صنعت و تجارتمعدن

تاریخچه ای از معدن دهبید، درسهایی پر از عبرت که باید خواند

درپی انتشار مصاحبه ای از آقای مهندس بهرامن، رئیس خانه معدن و نایب رئیس اتاق بازرگانی ایران در خصوص معدن سنگ دهبید که شایعاتی را که در سالهای گذشته نسبت به بهره بردار قبلی این معدن منتشر شده بود رد می کرد تصمیم گرفتیم تا مصاحبه ای با مدیرعامل اسبق شرکت بهره بردار معدن مذکور ، آقای مهندس احمد دین محمدپور انجام دهیم و جزئیات بیشتری را از او بشنویم و تاریخچه  جامعی از شروع به کار این معدن و فعالیت شرکت وابسته به توانبخشی در آن بدست آوریم.

آقای مهندس دین محمدپور که دارای مهندسی در رشته معدن از خارج از کشور می باشد و قبل از ورود به معدن دهبید در معادن دیگر کار کرده بود می گوید زمانی که وارد معدن دهبید شد جوان بود و از آن موقع تا مدتی پیش یعنی در حدود سی سال مدیریت این معدن را برعهده داشته است تا اینکه مدتی قبل بازنشسته شد و اخیرا به علت ابتلا به بیماری در حال درمان است و با حال نامساعد خود قبول کرد این مصاحبه را با ما انجام دهد. متن مصاحبه تقدیم علاقمندان می شود:

آقای مهندس محمدپور از اینکه به رغم نامساعد بودن حالتان تقاضای ما را برای این مصاحبه پذیرفتید تشکر می کنیم.

خواهش می کنم. بله من در شرایطی انجام این مصاحبه را قبول کردم که همینطور که ملاحظه می کنید حالم خوب نیست و روزهای سختی را می گذرانم لکن احساس وظیفه کردم که برای روشن شدن حقایق باید تا هنوز نفس دارم مطالبی را بازگو کنم چون شاید افراد معدودی به اندازه من از سابقه و جزئیات این معدن و فعالیتهای شرکت وابسته به موسسه توانبخشی اطلاعات داشته باشند که برخی هم به رحمت خدا رفته اند و احساس کردم باید این ناگفته ها را بگویم تا حقیقت ثبت و برای اهل فن روشن شود . حال من طوری است و در شرایط و موقعیتی  هستم که هیچ انگیزه ای جز گفتن حقیقت در این مصاحبه ندارم اما در این سالها در دو سه نوبت دروغ پردازی هایی شده است که ممکن است برخی را به اشتباه انداخته باشد و من به جهت ادای دین به این مردم احساس کردم برای قضاوت صحیح آنها وظیفه شرعی و اخلاقی دارم اطلاعات خودم را بازگو کنم.

بسیار متشکریم از این شرافت و حق جویی شما. لطفا درباره شروع فعالیت خود در معدن دهبید برای ما بگویید:

در ابتدای دهه 70 ، زمانی که موسسه توانبخشی ولیعصر(عج) تازه تاسیس شده بود و اولین مراکز خود برای کودکان ناتوان ذهنی و فلج مغزی را دایر کرده بود هر چند وقت یکبار خیرین از گروه ها و اقشار مختلف با محوریت مرحوم حضرت آیه الله امامی کاشانی که فرزند معلولی داشتند گرد هم می آمدند تا مبالغی برای ادامه فعالیت و توسعه مراکز توانبخشی جمع آوری گردد. من در یکی دو تا از آن جلسات حاضر بودم. برخی از این شخصیتها خودشان هم دارای فرزند یا خویشاوند دارای معلولیت بودند و انگیزه زیادی برای این فعالیت داشتند مثلا مرحوم صیاد شیرازی را به خاطر دارم که فعال بودند. تقاضای آنها از آقای امامی این بود که چون ایشان خودشان درد خانواده های دارای معلول را لمس کرده اند و حرفشان در کشور خریدار دارد یک کاری برای این بچه ها انجام دهند. خیلی از خانواده ها و مردم عادی هم به ایشان پناه آورده بودند. عده ای دیگر از بازاریان و غیره هم از روی ارادتی که به آقای امامی داشتند و خیر بودند حمایت می کردند. مثلا آقای سیدعلا میرمحمدصادقی و آقای شفیعی و آقای مهندس بهرامن را هم به خاطر دارم. خیلی افراد دیگر هم بودند. در یکی از این جلسات تعدادی از شخصیتهای حاضر پیشنهاد کردند که تلاش شود وجوه جذب شده به جای آنکه مستقیما به مصرف هزینه های جاری برسد در جایی سرمایه گذاری شود که مولد باشد و ادامه فعالیتهای موسسه و توسعه اش را تضمین کند و لازم نشود آن جور جلسات هرچند وقت برای جمع آوری پول تکرار شود.  برخی از افراد حاضر در آن جمع پیشنهاد سرمایه گذاری در بخش معدن دادند که تا چند وقت در چند جلسه پیگیری می شد.

در آن زمان معادن و اساسا معدنکاری در کشور شرایط متفاوتی داشتند. بسیاری از معادن پس از انقلاب به جهاد سازندگی واگذار شده بودند که در آن زمان تازه همه را به وزارت نوپای معادن و فلزات واگذار کرده بودند. سیاست وزارتخانه این بود که مطابق قانون اساسی فقط معادن بزرگ در اختیار دولت بماند و مابقی را به مردم واگذار کند که در آن زمان مطابق قانون معادن آن موقع ، پروانه های بهره برداری فقط به تعاونی ها واگذار می شد.  یکی از ساختارهایی که وزارت معادن و فلزات برای واگذاری معادن ایجاد کرده بود یک شرکت بود به نام شرکت توفیران که بخشی از معادن را به آن داده بودند تا آنها را واگذار کند و به نظرم خودش هم در آخر کار بعد از واگذاری ها منحل شد. در آن زمان در شرایط خاصی که کشور داشت معدنکاران زیادی وجود نداشتند و افراد زیادی به سرمایه گذاری در این بخش علاقه نشان نمی دادند اما وزارتخانه مصمم به واگذاری و فعال سازی معادن کشور بود. تیم آقای مهندس بهرامن و گروهی که با ایشان بودند امکانات و تجربه خوبی داشتند و شاید سه چهار تا معدن را گرفته بودند و ظاهرا توافقی هم روی معدن دهبید با شرکت توفیران کرده بودند اما در آن شرایط تصمیم گرفتند که منافع این معدن را به توانبخشی بدهند ولی معادن دیگری فکر کنم مثلا معدن چینی نیریز فارس را خودشان داشتند. این معدن دهبید را هم می توانستند برای خودشان داشته باشند ولی ترجیح دادند به عنوان کار خیر به توانبخشی معلولین اختصاص بدهند برای همین آمدند یک شرکت تعاونی مستقل تاسیس کردند و از من هم دعوت کردند و قرار شد که اگر چه سهامداران خصوصی داشت ولی سهامداران افراد معتمدی باشند که سهم شخصی مطالبه نکنند و معدن و منافع آن را به حمایت از موسسه توانبخشی اختصاص دهند و پروانه بهره برداری به نام آن تعاونی ما صادر شد.  معدن دهبید دو تپه اصلی دارد. یک تپه داشت به نام انگورک که توسط جهاد سازندگی و پیمانکار آن در سالهای قبل از آن مقداری بهره برداری شده بود و یک تپه هم بود که اسمش را چاه مرغی می گفتند که بکر بود و ظاهرا تازه توفیران و ایشان و تیمشان شروع به اکتشاف کرده بودند و آنچه که امروز به نام معدن دهبید شهرت دارد همین تپه چاه مرغی است. همینطور که آقای مهندس بهرامن در مصاحبه اخیرشان گفته اند،  ایشان و شرکایشان تصمیم گرفتند منافع این معدن شان را در اختیار توانبخشی قرار دهند لذا با حضور عده ای از افراد مورد اعتماد، یک شرکت تعاونی تاسیس شد که هفت سهامدار داشت از جمله آقای مهندس بهرامن و مرحوم آقای شفیعی و خود من که در واقع پروانه بهره برداری معدن دهبید متعلق به شرکت تعاونی متعلق به ما با هفت سهامدار خصوصی شد و تا سالها بعد هم سهام شرکت به نام ما بود ولی ما اخلاقا متعهد بودیم که این سهام و سود آن متعلق به موسسه توانبخشی باشد و این امر را هم در صورتجلسه هایمان ثبت کردیم و هم در نام گذاری شرکت به آن توجه کردیم اما بعد از آنکه در اواخر دهه هفتاد پروانه را تمدید کردیم و قانون معادن تغییر کرد و امکان صدور پروانه بهره برداری معدن به نام شرکت های سهامی هم فراهم آمده بود، در اوایل دهه هشتاد سهام خود را به شرکت سهامی تازه تاسیس که متعلق به موسسه توانبخشی بود منتقل کردیم ولی تا آن زمان اساسا موسسه توانبخشی قانونا مالکیتی بر شرکت تعاونی و پروانه بهره برداری نداشت هر چند که به خواست خود ما نظارت داشت و آن را متولی خود می دانستیم و برای تامین هزینه هایمان هم پشتیبان کار بود. همه اطرافیان می دانستند که این معدن به نام ما است ولی سهام مان را برای توانبخشی در نظر گرفته ایم هرچند ممکن بود برای کسانی که اطلاعات کافی نداشتند جور دیگری فکر کرده باشند. در همان سالهای آخر دهه هفتاد یا اوایل دهه هشتاد وقتی می خواستیم که پروانه را به نام شرکت تازه تاسیس متعلق به موسسه توانبخشی منتقل کنیم خاطرم هست که موسس فقید موسسه توانبخشی یعنی آیه الله امامی کاشانی از ما سوال کردند که آیا حقوق دولت توسط آن شرکت تعاونی کاملا پرداخت و تسویه شده است؟ ایشان بر این امر خیلی دقت داشتند که همه چیز شفاف و به تعبیر خودشان پاکیزه باشد. شنیده بودیم که گاهی ایشان برخی هدایا را حتی برای کارهای خیر قبول نمی کردند مگر آنکه از صحت و پاکیزگی مال هدیه دهنده اطمینان داشته باشند و اگر لازم می شد تحقیق می کردند و چند  مورد را هم که شبهات ایشان برطرف نشده بود هدیه را رد کرده بودند. در اوایل دهه هشتاد برای انتقال پروانه معدن هم با این احتیاطهایی که در مسائل مالی داشتند خودشان مستقیما با رئیس وقت سازمان بازرسی کل کشور که در آن زمان مرحوم آیه الله رئیسی بودند و ظاهرا رابطه استاد و شاگردی داشتند تماس گرفتند و مشورت کردند و از ایشان خواسته بودند که فردی را مامور کنند که به وزارت معادن برود و موضوع را بررسی کنند و خاطرشان جمع شود که همه چیز شفاف و پاکیزه است تا اجازه دهند پروانه معدن به نام شرکت وابسته به توانبخشی شود. مرحوم آیه الله رئیسی به خواست ایشان دستور بررسی داده بودند و گزارشی دریافت کرده بودند و بعد از مدتی به آقای امامی فرموده بودند که معامله بطور صحیح انجام شده ولی چون شما به احتیاط عمل می کنید ، در موقع واگذاری معدن به آن شرکت تعاونی بهای برخی اقلام به میانگین قیمت دفتری و قیمت روز محاسبه شده است که اگر چه روشی بوده است که در آن زمان در  واگذاری بعضی معادن دیگر هم اعمال شده بود ولی با دقتی که آقای امامی دارند اگر توانبخشی قبول کند بهتر است مابه التفاوت مبلغ پرداختی با قیمت روز ، دوباره به نرخ جدید روز محاسبه شده به حساب دولت پرداخت شود با اینکه خود دولت روی این ادعایی نکرده بود و ما پروانه را یک بار دیگر هم تمدید کرده بودیم. ما روی این امر حرف داشتیم و آن را قبول نداشتیم و قابل اعتراض می دانستیم و مطمئن بودیم که پرداخت آن لزومی ندارد چون معامله بطور قطعی و مشابه خیلی از معادن انجام شده بود و اگر معدن متعلق به سهامداران خصوصی بود پر داخت نمی شد لکن مرحوم آقای امامی رحمت الله علیه اجازه اعتراض به ما ندادند و فرمودند که بطور کامل همانطور که در گزارش ادعا شده است مابه التفاوت که به نرخ روز آن زمان درآمده بود عینا پرداخت شود که تقبل کردند که خود موسسه پرداخت نماید لذا موسسه توانبخشی به دستور ایشان بطور کامل به ما پرداخت کرد و ما هم به شرکت توفیران مراجعه کردیم و با مدیران تصفیه شرکت ملاقات کردیم و گفتیم می خواهیم این مابه التفاوت را بدهیم و دادیم و آنها هم تشکر کردند. سازمان بازرسی هم از این موضوع تشکر کرد و طی نامه ای که مرحوم آیه الله رئیسی به مرحوم آیه الله امامی کاشانی دادند و نسخه آن نزد ما هست اعلام کردند که هیچگونه حساب و موضوعی نسبت به این پروانه وجود ندارد و تازه بعد از آن بود که آقای امامی کاشانی اجازه دادند که پروانه معدن از شرکت تعاونی ما به شرکت تازه تاسیس متعلق به موسسه توانبخشی منتقل گردد. ایشان اینقدر در این مسائل سخت گیر و محتاط بودند . آن وقت می بینید که آنچه توسط یک آقایی به نام عباس پالیزدار راجع به واگذاری معدن دهبید گفته شده بود تا چه حد بی اساس و خلاف واقعیت بود و این آقا که معلوم است هیچیک از اینها را نمی داند خود را مدیون تعرض به آبروی آن عالم ربانی کرد که همت خود را وقف خدمت به این کودکان کرده بود و به رعایت قوانین و مقررات هم با رعایت وسواس بسیار مقید بود اما چه دروغها که او گفت و افسوس که برخی باور کردند و برخی هم تازه آن را شاخ و برگ جدید دادند و ما یک چیزهایی می شنیدیم که فقط می توانستیم ابراز تاسف کنیم. البته غالب مردم با شناختی که از آقای امامی داشتند می دانستند این حرفها به ایشان نمی چسبد و لذا شما دیدید که ایشان در انتخابات خبرگان بالاترین رای را داشتند و نماز جمعه هایشان و مراسم های ایشان در ماه رمضان و محرم چقدر شلوغ می شد و کلا شخصیت محبوبی بودند.

آیا از آقای پالیزدار در آن زمان شکایتی صورت نگرفت؟

چرا  در همان سالها از او شکایت شد. البته آقای امامی خیلی تمایلی به شکایت نداشتند و به اصرار برخی اطرافیان که به نظرم از شاگردانشان بودند از آقای پالیزدار شکایت کردند و آقای پالیزدار در دادگاه محکوم هم شد ولی وقتی خبر پشیمانی او به گوش مرحوم آیه الله امامی کاشانی رسید ایشان با بزرگواری که داشتند رضایت دادند و آقای پالیزدار از بابت این محکومیت مجازات نشد. ظاهرا او در یک مصاحبه ای گفته که به تحریک عده ای که شاید اغراض سیاسی داشتند این حرفها را زده بود و خود او هم که شاید هدفش جلب توجه بود و ظاهرا می خواسته در دور بعد انتخابات برخلاف دوره قبل رای بیاورد این دروغها را گفته بود ولی خب بازی با آبروی اشخاص آن هم یک شخصیت عالم ربانی مورد توجه مردم ولو به مذاق عده ای خوش آید ولی بدترین راه جلب توجه است یا دستیابی به اهداف سیاسی است. حرفهای او باعث شد که عده ای هم که کاری به راست و دروغ ندارند و دزد ایمان مردم اند از آن حرفهای دروغ بهانه بگیرند و از پالیزدار بعنوان یک منبع موثق یاد کننند. من شهادت می دهم که ریالی از سود این معدن نه به ایشان و نه به هیچ شخصی از اطرافیان ایشان نرسید و تمام منافع آن به موسسه توانبخشی رسید و اگر شما تلاشهایی را که در کاهش رنج این بچه ها و خانواده هایشان صورت گرفته و می گیرد ببینید و گزارش تهیه کنید خواهید دید که ایشان چه کار بزرگی را بدون سر و صدا و بدون تبلیغات در کمال خلوص نیت صورت داده اند.  من گزارشهای کارهای توانبخشی را گاهی خوانده ام و یا گاهی ویدیوهای آنها را دیده ام. لطفا برای مردم گزارشی از خدمات و فعالیتهای این موسسه در اقصی نقاط کشور از روستاهای سیستان و بلوچستان و خراسان جنوبی گرفته تا کهگیلیویه و بویر احمد و از مراکزی که در چند شهر دایر کرده اند و بیمارستان ها و کلینیک های جدیدی که در تهران و استان فارس در حال ساخت دارند یک گزارش تهیه کنید یا با مدیران موسسه توانبخشی مصاحبه کنید خودشان بهتر بلدند برایتان بگویند.  آقای امامی خودشان اصلا علاقه ای به تبلیغ این خدمات نداشتند و در یک مجلسی گفتند که ما برای کودکانی خدمت می کنیم که زبان تشکر ندارند و این یک توفیق برای ما است که بتوانیم اخلاصمان را راحت تر حفظ کنیم. در همان زمان ما می خواستیم جواب آن آقای پالیزدار را بدهیم ولی مرحوم آقای امامی عقیده ای به مجادله با دروغگویان نداشتند و خودشان تلویحا یک جوابی در نماز جمعه دادند و به ما گفتند اینها با من کار دارند. شما گوشتان را به این حرفها مشغول نکنید و به کار خودتان بپردازید. ایشان خاطرم هست که چند بار یک روایتی را در این موارد برای ما از حضرت علی علیه السلام می خواندند که هرکس کارش را بین خودش و خدایش اصلاح کند خدا هم کار بین او و مردم را اصلاح خواهد کرد. تحلیل ما و مدیران دیگر مجموعه در آن زمان به آن سمت رفته بود که انگیزه آقای پالیزدار و کسانی که پشت سر او بودند سیاسی است و به دیدگاه آقای امامی به دولت وقت برمی گشت ولی آقای امامی تمایلی به این بحثها نداشتند و نظرشان را بیان نمی کردند.

آیا اخیرا شکایت جدیدی هم از سوی شرکت شما از آقای پالیزدار صورت گرفته است؟

تا آنجا که من در جریان هستم خیر. ولی ظاهرا شاکیان دیگری از او جدیدا شکایت کرده اند . شنیدم که به زندان هم محکوم شده است ولی اطلاعات دقیقی ندارم و نمی دانم موضوع چیست.

آیا پروانه بهره برداری معادن دیگری هم به آن شرکت واگذار شده بود؟

بله دو معدن دیگر هم آن شرکت تعاونی گرفت. یک معدن سنگ مرمریت در اطراف آباده و یک معدن خاک نسوز در سنگرود. معدن سنگرود به دلیل آنکه ذخیره اش تمام شده بود و عیار خاک آن مناسب نبود از همان ابتدا ادامه فعالیت نداد و در همان سالها به دولت برگشت. معدن مرمریت قاسم ذغالی در اطراف آباده هم تا چند سال پیش در اختیار ما بود ولی آن هم واگذار شد. این معدن قاسم ذغالی یک معدن کوچک با درآمدی بسیار کم بود و هزینه های تولید را به زحمت جبران می کرد و مدتها هم تعطیل یا نیمه تعطیل بود.

در دهه هشتاد پروانه بهره برداری معدن به نام چه شرکتی شد؟

یک شرکت سهامی جدید ثبت شد به نام گروه سنگ زاگرس که تمامی سهام آن متعلق به یک شرکت مادر دیگری بود که سهام آن شرکت مادر طبق ابتکار مرحوم آقای امامی کاشانی وقف بر موسسه توانبخشی شده بود و پروانه معادن از آن شرکت تعاونی که سهام آن متعلق به اشخاص حقیقی بود بنا به تقاضای خود ما به گروه سنگ زاگرس منتقل شد.

معدن دهبید در زمانی که به شرکت تعاونی شما واگذار شد چه وضعیتی داشت؟

معدن دو قست داشت. یک قسمت به نام انگورک بود که پیش از آن ظاهرا قدری بهره برداری در دور ه ای که معادن در اختیار جهاد بودند از آن شده بود. یک پیمانکار گرفته بودند که که اگر اشتباه نکنم اسمشان آقای آشفته بود که مرحوم شده اند. خدا ایشان را بیامرزد. این قسمت از معدن دهبید را بعدا از پروانه جدا کردیم و خیلی سال قبل به یک تعاونی محلی واگذار کردیم. به همین شرکت تعاونی محلی مهرگستر واگذار کردیم که الان کل معدن را در اختیار دارد. قسمت دوم معدن که چاه مرغی نام دارد در واقع یک تپه بکر بود که روی آن چند انفجار صورت گرفته بود و اکتشاف شده بود و معلوم نبود در آینده چه سرنوشتی خواهد داشت. اگر شما به آن منطقه بروید می بینید که تپه های بسیاری مورد عملیات اکتشافی مشابه قرار گرفته و رها شده اند زیرا غالبا سنگ سالم مناسب برای فرآوری از آنها قابل استخراج نیست یا سرمایه گذاری توام با ریسک بیشتری احتیاج است. این معدن هم یک تپه بکر در یک بیابان برهوت بود و هیچ زیرساختی هم برای استخراج وجود نداشت و ما ناچار بودیم که راه برای آن بسازیم و برق و آب و مخابرات تامین کنیم و جا برای کارگران بسازیم و باطله برداری کنیم و همه اینها هزینه های زیادی داشتند در حالی که معلوم نبود آیا به نتیجه می رسد یا خیر لذا ریسک زیادی صورت گرفت. پیمانکار ما که شخصی به نام آقای دانشور بود مدتی روی آن محدوده کار کرد و به این نتیجه رسید که فایده ای ندارد و آن را رها کرد و ماشین آلات خود را هم جمع کرد ولی وقتی خبر به مرحوم آیه الله امامی کاشانی رسید ایشان از مشهد برای ما پیام دادند که بگویید پیمانکار به کار خود ادامه دهد و اگر سود کرد به او تا چند سال سهم می دهیم و اگر به ماده معدنی خوب نرسید و زیان کرد ما تمامی هزینه های او را پرداخت خواهیم کرد.

واکنش شما به پیام ایشان چه بود؟

خب ما خیلی تعجب کردیم. مرحوم آقای شفیعی به ایشان گفته بودند که هزینه های آن بسیار سنگین است و اگر به نتیجه نرسد از توان مالی ما خارج است ولی ایشان فرمودند اگر لازم باشد وام می گیرند و منزل شخصی شان را هم می فروشند و ضرر را جبران می کنند ولی برای ما عجیب بود که ایشان مطمئن بودند که به نتیجه می رسد .

خب نتیجه چه شد؟

پیمانکار به آنجا برگشت و باز هم باطله برداری کرد و بالاخره بعد از چند ماه کار به سنگ سالم خوب رسید. ما هم تا چند سال به نظرم تا سال 80 به همان پیمانکار سهم سنگ دادیم. پیمانکار ما هم توانمند بود و زحمت زیادی کشید و موفق هم بود و خب سود خوبی هم کرد که جبران زحماتش بود. البته ما پیمانکاران دیگر هم داشتیم ولی تپه چاه مرغی را از سال 1380 خودمان بهره برداری کردیم و پیمانکار نداشتیم.

آیا تولید معدن از ابتدا با استقبال بازار مواجه شد؟

خیر. اصلا معدن دهبید را کسی نمی شناخت. اولین محموله را به جهت شباهت آن به یک سنگ دیگر که در استان یزد تولید می شد به نام مرمریت یزد می شناختند و تدریجا در بازار داخلی روی آن کار شد تا به کارخانجات شناسانده شود و زحمات بسیاری برای بازاریابی و شناساندن آن به بازار کشیده شد که حاصل چند سال کار بود.

چرا گفته می شود که معدن سنگ دهبید ، بهترین و بزگترین معدن سنگ ایران بود و از قبل انقلاب شهرت داشت که به شرکت شما واگذار شد؟

خب این یک دروغ محض است. این معدن هم مثل دهها معدن دیگر است که در کشور وجود دارد.  اولا آن آقا که گفته است که این معدن قبل از انقلاب شهرت جهانی داشت یک  مورد برای ما بیاورد که این ادعا را ثابت کند. این حرف کذب محض از یک آدمی است که یا کاملا بی اطلاع است یا دروغگو است. همانطور که گفته شد در  موقع شروع به کار در اوایل دهه هفتاد کسی نمی دانست چه خواهد شد و خیلی ریسک داشت. ثانیا ما در کشورمان معادن سنگ دیگری داریم که شهرت جهانی دارند و اهمیت و فروش آنها اگر از دهبید بیشتر نباشند کمتر هم نیستند مثل برخی از معادن تراورتن یا مرمریت یا سنگ چینی یا حتی مرمر ایران که مشهورند.  این شهرت ها هم به کیفیت و طبیعت سنگ برمی گردد و هم به فنون بازاریابی و استخراج و مدیریت و سایر امور. این حرفها از سر همان غرض ورزی هاست . کسی که بخواهد دروغ بگوید می گوید. و گرنه به قول یکی از دوستان اگر این معدن بهترین معدن سنگ است و هر کسی از آن بهره برداری کند سلطان سنگ و امپراطور سنگ ایران می شود آیا جا ندارد سوال کنید که پس چرا تعاونی محلی که الان چند سال است از این معدن بهره برداری می کند چرا سلطان سنگ و امپراطور سنگ نامیده نشده و نمی شود؟ چرا همانها که این قدر به رئیس فقید توانبخشی نسبتهای ناروا دادند ، این نسبتها را به بهره بردار جدید یا به قول خودشان سلطان جدید نمی دهند و حتی نام او را هم نمی دانند؟ خب معلومه برای اینکه اینها دروغ هایی هستند که فقط با اغراض ناپاک گفته شدند و گرنه الان هم اگر به شرکت تعاونی مهرگستر به دروغ گفته شود که بهترین معدن سنگ ایران را گرفته و امپراطور سنگ ایران است ناروا است. اینها فریبکاری و حقه بازی برای فریب مردم با نیات ناپاک است که به نظرم شاید در کوتاه مدت کسی را تحت تاثیر قرار دهد ولی در نهایت وقتی مردم از حقیقت مطلع شوند باعث روسیاهی دروغگو خواهد شد.  شما هرجا دیدید این مطالب را باز نشر داده است بدانید سندی است بر دروغگو بودن آن جا.

در آن زمان آیا کارخانجات سنگبری هم در آن منطقه وجود داشت؟

در آن زمان دو یا سه کارخانه فقط در آن منطقه بود که اگر اشتباه نکنم متعلق به یک آقایی به نام ساریخانی و یکی آقای واعظ پور بودند و یکی هم همان موقع یا قدری بعدتر متعلق به آقای نبوی زاده بود. البته آنها هم سنگهای مختلفی را فرآوری می کردند ولی ما این سنگ را به آنها هم معرفی کردیم و آنها هم کمک کردند و کم کم کارشان گرفت و منحصرا سنگ ما را تولید کردند و بعدا با بازاریابی های ما و شهرت یافتن تدریجی سنگ مان ، سنگبری های دیگری هم در آن منطقه تاسیس شدند تا اواسط دهه هشتاد که روند احداث کارخانجات جدید سرعت یافت و تدریجا به چند صد کارخانه رسید و حتی ظرفیتی بیش از تولید داخلی ما در آنجا ایجاد شد که باعث بروز مشکلاتی هم شد.

تاثیر فعالیت معدن در منطقه چه بود؟

خب شروع به کار معدن از چند جهت موجب تغییراتی در منطقه شد. از یک طرف خود ما هزینه زیادی برای عمران منطقه کردیم. مرحوم آقای امامی کاشانی یک عقیده ای داشتند که باید به محل هم رسید و این گونه هزینه ها را هم که برای عمران منطقه صورت می گیرد جزو هزینه های تولید حساب کرد. ایشان در خصوص محل مصرف حقوق دولتی که طبق قانون تا ده درصد از ارزش ماده معدنی است و از معادن گرفته می شود عقیده داشتند که قانون معادن باید اصلاح شود و باید بخشی از حقوق دولتی در همان منطقه معدن مصرف شود و این را پیشنهاد هم برای اصلاح قانون داده بودند ولی قانون هنوز اینگونه بود که کل آن به خزانه دولت واریز شود لذا بنا بر عقیده خودشان این توصیه را به ما داشتند که به عمران منطقه کمک کنیم. ما از یک طرف یک بیمارستان در آنجا ساختیم و به وزارت بهداشت هدیه کردیم که اتفاقا در آن زمان آقای دکتر پزشکیان که وزیر بهداشت بودند برای افتتاحیه آن تشریف آوردند. یک مرکز توانبخشی ساختیم و هدیه کردیم. کمکهای مالی زیادی به شهرداری و توسعه و عمران شهر انجام شد. به فعالیتهای عام المنفعه و کمیته امداد برای خدمت رسانی به نیازمندان و امثال آنها کمک می شد. در سالهای آخر فعالیتمان اساسا درصد قابل توجهی از سودمان را از طریق یک موسسه خیریه که تاسیس کرده بودیم زیر نظر استانداری فارس در عمران منطقه صرف کردیم. علاوه بر اینها تاسیس بیش از دویست کارخانه توسط افراد محلی و سرمایه گذاران بعنوان صنعت پایین دستی معدن در آن منطقه یک تحول جدی به دنبال داشت. یادم هست فرماندار اسبق خرمبید یک بار در سخنرانی خود گفت که شهرستان ما تنها شهرستان استان فارس است که به برکت این معدن هیچ شخص بیکاری ندارد بلکه از شهرهای دیگر هم نیروی کار جذب می کند. عده ای از اهالی روستاها و شهرهای مجاور که وارد سنگبری و تجارت هم شدند امروز در تهران و شهرستانها و حتی شنیدم بعضی شان در چین دارای کارخانه و یا انبار و تاسیسات و سرمایه هستند و بعضا افراد ثروتمندی شده اند. می توانم بگویم که آن شهرهای دهبید یا خرمی که روزهای اول وارد آن شدم و بیشتر به یک روستا می ماندند در این سی سال خیلی متحول شدند.

به لحاظ تکنولوژی استخراج معدنی شما چه وضعیتی در آن معدن داشتید؟

خب ما روی فناوری استخراجی خیلی کار کردیم و بخصوص در دهه هشتاد بعد از واگذاری معدن به توانبخشی و گروه سنگ زاگرس و بدست گرفتن عملیات استخراجی بطور مستقیم توسط شرکت ، با تشویق مدیران می توانم بگویم که یکی از پیشرفته ترین فناوریهای استخراج از معادن سنگ را فراهم کردیم. ما علاوه بر استفاده از نظرات خبرگان معدنکاری کشور مثل خود آقای مهندس بهرامن و مرحوم دکتر پرورش و آقای مهندس الماسی ، در اوایل دهه هشتاد به همت و راهنمایی مدیران ارشد مجموعه بخصوص آقایان دکتر وحید اشتیاق و مهندس نصرالله فلاح که برای ما مشاوران ایتالیایی گرفتند، اصلاحات اساسی در نحوه استخراج واقع شد مثلا استفاده از اره زنجیری و جرثقیل سنگین معدنی و کاهش ارتفاع پله ها و کاهش حجم باطله برداری و حفاری های اکتشافی و اقدامات دیگر از جمله این تغییرات بود که برخی برای اولین بار در کشور اجرا می شد و آن معدن را پیشرو در بین معادن سنگ ایران ساخته بود. اینها باعث شد که چند بار بعنوان تولید کننده معدنی مورد تقدیر و تشویق وزارتخانه و معدنکاران خبره کشور و حتی مشاوران ایتالیایی مان قرار بگیریم.

از چه زمانی موفق به صادرات سنگ مذکور شدید؟

بعد از چند سال فعالیت و فروش سنگ در بازار داخلی ، صادرات اولین محموله های سنگ شاید در سالهای 77 یا 78 با مقادیر کم شروع شد. ابتدا از شرکتهای صادر کننده که تجربه ای در این زمینه داشتند کمک گرفتیم ولی بازاریابی توسط مجموعه خودمان با تاسیس یک شرکت به نام احجار با مدیریت آقای مهندس صابری که در امریکا تحصیل کرده بودند در اواخر دهه 70 ادامه یافت و بخصوص در اوایل دهه هشتاد در گروه سنگ زاگرس یک تیم تخصصی بازرگانی قوی برای آن ایجاد شد و دهها نمایشگاه بین المللی شرکت کردند و واقعا رنج طاقت فرسا بردند تا اینکه موفق شدند که بازار خوبی برای این سنگ ایجاد کنند و مزایده ها رونق بگیرد و قیمت صادراتی آن را بالا ببرند. موفقیتهای خوبی بدست آمد و موجب شد در دو سال متوالی بعنوان صادر کننده نمونه کشور مورد تقدیر ریاست جمهوری وقت قرار بگیریم. این موفقیتها واقعا مرهون لطف الهی و دعاهای مرحوم آقای امامی و دعاهای بچه های معلول و پدر و مادرهایشان و زحمات و تلاش بسیار و تدابیر بسیار سنجیده و مدیریت صحیح بود که در مجموعه جریان یافته بود.

به چه کشورهایی صادر می کردید؟

به کشور چین عمدتا صادر می شد که اغلب کوب و مقداری هم اسلب بود. مقادیر کمی هم به تایوان و هندوستان و شاید یکی دو کشور دیگر صادر شد. سنگهای تایل و اسلب کارخانجات فرآوری ما هم به عربستان و بحرین و کویت و امارات و روسیه و شاید مقادیری هم به روسیه سفید و اوکراین و شاید یکی دو کشور دیگر صادر شد. البته شرکتهای چینی و غیر چینی که از ما خرید می کردند بعد از فرآوری، خودشان هم بخشی را به کشورهای دیگر که به هر دلیل دور از دسترس ما بودند مثل آمریکا صادر می کردند و بخشی از تولیدات را هم در بازار چین به فروش می رساندند.

آیا به ایتالیا هم صادر کردید؟

خیر. به ایتالیا صادر نشد. علاوه بر مشکل تحریمها یک دلیل دیگر آن بود که ایتالیا خودش معدن مشابهی به نام بوتوچینو دارد که محصولات آن را به خیلی از کشورها صادر می کند و در واقع رقیب ما هستند.

روش فروش شما و قیمت گذاری سنگ صادراتی چگونه بود؟

ما سنگهای تولیدی با کیفیت صادراتی را در انبارهای مخصوص و مجهز که در منطقه آباده و سیرجان و بندرعباس مخصوص این کار داشتیم به صورت منظم کنار هم در خطوط متعدد می چیدیم و بصورت یک بسته شماره گذاری می کردیم و تیم بازرگانی ما مشتریان خارجی و عمدتا چینی خود را سالی سه چهار بار یا کمتر یا بیشتر برای بازدید دعوت می کرد و از آنها به خوبی پذیرایی می کردند. کارشناسان آنها پس از بازدید گزارش تهیه می کردند و شرکتهای خریدار در پاکتهای دربسته قیمت خود را برای هر خط یا بسته حاوی تعدادی سنگ معین پیشنهاد می دادند و ما مزایده برگزار می کردیم و در روز معین با حضور تمامی اعضای هیات مدیره و کارشناسان مالی و بازرگانی شرکت و گاهی بازرس شرکت یا نماینده او و حتی گاهی با حضور نمایندگان شرکتهای خریدار یا یکی دو بار نماینده ای از سازمان صمت جلسه ای برای باز کردن پاکتهای پیشنهاد برگزار می شد و پیشنهاد دهندگان به بالاترین قیمت برای هر بسته، برنده می شدند و آن تعداد سنگ به او فروخته می شد و معمولا هر شرکت یک بسته برنده می شد و گاهی هم یک مشتری ممکن بود بیشتر از یک بسته را برنده شده و خریداری کند. اصولا بنا به اذعان خبرگان صنعت سنگ در ایران این شیوه فروش ، حرفه ای ترین و سالم ترین شیوه فروش بوده که در صنعت سنگ بکارگرفته شده و در ایران و حتی در بسیاری از کشورها کم نظیر بود و خاطر همه جمع بود که بازرگانی محصول صادراتی به سالم ترین و شفاف ترین نحوه انجام می شد. از این طریق بود که تدریجا در بالا بردن قیمت فروش و حذف واسطه ها قدمهای خوبی برداشته شد و حتی یک تن هم از سنگهای صادراتی ما در تمام آن سالها خارج از مزایده فروش نرفت.

آیا با شروع شدن تحریمهای بین المللی، شما در وصول وجوه ناشی از صادرات از طریق سیستم بانکی با مشکلی مواجه نشدید؟

چرا، ما هم مثل بقیه صادرکنندگان به مشکل خوردیم و در هر مقطعی به یک نحو توانستیم مشکلمان را حل کنیم. مثلا در یک دوره توانستیم از طریق تاسیس یک شرکت در مالزی که صددرصد سهام آن متعلق به شرکت مادر که خودش متعلق به موسسه توانبخشی بود مشکلمان را حل کنیم. بعد از آن هم از روشهای دیگری  مشکل را حل کردیم.

یعنی شما در آن دوره سنگهای صادراتی را به شرکت تان در مالزی می فروختید؟

خیر ما حتی یک کیلو سنگ هم به آن شرکت با آن که به مجموعه ما تعلق داشت نفروختیم. آن شرکت صرفا در یک مدتی مامور وصول وجوه از شرکتهای چینی خریدار محصولات ما بود که عینا تمامی ارز دریافتی را به روشهایی از این طریق به گروه سنگ زاگرس برمی گرداند و ما هم کلیه تعهدات ارزی خود را از طریق بانک مرکزی عمل می کردیم و یک دلار هم از برگشت وجوه حاصل از صادرات باقی نماند که به کشور برنگشته باشد و این امر همه ساله مورد حسابرسی دقیق حسابرسان مستقل زیر نظر سازمان حسابرسی قرار گرفته است و تاییدیه بانک مرکزی هم دریافت شده است.

مدتی قبل یک خبرنگار خارج نشین در یک جا گفته بود که شما محصولات صادراتی خود را به یک شرکت در مالزی که  متعلق به اشخاصی از مدیران خودتان بوده است به یک پنجاهم قیمت صادر می کرده اید و آن شرکت مالزیایی به ایتالیا صادر می کرده است و صاحبان آن شرکت مالزیایی سالانه میلیاردها دلار از این طریق به جیب زده اند. موضوع چیست؟

خب اینکه یک نفر بتواند یک داستان تخیلی بسازد که تنها در چند جمله این تعداد دروغ داشته باشد هنر خلاقیت او را نشان می دهد که متاسفانه این هنر را در حقه بازی به کار گرفته است.  همانطور که عرض شد ما هرگز هیچ سنگی به شرکت مالزیایی مان نفروخته ایم. ما هرگز هیچ سنگی خارج از تعیین قیمت در مزایده به هیچ شرکتی نفروخته ایم. یک پنجاهم قیمت که هیچ، یک درصد ارزان تر هم امکان وقوع نداشت. شرکت مالزیایی مان که با شرکت گروه زاگرس ما مراوده مالی داشت صددرصد متعلق به گروه خود ما بود و ماموریت آن هم صرفا انتقال وجوه ناشی از صادرات بود که تا چند سال از این طریق توانسته بودیم مشکل مان را حل کنیم و بعد روش دیگری را جایگزین کردیم. اگر به آن شرکت سنگ هم فروخته بودیم و شرکت مالزیایی سودی می کرد باز هم متعلق به ما بود ولی ما هیچ سنگی به آن نفروختیم و فقط از طریق مزایده همانطور که گفتم به مشتریان عمدتا چینی صادر می کردیم و هیچ واسطه ای وجود نداشت. از طرفی اساسا این اشخاص شاید با اعداد و ارقام آشنایی ندارند که چند میلیارد دلار یعنی چقدر و با ذکر این عدد و رقم ها یک جورهایی به شعور مردم توهین می کنند.  وقتی حجم کل فروش صادراتی سنگ کشور در تمامی سی سال گذشته سالانه بین هفتاد میلیون تا صد و هشتاد میلیون دلار بوده است چگونه ممکن است میلیاردها دلار سود نصیب واسطه های ادعایی او در پنج سال فقط از یک معدن دهبید شده باشد.  آمار رسمی میزان صادرات سنگهای ساختمانی کل کشور در چند سال اخیر که به نسبت گذشته افزایش یافته ، شامل همه سنگهای مرمر و مرمریت و گرانیت و غیره، از همه چند صد معدن ایران از دهبید و آتشکوه و حاجی آباد و ازنا و قروه و هرسین و آذرشهر و معادن کرمان و غیره ، هم خام و هم فرآوری شده همگی همگی روی هم سالانه در بهترین سال حدود 180 میلیون دلار بوده است و در سالهای قبل تر بین هفتاد میلیون دلار تا این رقم بوده است. خودتان در اینترنت جستجو کنید پیدا می کنید. آنوقت شما به من بگویید که یک دروغگو باید چقدر دروغگو باشد که فقط تخفیف های دروغین در قیمت فروش فقط سنگ یک معدن دهبید در سال را با میلیارد اندازه بگیرد. تازه فروش با سود فرق می کند و باید پوشش هزینه های تولید را بدهد. حرف مفت زدن کاری ندارد. الان بروید از شرکت بهره بردار کنونی بپرسید که در سال چند دلار صادرات دارد. حاصل صادرات معدن دهبید در تمامی نزدیک به سی سال سابقه فعالیت ما به یاد ندارم که آیا کم و بیش به صد میلیون دلار رسیده است یا خیر که باید جوابگوی تمامی هزینه های تولید و حقوق دولتی و مالیات و کمک به منطقه و بیمه و بقیه هم بوده باشد و در آخر یک سودی بماند. ما هر چه در این  مدت سود کرده ایم یا خرج هزینه های جاری و توسعه مراکز شده است یا برای سرمایه گذاری های بعدی اندوخته شد که منبعی برای هزینه های جاری و توسعه های آتی بشود.

البته من در جریان هویت این شخص مورد اشاره شما و اکاذیب او هستم و انگیزه او را هم می دانم. به نظر می رسد که این آقای خارج نشین که احتمالا منظورتان یک شخصی به نام فریبرز کلانتری است و خود را خبرنگار آزاد می داند متاسفانه به نظر می رسد که احتمالا در مقابل دریافت وجه از یک کلاهبردار فراری که وجوهی را به بهانه سرمایه گذاری در کارخانه یک شرکت سهامی عام از یک شرکت به نام تدبیر فردای نیک و چند شاکی دیگر کلاهبرداری کرده است و پرونده کیفری مفصلی در دادگستری تبریز دارد و از کشور فرار کرده است این حرفها را زده است . اگر قدری از کلاهبرداری بزرگی که در تبریز شده است جستجو کنید خبردار می شوید که منظورم چیست. حالا یا این آقای خبرنگار خودش داستان ساخته یا اینکه منبع خبری ش یک مشت کلاهبردار هستند و فریبش داده اند. کلاهبرداران فراری پیش از انتشار این دروغها همکاران ما و کلا و مشاوران و بخصوص آقای دکتر وحید اشتیاق را که رهبری حقوقی مبارزه با کلاهبرداران در شروع کار را به عهده داشت تهدید کرده بودند که اگر شکایت خود را پس نگیرید از این کارها می کنیم ولی ایشان و مدیران بعدی شرکت تدبیر فردای نیک و ناظر محترم ما بر سهام موقوفه ، به حکم امانتداری محکم ایستاده اند و پرونده در حال رسیدگی در دادگاه در تبریز است و ان شاءالله کلاهبرداران و شبکه آنها به مجازات خواهند رسید و امثال این آقا هم به نظر من اگر جبران نکنند مایه ننگ رسانه هستند که به اسم مبارزه با فساد ، آلت دست و مزدور مفسدان می شوند تا مردم را فریب دهند.  این آقا اگر هزار بار هم آسمان و ریسمان بدوزد و دروغ بگوید نمی تواند این عمل زشت خود را توجیه کند. ما آقای دکتر اشتیاق را تشویق کردیم که از این خبرنگار هم شکایت کند و  البته گروه سنگ زاگرس هم از این آقای فراری مدعی خبرنگاری بابت نشر اکاذیب شکایت کرد چون سلامت شرکت ما و همکاران شریف ما را هم که خیلی بابت حفظ آن زحمت کشیدیم زیر سوال برده است و این شکایت در حال رسیدگی است هرچند ممکن است مجازات او به دلیل فرار از کشور با مشکل مواجه باشد ولی آنچه سلاح کلاهبرداران را بی اثر می کند رسوایی آنها و آگاهی مردم است تا دروغها را باور نکنند و به دروغگویان بی اعتنا باشند.

 همان خبرنگار، شما و شرکت تان و مدیران تان را متهم به معدن خواری می کند. منظورش چیست؟

خب شما باید از خودش منظورش را بپرسید. آیا سرمایه گذاری پر ریسک در معدن،  استخراج قانونی از معدن، بکار گیری آخرین فناوری های استخراجی، بازاریابی صادراتی مواد معدنی را می توان معدنخواری نامید؟ مدیران ما و اعضای هیات امنای ما همیشه تاکید بر استفاده از مدرن ترین تکنولوژی ها در حد امکانات داشته اند. برای مثال همین آقای دکتر اشتیاق که ذکر خیرشان شد ، ایشان بودند که بعد از آنکه سال 80 به ما پیوستند به دلیل هوشی که داشتند و تسلط شان بر زبان انگلیسی، به همراه آقای مهندس فلاح مشاوران ایتالیایی را به همکاری با ما جلب کردند و ترتیبی دادند که ما تعدادی از مهندسان جوان را برای آموزش به یک دوره مهارت آموزی در ایتالیا فرستادیم که بسیار هم موثر بود و تا آنجا که می دانم هنوز هم بعضی از این مهندسان در خدمت بخش معدن کشور هستند. در همان دوره با تشویق ایشان ما روی دستگاههای مدرن معدن و حفاری، سرمایه گذاری خوبی کردیم. این کارها برای ارزشی است که باید برای مواد معدنی و منابع کشور قائل شد. اساسا معدنخواری یعنی چی؟ آیا منظور این است که از یک کلمه ای استفاده شود که بار منفی داشته باشد؟ آیا معدنکاری به معنای معدنخواری است؟ آیا معدنکاران معدنخوارند؟ یقینا این حرفهای کذب و زشت از روی بیسوادی و یا غرض ورزی و دروغگویی است که نمی دانند بغض خودشون در برابر موفقیتهای کشور را چگونه تخلیه کنند. این حرفها نوعی توهین به کل بخش معدن ایران است . یقینا هر کسی که به توسعه اقتصادی کشور علاقه داشته باشد اینطور حرف نمی زند و این حرفها را  تکذیب می کند بلکه معدنکاران کشور را تشویق می کند کما اینکه در همه کشورها مورد تشویق هستند و این جور دروغ گویی فقط از کسانی برمی آید که بدخواه کشور و به دنبال دلسرد کردن کارآفرینان و متخصصان هستند. ما متاسفانه در سالهای اخیر از بعضی از کشورها حتی کشورهای منطقه مثل ترکیه در معدنکاری عقب افتادیم و به جای آنکه این بخش را تشویق کنیم که جلو برود هنوز آدمهای به ظاهر ایرانی داریم که اینطوری از معدنکاری تعبیر می کنند.

 آقای مهندس بهرامن در مصاحبه خود می فرمایند که معدن دهبید در اواخر دهه 1390 با اصرار خود بهره بردار یعنی شرکت شما به دولت برگشت ولی دلیل آن را توضیح نمی دهند. موضوع چه بود؟

بله با اصرار شرکت ما به دولت برگشت. آقای مهندس بهرامن که عضو شورای معادن کشور بودند در همان دوران به خود من فرمودند که شورای عالی معادن متمایل است که شما معدن را  نگهدارید و یا حداقل 20 تا 30 درصد از سهام آن را برای موسسه توانبخشی نگه دارید و من هم این پیام را منتقل کردم ولی مورد موافقت قرار نگرفت. دلایل برگشت معدن توضیح زیادی را اقتضا می کند. من تحلیل شخصی خودم را برای شما عرض می کنم. ببینید یکی از دلایل آن شاید به ناآرامی های محلی برگردد. با افزایش تعداد کارخانجات محلی که بعد از رونق معدن شکل گرفته بود ما مرتبا مواجه با ناآرامی های آنان در هر موضوعی بودیم. هر بار برای تعیین قیمت فروش داخلی مان که قیمت بسیار پایینی داشت به جای آنکه در فضای مذاکره تجاری به نتیجه برسیم با ناآرامی و حتی گاهی بستن جاده معدن و امثال آن مواجه می شدیم و یک موضوع تجاری سریعا تبدیل به یک موضوع امنیتی می شد و به جای جلسه تجاری برای تعیین قیمت فروش سنگ به سنگبری ها باید به جلسه شورای تامین می رفتیم و قیمت را در محیط امنیتی تعیین می کردیم و نظایر آن که کار کردن را واقعا سخت می کرد و حوادثی واقع می شد که ما مرتبا برای شکایت از این و آن باید به دادگاه می رفتیم. از طرفی ما به جای آنکه از سوی دولت حمایت شویم متاسفانه شاهد بودیم که از سوی عده ای که سیاسی بودند این وعده به بعضی از مردم منطقه داده شده بود که حالا که معدن به جای خوبی رسیده است این حق مردم است که معدن برای آنان باشد. البته پیش از آن گروه سنگ زاگرس به دستور رئیس فقید هیات امناء ، نیمی از معدن را که قبلا عرض کردم به نام محدوده انگورک نامیده می شد جدا کرده و به یک شرکت تعاونی محلی واگذار کرده بود لکن این بار بقیه آن را هم می خواستند تا اینکه رئیس جمهور دولت دهم، آقای احمدی نژاد در یک سفر به منطقه در صحبتهای خود این حرفها را تایید کردند و حتی ظاهرا قریب به این مضمون گفته بودند که ما معدن های هر منطقه را به مردم همان منطقه واگذار خواهیم کرد. خب این حرف ایشان تحریک آمیز بود و از نظر من بذری شد برای یک فتنه جدید و معیوب کردن چرخه کار اقتصادی معدن. این حرف در واقع نقض قانون معادن بود. این حرف پایان بخش هر نوع تمایل به سرمایه گذاری در بخش معدن بود و با واکنش تند اهالی بخش معدن هم مواجه شد. به دستور آقای احمدی نژاد مصوبه ای را هم در کارگروه دولت گذراندند که پروانه معدن برخلاف قانون معادن، برای ما و ظاهرا برخی معادن دیگر تمدید نشود و حتی حاضر شدند معدن مدتها تعطیل شود. این تعطیلی منتهی به بیکاری مستقیم 800 کارگر و همینطور کارگران کارخانجات سنگبری شد. تعهدات تامین سنگ برای پروژه های ساختمانی که در حال ساخت در بازارهای صادراتی بودند و سنگ ما را در بخشی از ساختمان های بزرگ استفاده کرده بودند و برای تکمیل ساختمان منتظر بقیه سنگ بودند و شرکتهای خریدار ما که به این ساختمانها سنگ فروخته بودند نمی توانستند به تعهدشان برای تامین سنگ مورد نیاز باقیمانده پروژه عمل کنند چون ما سنگی برای فروش نداشتیم. این مشکلات بسیار ایجاد کرد و لطمه بسیار سنگینی به اعتبار محصولات ایرانی در بازار صادراتی زد و بسیاری از شرکتها و پروژه های ساختمانی دیگر سنگ ایرانی نخریدند. شاید کسی تا این اندازه به رقبایی که از ترکیه در آن بازار فعالیت داشتند و آرزوی زمین زدن رقیب ایرانی شان را داشتند خدمت نکرده بود. ما همه این حرفها را زدیم اما گوش شنوایی در دولت وقت نیافتیم. این مصوبه اگر چه بعدا در دیوان عدالت اداری به دلیل مغایرت با قانون ابطال شد ولی آثار اجتماعی بسیاری داشت. حملات پالیزدار هم بنظرم در دوران همین دولت در همسویی با همین نیات واقع شد و خلاصه از چپ و راست دنبال دردسر درست کردن بودند. اینکه من عرض کردم که موضوع پالیزدار از نظر تحلیل شخصی من چه خودش خواسته باشد چه آنطور که خودش بعدها گفت تحریکش کرده باشند بیشتر با انگیزه های سیاسی صورت گرفت و شاید به مواضع آقای امامی با رئیس جمهور وقت برمی گشت شاید الان برایتان بهتر روشن شده باشد. البته تصریح کنم که هیچگاه از آقای امامی دراین موارد چیزی نشنیدیم چون ایشان خیلی بردباری داشتند و ترجیح می دادند سکوت کنند. اما این تحلیل شخصی من و بعضی همکاران من بود. به نظر من شاید اگر این معدن متعلق به یک بخش خصوصی مانده بود و در دست کسی بود که سود آن را در جیب خود می گذاشت مثل خیلی از معادن دیگر حتی در همان منطقه کسی جرات این کارها را نمی کرد و سربه سر آن نمی گذاشت کما اینکه در همان منطقه هم معادن دیگری بودند و هستند که کسی متعرض آنها نشد. مثلا معدن سنگ شایان متعلق به مرحوم آقای شفیعی بود و اهمیت آن از دهبید کمتر نبود ولی کسی متعرض آن نشد و نباید هم می شد ولی تعلق معدن دهبید به یک موسسه عام المنفعه که در راس آن یک روحانی دارای سابقه ای روشن و عقاید و مواضع سیاسی مستقل خودش قرار داشت به رغم آنکه سود معدن تماما صرف اداره و توسعه فعالیت موسسه توانبخشی برای خدمت به کودکان این کشور می شد ولی این فرصت را می داد که با سمپاشی و شایعه سازی و امنیتی سازی کار خود را جلو ببرند. در آن زمان خیلی از معدنکاران و کارآفرینان با ما همدردی می کردند و دلسوزان کشور حتی نگران امنیت معادن دیگر بودند. جلسات خصوصی و عمومی زیادی در حمایت ما تشکیل دادند و برخی از آنها منعکس هم شد مثلا یک جلسه انجمن سنگ که اوایل سال 92 تشکیل شده بود من هم صحبت کردم و بعضی سایتها آن موقع منعکس کردند که نمی دانم هنوز روی اینترنت هست یا خیر. دیگران هم خیلی صحبت کردند یا نوشتند. به هر حال شاید آقای امامی از همان موقع مترصد برگشت معدن به دولت در مقطع تمدید بعدی پروانه بودند ولی نهایتا بعد از چند سال ادامه بهره برداری با این وضع و با دلسردی و افت و خیزهایی که در کار بود آقای امامی نامه ای را به گروه سنگ زاگرس نوشتند و دستور دادند که پروانه معدن را به دولت برگردانیم و رونوشت نامه را به حضرت آیه الله دژکام ، امام جمعه محترم شیراز دادند که من برایشان بردم و ایشان هم در یک جلسه ای که ویدیوی آن موجود است و خود من هم در جلسه حضور داشتم ، همه مقامات استان را دعوت کردند و نامه آیه الله امامی کاشانی را قرائت کردند و همه مطلع شدند.  تقدیرهای زیادی از سوی مقامات محلی از آقای امامی بعمل آمد و البته عده ای هم موافق این امر نبودند و می گفتند که منافع ملی اقتضا دارد که این معدن که موفق عمل کرده است در دست بهره بردار موفق قبلی باقی بماند و مدیریت بازار که به خوبی انجام شده بود آسیب نبیند ولی به هر حال تصمیم ریاست هیات امنای موسسه جدی بود و انجام شد و معدن به دولت واگذار شد و پولی هم از دولت گرفته نشد و دولت هم به شرکت تعاونی محلی واگذار کرد. البته ما برایشان آرزوی موفقیت داریم. به هر حال این معدن مثل یک فرزند برای ما بود که از تولد بزرگش کرده بودیم و آرزو داریم بهره بردار کنونی هم همیشه با مدیریت صحیح در تولید و بازاریابی موفق باشد.

آقای مهندس بهرامن در پاسخ به این سوال که چرا در فضای مجازی هنوز این معدن را منتسب به توانبخشی می دانند و از به ارث رسیدن آن چیزهایی گفته اند پاسخ می دهند که این یک جور اطلاع رسانی بد است که دلیل آن را نمی دانند. شما آیا دلیل آن را می دانید؟

بله البته همه این خبرهایی که منتشر شد کار تنها همان یک نفر خبرنگار خارج نشین بود که قبلا اسمش را هم عرض کردم. وسعت انتشار مطالب آن خبرنگار به دلیل پول زیادی است که کلاهبرداران در اختیار او قرار دادند. چیزی که برای من جالب است این است که یکبار که سوابق این خبرنگار را در اینترنت جستجو کردم دیدم او هم از حامیان دولت نهم و دهم بوده و حتی در آن سالها سمت دولتی هم داشته که بعدها به خارج رفته است. گویی ریشه او و پالیزدار و مقامات دولتی که آن تحریکات را انجام دادند انگار همه به یک جا برمی گردد. اما این بار ظاهرا برای این کار پول گرفته بود و شاید هم فریب خورده بود من نمی دانم ولی در هر دو صورت کلاهبرداران با خرج کردن پولها و استفاده از اکانتهای فیک و غیره سعی کردند حرفهای او را خوب منتشر کنند و داستان دروغشان را پخش کنند وگرنه همه از واگذاری معدن دهبید به تعاونی محلی مطلع هستند و با هر عقیده و فکری که باشند، دروغ بودن این حرفها برایشان مثل روز روشن است و ایشان احتمالا بی خبر از حقیقت حواسش نبوده است که لااقل دروغی بگوید که اینقدر تابلو نباشد. حقیقت آن چیزی است که اتفاق افتاده است چه همانی باشد که با گمان و سلیقه ما بخواند و چه نخواند ولی خیلی از ما یک نقطه ضعفی داریم که دوست داریم چیزهایی را که با عقیده ما جور است باور کنیم و چیزهایی که جور نیست رد کنیم. امثال این خبرنگار تلاش دارند که از این نقطه ضعف استفاده کنند. مثلا بیش از آنکه راجع به توسعه توانبخشی و ایجاد اشتغال و موفقیت در صادرات که همگی مایه افتخار برای کشورند صحبت کند، وجود یک روحانی در این تشکیلات را برجسته کند یا موقوفه توانبخشی را که یک موقوفه در حوزه سلامت و توانبخشی است بعنوان  یک موقوفه دینی و آن هم بزرگترین موقوفه دینی کشور معرفی کند که حساسیت آدمهایی را که با دین و موقوفه مشکل دارند در باور حرفهایش برانگیزد در حالی که هر عقیده ای که داشته باشید واقعیت یک چیز است و با هزینه کردن پول برای انتشار خبرهای دروغ ، حقیقت عوض نمی شود. اینها غافلند که هرچه بیشتر از این دروغها منتشر کنند نه تنها سودی برای آن کلاهبردار سفارش دهنده ندارد بلکه فقط خودشان را رسواتر می کنند. ای کاش این خبرنگار راه خود را از کلاهبرداران جدا کند و برای آخرت و اگر عقیده ندارد لااقل برای شرافت خودش هم که شده خطاهای خود را جبران کند و حداقل دیگر آلت دست کلاهبرداران نشود.

چرا کلاهبرداران و خبرنگار آنها از میان مدیران شما بیش از همه آقای دکتر اشتیاق را که نام بردید هدف قرار دادند؟

خب عرض کردم به دلیل آنکه اولا ایشان اولین نفر بود که متوجه غیرعادی بودن برخی امور در عملکرد مدیران شرکت آهنگری در قراردادهایش با شرکت تدبیر فردای نیک شد. شرکت تدبیر فردای نیک کارش این است که سرمایه های جذب شده از سرمایه گذاران را در صنعت و تولید و سهام سرمایه گذاری می کند و قرار بود سرمایه اندوخته مجموعه توانبخشی را هم بعد از اینکه معدن را واگذار کرده بودیم برای تامین هزینه های جاری و توسعه آتی موسسه، در صنعت و تولید سرمایه گذاری کنند .  آقای دکتر اشتیاق اولین نفری بود که جعلی بودن چند تا از اسناد کلاهبرداران را کشف کرد و ایشان بود که خواستار تحقیق بیشتر از گمرک و بانکها و بقیه جاها شد که تحقیقات بیشتر گمان ایشان را تایید کرد و معلوم شد همه آنها هم جعلی هستند و کلاهبرداران رسوا شدند و فرار کردند و به تغییر دو نفر از مدیران شرکت تدبیر فردای نیک هم منتهی شد. به قول امروزی ها ایشان اولین نفر بود که سوت زنی کرد. بعد هم ایشان حقوقدانی بودند که در  ابتدای کار، شکایت از کلاهبرداران و شبکه شان را هدایت کردند هرچند با ورود سایر حقوقدانان، تیم نظارت موقوفه ، و نمایندگان سایر صاحبان سرمایه ها و شاکیان، بار از روی دوش ایشان برداشته شد و ایشان هم الآن فقط یک عضو از این گروه هستند.  ولی کلاهبرداران با تهدید مستمر ایشان به قتل خودش و فرزندانش و با تهدید به آبروریزی فکر می کردند که ایشان عقب می نشیند و آنها هم با خیال راحت کارشان را می کنند و فرار می کنند ولی نقشه شان به هم خورد چون مجموعه محکم جلوی ایشان ایستاد. کلاهبرداران و آن آقای به اصطلاح خبرنگار به آقای دکتر اشتیاق ظلم کردند و مدیون ایشان هستند ولی با صلابت ایشان مواجه شدند. آقای دکتر اشتیاق از ابتدای دهه 1380 یعنی حدود ده سال بعد از من وارد همکاری با مجموعه توانبخشی و زیرمجموعه آن شدند و ورودشان هم اول به جهت کمک به یکی دو مسئله حقوقی موسسه توانبخشی و شرکتها شروع شد و بعد که آن یکی دو مسئله را خوب حل کردند مرحوم آقای امامی از ایشان خواستند که در تشکیلات باز هم بمانند و کمک کنند و از آن به بعد ایشان گاهی مشاوره می دادند و گاهی نقش مدیریتی داشتند که اغلب غیرموظف و گاهی هم بطور مقطعی موظف بود و گاهی هم فقط برای کمک به مجموعه هر وقت لازم داشتیم فقط اسمشان بود و خیلی حضور مستقیم نداشتند چون ایشان یک دانشگاهی و پژوهشگر حقوق بودند و علاقه شان بیشتر به آن کارها بود و هنوز هم هست. در یک دوره هم ایشان به دلیل ادامه تحصیلات فوق دکتری در خارج اصلا ایران نبودند و وقتی هم برگشتند سمتی در مجموعه نداشتند و شاید گاهی مشاوره می دادند تا اینکه در آخر سال 1402 با فوت مرحوم آقای امامی کاشانی بنا به آنچه ایشان از چند سال قبل اسم آقای اشتیاق را در وقفنامه بعنوان جانشین خودشان در هیات تولیت نصب کرده بودند عهده دار این سمت شدند و ایشان هم به یک سال نرسید که این کلاهبرداری را کشف کردند. از طرف دیگر، برخلاف ادعای آن خبرنگار ،  آقای دکتر اشتیاق از همان ابتدا که من با ایشان آشنا شدم جدا از فعالیتهای علمی که داشتند به اتفاق چند شریک و سرمایه گذار با مدیریت برادرشان و چند نفر از مهندسان از حداقل یک دهه قبل از ورود به همکار ی در توانبخشی ، خودشان در کار ساختمان سازی شریک بودند و حتی شرکت بازرگانی کالاهای ساختمانی داشتند و تا آخرین خبر که از کارشان داشتم در آن مجموعه خیلی هم موفق بودند و ساختمانهای متعددی ساخته و فروخته بودند و کارشان ادامه داشت ولی این فعالیت ربطی به همکاری ایشان در مجموعه توانبخشی نداشت. یکبار مدیرعامل شرکت بازرگانی کالای ساختمانی آن مجموعه را که چند سال پیش جایی دیدم به من گفت با وجود اینکه در بازرگانی سرامیک و پورسلان فعالیت خوبی داریم ولی به درخواست آقای دکتر اشتیاق از بازرگانی هر نوع سنگ حتی سنگهای گرانیت یا سنگهای خارجی که هیچ شباهتی هم به سنگ دهبید ندارند هم ممنوع شده ایم تا مبادا عرفا نوعی عملیات رقابت آمیز محسوب شود. ایشان این قدر در مسائل شرعی و قانونی مقید هستند و مرزها را رعایت می کنند و اتهامات این آقا به ایشان تماما بی اساس بود.

گروه سنگ زاگرس در حال حاضر چه فعالیتی دارد؟ آیا شما هنوز با این شرکت همکاری دارید؟

من بازنشسته شدم و بعد از آن مدتی فقط به صورت غیر موظف با شرکت زاگرس به عنوان عضو هیات مدیره همکاری داشتم ولی مدتی است به دلیل مشکلاتی که برای سلامتی ام پیش آمده است به ندرت امکان حضور در جلسات را دارم هرچند آقایان به خاطر لطفی که به من دارند اسم من را در هیات مدیره حفظ کرده اند و امیدوارند که من به کار برگردم. پناه بر خدا. شاید با دعای خیر صالحان شفا یابم. در هر صورت راضی به تقدیر الهی هستم. الان هم دیگر عذرخواهی می کنم چون خیلی طولانی شد و توان بیشتر برای صحبت ندارم و کافی است.

برای شما آرزوی سلامتی داریم و از اینکه در مصاحبه ما شرکت کردید و با حوصله به سوالات ما پاسخ دادید خیلی تشکر می کنیم. 

 

مشاهده بیشتر

اخبار مرتبط

دکمه بازگشت به بالا