامی خود ترغیب کند؟

 

چنین احتمالی وجود دارد؛ زیرا آمریکا و اسرائیل، با وجود همکاری‌های گسترده امنیتی، در همه موضوعات منطقه‌ای منافع کاملاً یکسانی ندارند. اگر واشنگتن به این نتیجه برسد که ادامه عملیات نظامی خطر گسترش جنگ را افزایش می‌دهد یا دستیابی به اهداف راهبردی را دشوارتر می‌کند، ممکن است برای محدود کردن اقدامات نظامی و ایجاد فرصت دیپلماتیک با دولت اسرائیل رایزنی کند.

ابزارهای تأثیرگذاری آمریکا شامل گفت‌وگوهای سیاسی در سطح عالی، هماهنگی نظامی، تعیین شرایط برخی حمایت‌ها و استفاده از نفوذ دیپلماتیک است. البته میزان تأثیر این ابزارها به نوع عملیات، ارزیابی مشترک دو کشور از تهدیدها و هزینه‌های سیاسی هر تصمیم بستگی دارد.

از سوی دیگر، اسرائیل ممکن است برخی اقدامات را برای امنیت خود ضروری بداند و در برابر فشار برای توقف آنها مقاومت کند. در چنین وضعیتی، اختلاف بر سر زمان‌بندی عملیات، تعریف پیروزی و شرایط پایان درگیری می‌تواند به یکی از موضوعات اصلی روابط دو متحد تبدیل شود.

اگر آمریکا و اسرائیل درباره نحوه مدیریت ایران اختلاف پیدا کنند، این وضعیت لزوماً به گسست در روابط آنها منجر نخواهد شد؛ اما می‌تواند زمینه تغییر در اولویت‌های سیاسی و دیپلماتیک را فراهم کند.

در مجموع، احتمال فشار آمریکا بر اسرائیل برای محدود کردن عملیات نظامی به میزان هزینه‌های ادامه درگیری و وجود یک گزینه دیپلماتیک معتبر بستگی دارد. هرچه راه‌حل سیاسی دست‌یافتنی‌تر باشد، انگیزه واشنگتن برای جلوگیری از تشدید نظامی نیز می‌تواند افزایش یابد.

 

دکتر بابک صمدی افشار آینده تحریم‌های ایران چه تأثیری بر امکان شکل‌گیری روابط اقتصادی و سیاسی جدید میان تهران و واشنگتن خواهد داشت؟

تحریم‌ها یکی از مهم‌ترین موانع بهبود روابط اقتصادی ایران و آمریکا هستند. محدودیت‌های بانکی، دشواری انتقال پول، تحریم بخش انرژی و نگرانی شرکت‌ها از مواجهه با مجازات‌های آمریکا، هزینه مبادلات اقتصادی ایران با جهان را افزایش می‌دهند. به همین دلیل، هرگونه توافق سیاسی پایدار باید تکلیف تحریم‌ها و نحوه اجرای تعهدات اقتصادی را روشن کند.

با این حال، رفع تحریم‌ها فرایندی ساده و یکپارچه نیست. برخی محدودیت‌ها از طریق تصمیم‌های اجرایی دولت آمریکا قابل تعلیق یا لغو هستند، درحالی‌که برخی دیگر به قوانین مصوب کنگره مربوط می‌شوند و ممکن است برای تغییر آنها به فرایندهای قانونی پیچیده‌تری نیاز باشد.

از سوی دیگر، حتی در صورت کاهش رسمی تحریم‌ها، بازگشت شرکت‌ها و بانک‌های بین‌المللی به بازار ایران به عواملی مانند ثبات توافق، شفافیت مقررات، خطر بازگشت تحریم‌ها و ارزیابی تجاری آنها بستگی خواهد داشت.

اسرائیل نیز ممکن است با توافقی که به افزایش قابل‌توجه منابع اقتصادی ایران منجر شود مخالفت کند، به‌ویژه اگر معتقد باشد این منابع می‌توانند توانمندی‌های نظامی یا نفوذ منطقه‌ای تهران را تقویت کنند. با این حال، تصمیم درباره سیاست تحریمی در نهایت تابع محاسبات دولت آمریکا و محدودیت‌های قانونی آن خواهد بود.

بنابراین، آینده روابط اقتصادی ایران و آمریکا به وجود توافقی قابل اجرا، امکان کاهش تدریجی تحریم‌ها و اعتماد کافی برای فعالیت اقتصادی بستگی دارد. توافقی که منافع اقتصادی آن برای ایران ملموس و سازوکارهای نظارتی آن برای آمریکا قابل قبول باشد، می‌تواند زمینه کاهش تدریجی تنش سیاسی را نیز فراهم سازد.

 

آیا شکل‌گیری یک توافق امنیتی منطقه‌ای میان ایران و کشورهای عربی می‌تواند از نقش نظامی اسرائیل در معادلات آینده خاورمیانه بکاهد؟

 

شکل‌گیری ترتیبات امنیتی منطقه‌ای میان ایران و کشورهای عربی می‌تواند بر محاسبات اسرائیل و آمریکا تأثیر بگذارد، اما میزان این تأثیر به گستردگی توافق و توانایی طرفین برای اجرای آن بستگی دارد. چنین ترتیباتی می‌تواند شامل تعهد به احترام به حاکمیت کشورها، کاهش حملات فرامرزی، ایجاد خطوط ارتباطی نظامی، همکاری در امنیت دریایی و سازوکارهای حل اختلاف باشد.

اگر کشورهای منطقه بتوانند درباره اصول مشترکی برای جلوگیری از جنگ توافق کنند، احتمال سوءبرداشت و تشدید ناخواسته بحران کاهش خواهد یافت. همچنین، بهبود روابط ایران با کشورهای عربی ممکن است زمینه همکاری‌های اقتصادی و دیپلماتیک بیشتری را فراهم کند.

با این حال، کشورهای عربی از نظر ارزیابی تهدیدها و نوع روابط امنیتی با آمریکا و اسرائیل یکسان نیستند. برخی از آنها به همکاری نظامی با واشنگتن وابستگی قابل‌توجهی دارند و ممکن است در کوتاه‌مدت حاضر نباشند این همکاری‌ها را کنار بگذارند.

افزون بر این، کاهش نقش نظامی اسرائیل لزوماً هدف مشترک همه کشورهای عربی نخواهد بود. بسیاری از این کشورها در درجه نخست به دنبال حفظ ثبات و امنیت خود هستند و ممکن است هم‌زمان با ایران، آمریکا و اسرائیل روابط متفاوتی داشته باشند.

بنابراین، یک چارچوب امنیتی منطقه‌ای می‌تواند وابستگی کشورها به راه‌حل‌های صرفاً نظامی را کاهش دهد، اما حذف نقش اسرائیل از معادلات خاورمیانه نه نتیجه قطعی چنین توافقی است و نه شرط لازم برای موفقیت آن. هدف واقع‌بینانه‌تر، ایجاد نظمی است که در آن اختلافات از طریق قواعد و سازوکارهای دیپلماتیک مدیریت شوند.

 

آیا روابط ایران و آمریکا می‌تواند از تقابل امنیتی به رقابت اقتصادی و همکاری محدود تغییر مسیر دهد؟

تغییر مسیر روابط ایران و آمریکا از تقابل امنیتی به همکاری اقتصادی محدود، از نظر نظری امکان‌پذیر است؛ اما چنین تحولی به مجموعه‌ای از تصمیم‌های سیاسی و اصلاحات در سازوکارهای حقوقی و اقتصادی نیاز دارد. تجربه روابط بین‌الملل نشان می‌دهد که حتی کشورهایی با اختلافات عمیق سیاسی می‌توانند در حوزه‌هایی مشخص، همکاری‌های محدود و مبتنی بر منافع مشترک ایجاد کنند.

در مورد ایران و آمریکا، حوزه‌هایی مانند امنیت کشتیرانی، حفاظت از محیط زیست دریایی، مبارزه با قاچاق مواد مخدر و برخی موضوعات بشردوستانه می‌توانند زمینه همکاری محدود باشند. در حوزه اقتصادی نیز هرگونه گشایش به وضعیت تحریم‌ها، مقررات بانکی و اطمینان شرکت‌ها از ثبات تصمیم‌های سیاسی بستگی خواهد داشت.

با این حال، نباید تصور کرد که منافع اقتصادی به‌تنهایی می‌توانند اختلافات امنیتی را از بین ببرند. اگر دو کشور همچنان یکدیگر را تهدید راهبردی بدانند، همکاری اقتصادی ممکن است محدود و شکننده باقی بماند.

نقش اسرائیل نیز در این فرایند اهمیت دارد؛ زیرا تل‌آویو ممکن است نسبت به توافق‌هایی که منابع اقتصادی ایران را افزایش می‌دهند یا به تقویت موقعیت منطقه‌ای تهران کمک می‌کنند، نگرانی داشته باشد. با این وجود، منافع آمریکا در ثبات منطقه و کاهش هزینه‌های تقابل می‌تواند انگیزه‌ای مستقل برای بررسی گزینه‌های دیپلماتیک ایجاد کند.

در نتیجه، محتمل‌ترین مسیر برای تغییر روابط، نه عادی‌سازی فوری و کامل، بلکه شکل‌گیری توافق‌های مرحله‌ای و محدود است که بتوانند اعتماد را افزایش دهند و هزینه تقابل را کاهش دهند.

 

دکتر بابک صمدی افشار نقش آژانس بین‌المللی انرژی اتمی در جلوگیری از تشدید بحران میان ایران، آمریکا و اسرائیل تا چه اندازه تعیین‌کننده است؟

آژانس بین‌المللی انرژی اتمی می‌تواند از طریق نظارت فنی، بازرسی‌ها و گزارش‌دهی درباره فعالیت‌های هسته‌ای ایران، نقش مهمی در کاهش ابهام و جلوگیری از تشدید بحران ایفا کند. بازرسی‌های مؤثر به جامعه بین‌المللی کمک می‌کنند میان فعالیت‌های اعلام‌شده و نگرانی‌های مربوط به احتمال انحراف برنامه هسته‌ای تمایز قائل شود.

از دیدگاه دیپلماسی، اطلاعات قابل اتکا اهمیت زیادی دارد؛ زیرا تصمیم‌های سیاسی و امنیتی در شرایط ابهام ممکن است بر اساس بدترین سناریوها اتخاذ شوند. هرچه دسترسی آژانس به اطلاعات لازم بیشتر و استمرار نظارت مطمئن‌تر باشد، امکان ارزیابی مستقل وضعیت هسته‌ای ایران افزایش می‌یابد.

با این حال، آژانس نهادی فنی و نظارتی است و به‌تنهایی اختیار حل اختلافات سیاسی میان ایران، آمریکا و اسرائیل را ندارد. این نهاد می‌تواند درباره پایبندی به تعهدات هسته‌ای گزارش ارائه کند، اما رفع تحریم‌ها، تضمین‌های سیاسی و تصمیم درباره پایان دادن به تقابل نظامی به دولت‌ها و نهادهای سیاسی مربوط است.

همچنین، کارآمدی نظارت به همکاری ایران، اجرای توافق‌های پادمانی و وجود چارچوب‌های حقوقی روشن وابسته است. اگر دسترسی بازرسان محدود شود یا درباره وضعیت مواد هسته‌ای ابهام باقی بماند، احتمال افزایش بدبینی و فشار سیاسی بیشتر خواهد شد.

بنابراین، تقویت نقش فنی آژانس می‌تواند یکی از عناصر اصلی هر توافق هسته‌ای پایدار باشد، اما موفقیت آن مستلزم اراده سیاسی طرفین برای پذیرش نظارت، احترام به تعهدات و استفاده از یافته‌های فنی در مسیر دیپلماسی است.

 

 آیا امکان دارد اختلافات ایران و اسرائیل به مانعی دائمی برای هرگونه توافق میان تهران و واشنگتن تبدیل شود؟

 

 

اختلافات ایران و اسرائیل می‌تواند مانعی جدی برای بهبود روابط تهران و واشنگتن باشد، اما تبدیل شدن آن به مانعی دائمی و غیرقابل عبور، نتیجه‌ای قطعی نیست. سیاست خارجی کشورها معمولاً از مجموعه‌ای از منافع امنیتی، اقتصادی و سیاسی تأثیر می‌پذیرد و ممکن است در شرایط مختلف، اولویت‌های متفاوتی پیدا کند.

اگر دولت آمریکا به این نتیجه برسد که توافق با ایران می‌تواند خطر اشاعه هسته‌ای را کاهش دهد، امنیت نیروهای آمریکایی را تقویت کند و احتمال جنگ منطقه‌ای را پایین بیاورد، ممکن است حتی در شرایط تداوم اختلافات ایران و اسرائیل نیز به دنبال تفاهم باشد.

در مقابل، اگر درگیری میان ایران و اسرائیل تشدید شود یا توافق احتمالی نتواند نگرانی‌های امنیتی واشنگتن را برطرف کند، احتمال مخالفت سیاسی با هرگونه گشایش افزایش خواهد یافت. در چنین وضعیتی، حتی توافق‌های محدود نیز ممکن است با فشارهای داخلی و منطقه‌ای روبه‌رو شوند.

نکته مهم این است که توافق میان ایران و آمریکا الزاماً به معنای حل تمام اختلافات تهران و تل‌آویو نیست. دو کشور می‌توانند ابتدا بر موضوعاتی مشخص، مانند نظارت هسته‌ای یا جلوگیری از برخورد مستقیم، تمرکز کنند و سایر اختلافات را در چارچوب‌های جداگانه مدیریت کنند.

در نتیجه، اختلاف ایران و اسرائیل می‌تواند هزینه دیپلماسی را افزایش دهد، اما میزان تأثیر آن بر روابط تهران و واشنگتن به اولویت‌های مستقل آمریکا و ایران و امکان تفکیک موضوعات مذاکره بستگی خواهد داشت.

 

دکتر بابک صمدی افشار چه راهبردی می‌تواند به کاهش تنش میان ایران و آمریکا کمک کند، بدون آنکه نگرانی‌های امنیتی اسرائیل نادیده گرفته شود؟

کاهش تنش میان ایران و آمریکا مستلزم راهبردی چندمرحله‌ای است که در آن، اقدامات اعتمادساز، تعهدات قابل راستی‌آزمایی و سازوکارهای مدیریت بحران به‌صورت هم‌زمان دنبال شوند. تکیه صرف بر فشار نظامی یا تحریم‌های اقتصادی، بدون تعریف مسیر روشن برای توافق، ممکن است به تداوم تقابل منجر شود.

در مرحله نخست، ایجاد کانال‌های ارتباطی مستقیم یا غیرمستقیم برای جلوگیری از سوءبرداشت اهمیت دارد. چنین کانال‌هایی می‌توانند در شرایط بحرانی به انتقال پیام، جلوگیری از برخورد ناخواسته و مشخص کردن حدود اقدامات کمک کنند.

در مرحله دوم، می‌توان بر موضوعاتی با امکان توافق بیشتر تمرکز کرد؛ از جمله نظارت هسته‌ای، تعیین چارچوب‌های روشن برای اجرای تعهدات و بررسی کاهش مرحله‌ای برخی تحریم‌ها در برابر اقدامات قابل ارزیابی. این رویکرد می‌تواند امکان سنجش پایبندی طرفین را فراهم کند و از وابستگی توافق به اعتماد سیاسی صرف بکاهد.

 

در مرحله سوم، لازم است نگرانی‌های امنیتی منطقه‌ای از طریق گفت‌وگوهای گسترده‌تر بررسی شوند. مشارکت کشورهای عربی و ایجاد سازوکارهای ارتباطی برای کاهش خطر درگیری می‌تواند به پایداری توافق کمک کند. نگرانی‌های امنیتی اسرائیل نیز می‌تواند در محاسبات واشنگتن مورد توجه قرار گیرد، بدون آنکه این موضوع به معنای واگذاری کامل تصمیم‌گیری درباره سیاست آمریکا به دولت اسرائیل باشد.

در نهایت، راهبرد موفق باید میان بازدارندگی و دیپلماسی تعادل برقرار کند. هدف واقع‌بینانه، حل فوری تمام اختلافات نیست؛ بلکه ایجاد شرایطی است که در آن، هزینه ادامه تقابل افزایش نیابد و طرفین بتوانند اختلافات خود را از مسیرهای قابل پیش‌بینی و کم‌خطر مدیریت کنند.

به عنوان سوال پایانی، دکتر بابک صمدی افشار در چشم‌انداز بلندمدت، آینده روابط ایران و آمریکا چگونه خواهد بود و نقش اسرائیل در شکل‌گیری نظم جدید خاورمیانه چه خواهد بود؟

آینده روابط ایران و آمریکا به تعامل میان سه عامل اصلی بستگی خواهد داشت: میزان تداوم اختلافات راهبردی، هزینه‌های اقتصادی و امنیتی تقابل و توانایی دو کشور برای ایجاد توافق‌هایی که از نظر سیاسی و اجرایی قابل دوام باشند. به همین دلیل، نمی‌توان یک مسیر قطعی برای آینده روابط پیش‌بینی کرد؛ اما می‌توان چند روند مهم را مورد توجه قرار داد.

نخست، اگر بی‌اعتمادی متقابل و اختلاف بر سر برنامه هسته‌ای، توان نظامی و نفوذ منطقه‌ای ادامه یابد، احتمال تداوم فشارهای اقتصادی و رقابت امنیتی بالا خواهد بود. در این وضعیت، حتی در صورت کاهش موقت تنش، امکان بازگشت بحران همچنان وجود خواهد داشت.

دوم، اگر دو کشور به این نتیجه برسند که هزینه تقابل از منافع آن بیشتر است، امکان شکل‌گیری تفاهم‌های محدود و مرحله‌ای افزایش می‌یابد. توافق‌هایی درباره نظارت هسته‌ای، کاهش برخی تحریم‌ها و مدیریت بحران می‌توانند زمینه را برای ایجاد روابطی قابل پیش‌بینی‌تر فراهم کنند، بدون آنکه اختلافات بنیادین به‌طور کامل حل شوند.

سوم، نقش اسرائیل در نظم آینده خاورمیانه همچنان مهم خواهد بود؛ زیرا توان نظامی، همکاری‌های امنیتی با آمریکا و روابط این کشور با برخی دولت‌های منطقه بر محاسبات راهبردی بازیگران تأثیر می‌گذارند. با این حال، آینده منطقه تنها به رقابت ایران و اسرائیل محدود نیست و عوامل دیگری مانند سیاست کشورهای عربی، نقش چین و روسیه، امنیت انرژی و تحولات اقتصاد جهانی نیز اهمیت دارند.

در نهایت، اگرچه امکان تداوم تقابل وجود دارد، دیپلماسی نیز همچنان یکی از گزینه‌های مهم برای مدیریت اختلافات خواهد بود. مسیر آینده به تصمیم‌های تهران و واشنگتن، میزان هماهنگی یا اختلاف آمریکا و اسرائیل و توانایی بازیگران منطقه‌ای برای جلوگیری از گسترش بحران بستگی دارد.

از این منظر، مهم‌ترین پرسش برای آینده خاورمیانه این نیست که کدام طرف می‌تواند تمام خواسته‌های خود را بر دیگری تحمیل کند؛ بلکه این است که آیا بازیگران اصلی قادر خواهند بود نظمی ایجاد کنند که در آن، امنیت از طریق ترکیبی از بازدارندگی، تعهدات متقابل و سازوکارهای دیپلماتیک تأمین شود یا خیر.

جناب آقای دکتر بابک صمدی افشار از اینکه وقت خود را در اختیار ما قرار دادید کمال تشکر را داریم.

من هم از شما ممنونم

 

# مهدی یوسفی

مشاهده بیشتر

اخبار مرتبط

دکمه بازگشت به بالا