سرمایههایی که در «تبعید» نفس میکشند؛ واکاویِ تضادِ منافعِ ملی و سودِ حاصل از بحران

در سپهرِ اقتصادیِ امروزِ ایران، آنچه بیش از تحریمهایِ بیرونی، پیکرۀ توسعۀ ملی را میفرساید، گسلِ عمیق و نانوشتهای است که میانِ منافعِ عمومی و منافعِ دارندگانِ سرمایههایِ بزرگ شکل گرفته است. در حالی که افکار عمومی و لایههایِ میانیِ جامعه با تورم و نوسانات دستوپنجه نرم میکنند، بخشِ بزرگی از سرمایههایِ کشور نه در پروژههایِ صنعتیِ داخلی، بلکه در بسترهایِ امنِ خارج از مرزها در حال رشد و نمو است.
دکتر حجت بقایی، مشاور تحقیق و توسعه، در تحلیلِ اخیرِ خود پیرامونِ این پدیده، بر این باور است که «اقتصادِ در تبعید» تنها یک واژه نیست، بلکه یک «راهبردِ غیررسمی» است که توسط دو طیفِ بهظاهر متضاد اما همجهت پیش برده میشود.
از یک سو، جریانی با انگیزههایِ ایدئولوژیک و سیاسی، منابعِ کلانی را به بازارهایِ منطقهای از سوریه و لبنان گرفته تا پروژههایی در آفریقا و آسیا تزریق کرده است. در سویِ دیگر، جریانی از تکنوکراتها و «دولتیزادگان»، سرمایههایِ خود را به مأمنهایِ امنِ تجاری در ترکیه، امارات، قطر، اقلیم کردستان و حتی کشورهایِ غربی نظیرِ کانادا منتقل کردهاند.
تحلیلِ بقایی از این وضعیت، صریح و بدونِ پردهپوشیهایِ معمولِ آکادمیک است. وی معتقد است که برای درکِ این معادلۀ پیچیده، لازم نیست حتماً اقتصاددان باشید یا غرق در تئوریهایِ پیچیده؛ اگر کمی در جامعه زندگی کرده باشید و نبضِ دادوستدها را در سالهایِ اخیر لمس کرده باشید، این موضوع به وضوح روشن است. مسئله، «آشوبِ پرسود» است. برای کسانی که داراییهایِ خود را به ارزهایِ معتبرِ جهانی تبدیل کرده و در خارج از مرزها مستقر کردهاند، «ثباتِ اقتصادی در ایران» نه یک فرصت، که یک تهدیدِ بزرگ برایِ حاشیه سودِ کلانِ آنهاست.
بنا بر این تحلیل، بیسروسامانیِ اقتصادِ ایران، ضامنِ بقایِ ثروتِ این طیفهاست. اگر ایران به ثبات برسد، ارزشِ پولِ ملی تقویت شود و چرخِ تولید به گردشِ واقعی بیفتد، آن منافعِ غیرمتعارف که از آشفتهبازارِ داخلی و تفاوتِ نرخها به دست میآید، رنگ میبازد. از همین رو، این ذینفعانِ پنهان، نهتنها از وضعیتِ موجود ناراضی نیستند، بلکه «تداومِ بحران» را در حکمِ حفاظی برایِ منافعِ شخصیِ خود میبینند.
این گزارش حاکی از آن است که تهدیداتِ خارجی نیز در همین خلأِ منافعِ ملی، امکانِ بروز پیدا میکنند. دکتر بقایی با اشاره به تاریخِ تحولاتِ سیاسی تأکید دارد که قدرتهایِ جهانی هرگز بدونِ دریافتِ سیگنالِ ضعف از درون، جسارتِ تعرض یا فشارِ حداکثری را ندارند. این «دعوتنامه» از درون، چیزی جز همین ازهمگسیختگیِ منافعِ ملی نیست. وقتی سرمایهگذارِ داخلی، کشورش را ناامن میبیند و سرمایهاش را به جایِ کارخانه، در برجهایِ دبی یا تورنتو دفن میکند، در واقع دارد به دشمن چراغ سبز نشان میدهد که ستونهایِ داخلیِ این خانه، پیش از هر تهدیدی سست شده است.
در پایانِ این واکاویِ تلخ، میتوان دریافت که حلِ بحرانِ ایران، تنها در گروِ بازگرداندنِ اولویتِ «منافعِ ملی» به داخلِ مرزهاست؛ امری که با وجودِ ذینفعانِ پرشمارِ وضعیتِ فعلی، با چالشهایِ بزرگی روبروست.
دکتر بقایی که در کارنامۀ حرفهایِ خود افتخارِ شاگردی و همراهیِ اساتیدِ به نامِ حوزههایِ ارتباطات، مدیریت، اقتصاد و صنعت را دارد، این تحلیل را نه از جایگاهِ یک تئوریپردازِ محض، بلکه صرفاً به عنوانِ یک ایرانیِ کوچک ارائه میدهد که دلش برایِ ایران میتپد؛ کسی که رنجِ صنعتگرِ واقعی را دیده و معتقد است که ریشه دواندنِ سرمایهها در خاکِ وطن، تنها راهِ گذار از این مسیرِ پرمخاطره است.



