
دکتر بابک صمدی افشار پژوهشگر سیاسی وعلوم راهبردی و مواف کتاب اقتصاد مقاومتی
چکیده : تحولات غرب آسیا با محوریت جنگ افروزی آمریکا و مقاومت ایران در برابر آن نه تنها بر منطقه بلکه بر کل نظام بینالملل تاثیرگذار است چنانکه امروز اقتصاد بینالملل نشات گرفته از این تحولات شده است. امروز دیگر نه آمریکا بلکه مدیریت ایران بر تنگه هرمز تعیین کننده اقتصاد جهان گردیده که نتیجه آن میتواند بر اقتصاد آمریکا نیز تاثیرات بسیاری داشته باشد. با توجه این تحولات اقتصاد روز در گفت و گو با دکتر بابک صمدی افشار پژوهشگر سیاسی وعلوم راهبردی و مواف کتاب اقتصاد مقاومتی به بررسی ابعاد این تحولات پرداخته است. مشروح این گفت و گو در ادامه آورده میشود:
دکتر بابک صمدی افشار، به عنوان سوال نخست، با توجه به تحولات اخیر، مهمترین متغیر تعیینکننده آینده منطقه را چه میدانید؟ آیا مسئله صرفاً به تقابل ایران و آمریکا محدود میشود؟
به نظرم تقلیل بحران موجود به یک مناقشه دوجانبه میان ایران و آمریکا، تصویر دقیقی از وضعیت فعلی ارائه نمیدهد. آنچه امروز در منطقه شاهد آن هستیم، مجموعهای از متغیرهای درهمتنیده امنیتی، انرژی، اقتصادی و ژئوپلیتیکی است که تنگه هرمز در مرکز آن قرار گرفته است.
هرمز به دلیل جایگاهش در انتقال انرژی، یک نقطه راهبردی در اقتصاد جهانی است. آژانس بینالمللی انرژی برآورد کرده که در سال ۲۰۲۵ بهطور متوسط حدود ۲۰ میلیون بشکه نفت خام و فرآوردههای نفتی در روز از این مسیر عبور کرده؛ یعنی حدود یکچهارم تجارت دریابرد نفت جهان.
بنابراین، مسئله برای ایران فقط «تهدید نظامی» نیست؛ بلکه بحث بر سر جایگاه ایران در معماری امنیتی خلیج فارس، امنیت انرژی شرق و غرب، آینده صادرات نفت و نهایتاً میزان قدرت چانهزنی تهران در معادلات منطقهای است.
از این منظر، ایران همچنان یک بازیگر صرفاً واکنشی نیست. موقعیت جغرافیایی، ظرفیت انرژی، عمق راهبردی و نقش آن در امنیت خلیج فارس عواملی هستند که به تهران امکان میدهند در هر ترتیبی که برای آینده منطقه شکل میگیرد، مطالبه سهم و تضمینهای مشخصی داشته باشد.
اگر بخواهیم آینده منطقه را واقعبینانه ترسیم کنیم، چه سناریوهایی پیش روی آن قرار دارد؟
من سه سناریوی اصلی را محتملتر میدانم؛ البته این سناریوها قطعی و منفک از یکدیگر نیستند.سناریوی نخست، کاهش تدریجی تنش و بازگشت به مذاکره است. در این حالت، طرفین به این جمعبندی میرسند که هزینه ادامه درگیری از دستاورد احتمالی آن بیشتر شده است. در چنین شرایطی، پرونده هستهای، تحریمها، امنیت کشتیرانی و صادرات انرژی میتواند وارد یک چارچوب مذاکرهای جدید شود.
سناریوی دوم، تداوم وضعیت فرسایشی است؛ یعنی نه صلح پایدار شکل بگیرد و نه جنگ تمامعیار. این سناریو برای اقتصاد ایران و منطقه شاید از یک درگیری کوتاهمدت نیز پیچیدهتر باشد، زیرا نااطمینانی را برای مدت طولانی حفظ میکند.
سناریوی سوم، تشدید درگیری و گسترش جغرافیایی بحران است. در این وضعیت، هرمز، بازار انرژی، زیرساختهای نفتی و مسیرهای کشتیرانی میتوانند به متغیرهای اصلی بحران تبدیل شوند.
به اعتقاد من، عقلانیت راهبردی ایجاب میکند سناریوی نخست، یعنی کاهش تنش از مسیر مذاکره، جدی گرفته شود؛ اما ایران نیز باید مذاکره را از موضع نیاز به «هر توافقی» دنبال نکند، بلکه هدف آن باید دستیابی به توافقی باشد که هزینههای امنیتی و اقتصادی تحمیلشده بر کشور را کاهش دهد و در مقابل، منافع قابل سنجشی برای ایران ایجاد کند.
در صورت کاهش تنش، آیا میتوان انتظار داشت شرایط اقتصادی و بازارهای منطقه سریعاً به وضعیت قبل بازگردد؟
لزومأ نه. کاهش تنش با بازگشت فوری اعتماد اقتصادی تفاوت دارد.
بازارها به اخبار سیاسی بسیار سریع واکنش نشان میدهند، اما اقتصاد واقعی با تأخیر حرکت میکند. برای مثال، حتی در دورههایی که توافق یا آتشبس موقت باعث افزایش عبور نفت از هرمز شده، بازگشت کامل جریانهای انرژی و الگوهای تجارت به شرایط عادی نیازمند زمان بوده است. EIA در برآوردهای خود نیز اشاره کرده که اختلالات ایجادشده در تولید و تجارت نفت میتواند تا اوایل ۲۰۲۷ آثار خود را حفظ کند.
در مورد ایران، کاهش تنش زمانی اثر اقتصادی پایدار خواهد داشت که به کاهش ریسک تحریم، افزایش امکان فروش و انتقال درآمدهای نفتی، کاهش هزینه مبادلات و بهبود انتظارات فعالان اقتصادی منجر شود.
بنابراین، صرف اعلام مذاکره یا آتشبس را نباید با حل مسئله اقتصادی اشتباه گرفت. اقتصاد زمانی واکنش بنیادی نشان میدهد که بازار احساس کند یک تغییر سیاسی، قابلیت تبدیل شدن به یک روند پایدار اقتصادی را دارد.
در سناریوی تداوم تنش، مهمترین پیامد برای ایران چیست؟
مهمترین پیامد، افزایش هزینه نااطمینانی است.
تحریم برای اقتصاد ایران پدیده جدیدی نیست و اقتصاد کشور طی سالهای گذشته تا حد زیادی سازوکارهای سازگاری با آن را ایجاد کرده است. اما تداوم تنش نظامی یا امنیتی میتواند مسئله متفاوتی ایجاد کند: افزایش هزینه حملونقل، بیمه، تجارت خارجی، تأمین مالی و در نهایت کاهش پیشبینیپذیری درآمدهای ارزی.
در چنین شرایطی، حتی اگر صادرات نفت کاملاً متوقف نشود، ممکن است هزینه دستیابی به درآمد حاصل از آن افزایش پیدا کند. بنابراین باید میان «مقدار صادرات» و «میزان منابع ارزی قابل دسترس» تفاوت قائل شد.
از طرف دیگر، ایران به دلیل موقعیت جغرافیایی خود نمیتواند نسبت به تحولات هرمز بیتفاوت باشد. در واقع امنیت این آبراه برای ایران فقط یک موضوع خارجی نیست؛ بخشی از امنیت اقتصادی و ملی کشور است.
دکتر بابک صمدی افشار تنگه هرمز چه ارتباط مستقیمی با بازار ارز ایران دارد؟
این ارتباط را باید از مسیر درآمدهای ارزی و انتظارات اقتصادی توضیح داد.
وقتی اختلال در هرمز باعث نگرانی درباره صادرات نفت و جریان درآمدهای ارزی شود، بازار ارز تنها به مقدار واقعی ارز موجود واکنش نشان نمیدهد؛ بلکه به انتظار آینده عرضه ارز نیز واکنش نشان میدهد.
به بیان ساده، اگر فعال اقتصادی تصور کند دسترسی ایران به درآمدهای صادراتی در ماههای آینده دشوارتر خواهد شد، ممکن است تقاضای احتیاطی برای ارز افزایش پیدا کند. این تقاضای احتیاطی میتواند حتی قبل از وقوع کاهش واقعی درآمدهای ارزی، فشار افزایشی بر نرخ ارز ایجاد کند.
از سوی دیگر، افزایش قیمت جهانی نفت در صورت اختلال شدید هرمز یک اثر دوگانه برای ایران دارد. از یک طرف، قیمت بالاتر نفت در صورت امکان فروش میتواند ارزش بالقوه صادرات نفت ایران را افزایش دهد؛ از طرف دیگر، اگر محدودیتهای حملونقل و تحریم مانع تبدیل این افزایش قیمت به درآمد قابل استفاده شود، منفعت بالقوه آن بهطور کامل محقق نخواهد شد.
بنابراین رابطه هرمز و دلار در ایران خطی نیست؛ مجموعهای از صادرات، دسترسی به درآمد ارزی، انتظارات تورمی و ریسک سیاسی آن را تعیین میکند.
آیا افزایش قیمت دلار در چنین شرایطی صرفاً ناشی از تحولات سیاسی است؟
خیر. نسبت دادن تمام تغییرات نرخ ارز به یک خبر سیاسی، تحلیل ناقصی است.
خبر سیاسی میتواند شوک اولیه را ایجاد کند، اما ماندگاری اثر آن به عوامل بنیادی اقتصادی بستگی دارد. اگر اقتصاد با تورم بالا، رشد نقدینگی، محدودیت دسترسی به منابع ارزی و نااطمینانی بالا مواجه باشد، یک شوک سیاسی میتواند فشار موجود را تشدید کند.به همین دلیل، باید بین «جرقه» و «سوخت» تفاوت قائل شد. خبر سیاسی ممکن است جرقه حرکت بازار باشد، اما اگر عوامل اقتصادی زمینه لازم را فراهم نکرده باشند، اثر آن معمولاً پایدار نمیماند.
در مورد ایران، سیاستگذار باید تلاش کند کانال انتقال شوک سیاسی به بازار ارز را محدود کند؛ یعنی حتی در صورت وقوع یک بحران خارجی، بازار داخلی نباید با کوچکترین خبر وارد رفتارهای هیجانی و غیرقابل کنترل شود.
دکتر بابک صمدی افشار اگر تنش ادامه پیدا کند، آیا میتوان برای دلار یک سقف مشخص تعیین کرد؟
از نظر علمی، اعلام یک عدد قطعی به عنوان «سقف دلار» قابل دفاع نیست؛ زیرا نرخ ارز نتیجه برهمکنش چندین متغیر است و در شرایط بحرانی، حتی رفتار انتظارات میتواند معادله را تغییر دهد.
به جای تعیین یک عدد، بهتر است از سناریو استفاده کنیم.در سناریوی کاهش تنش، کاهش ریسک سیاسی میتواند انتظارات تورمی و تقاضای احتیاطی ارز را تعدیل کند.
در سناریوی تداوم تنش، بازار احتمالاً پرنوسان باقی میماند و نرخ ارز بیشتر از شرایط عادی تحت تأثیر اخبار سیاسی، درآمدهای ارزی و انتظارات قرار میگیرد.در سناریوی تشدید شدید بحران، مسئله دیگر صرفاً نرخ دلار نیست؛ بلکه بحث بر سر دسترسی به ارز، حجم معاملات، شکاف نرخها و رفتارهای احتیاطی فعالان اقتصادی مطرح میشود.
بنابراین، هر کارشناسی که بدون تعیین فرضهای مشخص یک عدد قطعی برای آینده دلار اعلام کند، در واقع بخشی از عدمقطعیت ذاتی بازار را نادیده گرفته است.
آیا کاهش تنش میتواند باعث کاهش محسوس دلار شود یا فقط سرعت افزایش آن را کم میکند؟
هر دو حالت ممکن است و به کیفیت کاهش تنش بستگی دارد.
اگر کاهش تنش صرفاً در حد یک توافق سیاسی کوتاهمدت باشد، احتمالاً نخستین اثر آن کاهش هیجان و ریسک بازار خواهد بود. اما اگر کاهش تنش به توافقی پایدار منجر شود که دسترسی ایران به منابع ارزی، صادرات نفت، تجارت خارجی و انتقال درآمدها را بهبود دهد، اثر آن میتواند عمیقتر باشد.
در چنین شرایطی، بخشی از تقاضای احتیاطی ارز ممکن است از بازار خارج شود و بازارهای موازی مانند طلا و ارز دیجیتال نیز با تعدیل انتظارات مواجه شوند.
با این حال، نباید تصور کرد کاهش ریسک سیاسی بهتنهایی میتواند تمام مشکلات بازار ارز را حل کند. اگر عوامل داخلی مانند تورم، کسریهای مالی و رشد نقدینگی پابرجا باشند، در بلندمدت دوباره فشار بر نرخ ارز ایجاد خواهد شد.
سؤال ۹ ـ در این میان، مواضع متناقض دونالد ترامپ را چگونه باید تحلیل کرد؟
به نظرم تناقض ظاهری در مواضع ترامپ را باید در چارچوب یک راهبرد فشار همراه با باز گذاشتن مسیر مذاکره دید.
در هفتههای اخیر، از یک سو ترامپ از ادامه فشار و حتی امکان تشدید حملات صحبت کرده و از سوی دیگر از مذاکره و رسیدن به توافق سخن گفته است. در ۲۷ اوت، او اعلام کرده بود که آمریکا با ایران در حال مذاکره نیست و فشار اقتصادی را افزایش داده است؛ اما چند روز بعد، در ۳ اوت نیز پیشتر مدعی شده بود که مذاکرات در جریان است؛ در حالی که تهران آن زمان انجام مذاکرات را رد کرده بود.حتی در ۲ سپتامبر نیز ترامپ ضمن تأکید بر اینکه کارزار نظامی آمریکا علیه ایران قرار نیست طولانی شود، همزمان تهدید به اقدامات بیشتر در صورت ضرورت کرد.
بنابراین، این اظهارات را نباید صرفاً با معیار «تناقض» سنجید؛ بخشی از آن میتواند ناشی از تلاش برای حفظ اهرم فشار در کنار باز گذاشتن مسیر دیپلماسی باشد.
البته همین نوسان پیامرسانی برای بازارها یک هزینه مهم ایجاد میکند: افزایش عدمقطعیت. برای ایران نیز این مسئله اهمیت دارد، زیرا تهران نباید تصمیمات راهبردی خود را صرفاً بر اساس یک اظهارنظر متغیر از سوی رئیسجمهور آمریکا تنظیم کند.
دکتر بابک صمدی افشار در نهایت، اگر بخواهیم با نگاه واقعگرایانه جمعبندی کنیم، آیا منطقه به سمت مذاکره میرود یا تشدید تنش؟
در شرایط فعلی، هر دو مسیر باز است؛ اما نکته مهم این است که حتی در اوج تنش نیز مسیر دیپلماسی کاملاً از بین نمیرود.
واقعیت این است که هزینههای اقتصادی و امنیتی بحران برای همه طرفها در حال افزایش است. کاهش شدید جریان نفت از هرمز در سهماهه دوم ۲۰۲۶ و آثار آن بر قیمت و نوسان بازار انرژی نشان داده که ادامه بحران صرفاً هزینهای برای ایران یا آمریکا ندارد، بلکه اقتصاد منطقه و حتی اقتصاد جهانی را تحت تأثیر قرار میدهد.
از این منظر، بهترین سناریو برای ایران، صلح به هر قیمت نیست؛ بلکه کاهش تنش همراه با حفظ منافع و حقوق اقتصادی و امنیتی کشور است.
ایران باید از یک سو نشان دهد که از مسیر دیپلماسی و مذاکره فاصله نمیگیرد و از سوی دیگر، مذاکره را جایگزین قدرت چانهزنی خود نکند. تجربه سالهای گذشته نشان داده است که توافق پایدار زمانی شکل میگیرد که طرفین احساس کنند گزینههای جایگزین، هزینه بیشتری برای آنها دارد.
در نهایت، آینده منطقه نه صرفاً در میدان نظامی و نه صرفاً پشت میز مذاکره تعیین خواهد شد؛ بلکه حاصل ترکیب قدرت بازدارندگی، دیپلماسی، اقتصاد، انرژی و توان مدیریت بحران خواهد بود
جهش اخیر نرخ دلار را باید بیشتر یک مسئله اقتصادی دانست یا نتیجه تحولات سیاسی و امنیتی؟
واقعیت این است که نمیتوان این دو عامل را از یکدیگر جدا کرد. تحولات سیاسی در شرایط فعلی نقش «شتابدهنده» را دارد، اما زمینه اقتصادی تعیین میکند که این شوک تا چه اندازه ماندگار شود.
در هفتههای اخیر، با تشدید درگیری و افزایش فشارهای اقتصادی، ریال به پایینترین سطوح خود رسیده است. گزارشهای بازار در روزهای اخیر از عبور نرخ دلار از محدوده دو میلیون ریال در بازار غیررسمی خبر دادهاند.
اما این اتفاق را نمیتوان صرفاً به یک خبر یا یک حمله نسبت داد. فعال اقتصادی زمانی که چشمانداز درآمد ارزی، تجارت خارجی و ثبات سیاسی را مبهم میبیند، طبیعی است که رفتار محافظهکارانهتری در پیش بگیرد.بنابراین، سیاست خارجی و تحولات امنیتی میتوانند محرک کوتاهمدت باشند، اما برای توضیح روند بلندمدت ارز باید عواملی مانند تورم، رشد نقدینگی، تراز پرداختها، درآمدهای ارزی و سیاست پولی را هم در نظر گرفت.
دکتر بابک صمدی افشار آیا افزایش نرخ دلار در شرایط فعلی به معنای کمبود واقعی ارز در اقتصاد ایران است؟
لزومأ نه. باید میان «کمبود ارز» و «اختلال در دسترسی و اطمینان نسبت به آینده ارز» تفاوت قائل شد.
ممکن است منابع ارزی در اقتصاد وجود داشته باشد، اما تحریم، محدودیتهای بانکی، هزینه انتقال پول یا نااطمینانی سیاسی باعث شود دسترسی به آن با دشواری بیشتری صورت گیرد.
رئیسکل بانک مرکزی نیز اخیراً تأکید کرده که کشور منابع ارزی در اختیار دارد و بانک مرکزی در صورت نیاز آمادگی تزریق تا دو میلیارد دلار برای مدیریت بازار را دارد.
این نکته مهم است؛ زیرا نشان میدهد تحلیل بازار ارز صرفاً با نگاه کردن به میزان ذخایر اسمی کشور امکانپذیر نیست. پرسش مهمتر این است که چه میزان از منابع ارزی، با چه سرعتی و با چه هزینهای قابل استفاده است.
در شرایط تحریم، همین فاصله میان «داشتن منابع» و «دسترسی مؤثر به منابع» میتواند به یکی از عوامل تعیینکننده نرخ ارز تبدیل شود.
اگر تنش میان ایران و آمریکا ادامه پیدا کند، مهمترین کانال انتقال بحران به بازار ارز چه خواهد بود؟
به نظر من سه کانال اصلی وجود دارد.
اول، درآمدهای صادراتی است. اگر محدودیتهای حملونقل، بیمه یا فروش نفت افزایش پیدا کند، ورود ارز به اقتصاد دشوارتر میشود.
دوم، انتظارات است. حتی قبل از اینکه کاهش درآمدهای ارزی در آمارهای رسمی دیده شود، فعالان اقتصادی ممکن است بر اساس چشمانداز آینده اقدام به خرید ارز کنند.سوم، افزایش تقاضای احتیاطی است. در فضای بیثبات، خانوارها و بنگاهها ممکن است بخشی از نقدینگی خود را از ریال به داراییهایی تبدیل کنند که از نظر آنها در برابر کاهش ارزش پول ملی مقاومتر است.
به همین دلیل است که گاهی نرخ ارز سریعتر از تغییر متغیرهای بنیادی واکنش نشان میدهد. بازار در واقع فقط وضعیت امروز را قیمتگذاری نمیکند؛ بلکه آیندهای را که فعالان اقتصادی انتظار دارند نیز در نرخها منعکس میکند.
دکتر بابک صمدی افشار تداوم محدودیت در تنگه هرمز چه اثری بر درآمدهای ارزی ایران خواهد داشت؟
این موضوع یک اثر یکبعدی ندارد.
اگر محدودیتهای دریایی باعث کاهش حجم صادرات نفت ایران شود، طبیعتاً ظرفیت ایجاد درآمد ارزی کاهش پیدا میکند. از طرف دیگر، اگر اختلال در عرضه نفت جهانی قیمت نفت را بالا ببرد، بخشی از اثر کاهش حجم میتواند از طریق افزایش قیمت جبران شود؛ البته فقط در صورتی که ایران بتواند نفت خود را بفروشد و درآمد حاصل را به شکل مؤثر دریافت و منتقل کند.این همان نقطهای است که شرایط ایران با یک صادرکننده عادی نفت متفاوت میشود. مسئله فقط قیمت جهانی نفت نیست؛ مسئله دسترسی به بازار، حملونقل، بیمه، تسویه مالی و انتقال درآمد نیز اهمیت دارد.بنابراین نمیتوان گفت «افزایش قیمت نفت حتماً به نفع ایران است» یا برعکس. نتیجه نهایی به ترکیب قیمت، حجم صادرات و قابلیت دسترسی به درآمد بستگی دارد.
در چنین شرایطی، نقش طلا و سکه در اقتصاد ایران چیست؟ آیا این بازارها رقیب دلار شدهاند؟
طلا و ارز در اقتصاد ایران تا حدی نقش مشترکی دارند: هر دو میتوانند بهعنوان ابزار حفظ ارزش در برابر کاهش قدرت خرید پول ملی مورد توجه قرار بگیرند.
اما طلا یک تفاوت مهم دارد؛ قیمت آن در ایران علاوه بر نرخ ارز داخلی، از قیمت جهانی طلا نیز تأثیر میگیرد. در شرایطی که ریسکهای ژئوپلیتیکی افزایش پیدا میکند، تقاضای جهانی برای طلا نیز میتواند افزایش یابد. شورای جهانی طلا در گزارش ابتدای سپتامبر ۲۰۲۶ نیز تحولات ژئوپلیتیکی مرتبط با ایران را از عوامل مهم اثرگذار بر بازار طلا دانسته است.
بنابراین در شرایط فعلی، طلا میتواند همزمان از دو کانال حمایت شود: افزایش ریسک جهانی و کاهش ارزش پول ملی.
اما این به معنای آن نیست که خرید طلا همیشه بدون ریسک است. قیمت آن نیز میتواند با تغییر شرایط سیاسی، نرخ بهره جهانی و انتظارات بازار نوسان کند.
دکتر بابک صمدی افشار تتر در این میان چه نقشی پیدا کرده است و چرا در زمان بحران مورد توجه قرار میگیرد؟
تتر یا USDT برای بخشی از فعالان بازار نقش یک دارایی با ارزشگذاری نزدیک به دلار را پیدا کرده است. جذابیت آن در دورههای بحران بیشتر به این دلیل است که امکان انتقال و معامله دیجیتال دارد و برخلاف اسکناس، به شبکه بانکی سنتی وابسته نیست.اما نباید از این موضوع نتیجه گرفت که تتر الزاماً جایگزین دلار فیزیکی شده است. قیمت تتر در بازار ایران میتواند تحت تأثیر نقدشوندگی، محدودیتهای معاملاتی، ریسکهای پلتفرمها و هیجان بازار قرار گیرد.
در واقع، اختلاف قیمت تتر و دلار آزاد در دورههای پرتنش میتواند خودش به یک شاخص از شدت انتظارات و هیجان بازار تبدیل شود.
آیا بانک مرکزی میتواند با تزریق ارز، جلوی افزایش دلار را بگیرد؟
بانک مرکزی میتواند در کوتاهمدت نقش بسیار مهمی داشته باشد، اما هیچ بانک مرکزی نمیتواند صرفاً با تزریق ذخایر ارزی برای همیشه با نیروهای بنیادی بازار مقابله کند.
اگر شوک موقتی باشد، مداخله ارزی میتواند بسیار مؤثر باشد؛ زیرا به بازار پیام میدهد که سیاستگذار توان و آمادگی تأمین ارز را دارد.
اما اگر بازار با یک مشکل پایدار مانند کاهش درآمدهای ارزی، تورم بالا یا تشدید ریسک سیاسی مواجه باشد، تزریق مستمر ارز ممکن است فقط فشار را به آینده منتقل کند.در شرایط فعلی، اعلام آمادگی بانک مرکزی برای تزریق تا دو میلیارد دلار نشاندهنده آن است که سیاستگذار قصد دارد با رفتارهای هیجانی بازار مقابله کند.به نظر من، سیاست صحیح این نیست که بانک مرکزی صرفاً «قیمت» را سرکوب کند؛ بلکه باید تلاش کند انتظارات، دسترسی به ارز و اعتماد به سیاستگذاری را مدیریت کند.
اگر تنش کاهش پیدا کند، آیا احتمال ریزش دلار وجود دارد؟
بله، اما شدت و ماندگاری آن به نوع توافق یا کاهش تنش بستگی دارد.
اگر بازار احساس کند کاهش تنش موقت و شکننده است، ممکن است فقط بخشی از حباب انتظاری تخلیه شود. اما اگر یک توافق معتبر شکل بگیرد که به کاهش تحریمها، بهبود صادرات نفت و تسهیل دسترسی به منابع ارزی منجر شود، احتمال کاهش قابل توجه نرخ ارز افزایش پیدا میکند.
نکته مهم این است که کاهش دلار الزاماً به معنای بازگشت اقتصاد به شرایط قبل نیست. اگر سطح عمومی قیمتها در دوره افزایش نرخ ارز بالا رفته باشد، کاهش نرخ ارز لزوماً تمام افزایش قیمتهای ایجادشده را معکوس نمیکند.
به عبارت دیگر، باید میان «کاهش نرخ ارز» و «کاهش سطح قیمتها» تفاوت قائل شد.
اگر تنش ادامه پیدا کند، آیا میتوان انتظار داشت دلار همچنان با همین سرعت افزایش پیدا کند؟
نه لزوماً. این یکی از مهمترین نکاتی است که در تحلیل بازار ارز باید به آن توجه کرد.
ادامه تنش الزاماً به معنای افزایش خطی و روزانه نرخ دلار نیست. بازارها معمولاً پس از یک شوک شدید وارد مرحلهای از نوسان، اصلاح و سپس کشف قیمت جدید میشوند.ممکن است در صورت تداوم تنش، نرخ ارز همچنان تحت فشار باشد؛ اما سرعت افزایش آن میتواند کاهش پیدا کند. از طرف دیگر، اگر یک تحول سیاسی غیرمنتظره مانند آغاز مذاکرات جدی یا کاهش محدودیتهای اقتصادی اتفاق بیفتد، حتی در شرایطی که هنوز مسئله اصلی حل نشده، بازار میتواند به سرعت واکنش معکوس نشان دهد.بنابراین پیشبینی حرفهای به جای اعلام یک عدد قطعی، باید بگوید چه اتفاقی رخ دهد، چه نتیجهای محتملتر میشود.
دکتر بابک صمدی افشار در نهایت، برای کنترل بازار ارز در شرایط فعلی چه سیاستی میتواند مؤثرتر باشد؟
به نظرم سیاست ارزی موفق باید چندلایه باشد.در کوتاهمدت، مدیریت هیجان بازار و تأمین نیازهای ضروری اقتصادی اهمیت دارد. در میانمدت، باید دسترسی به درآمدهای صادراتی، مسیرهای تجاری و منابع ارزی تقویت شود. اما در بلندمدت، هیچ سیاست ارزی بدون مهار تورم و ایجاد ثبات در متغیرهای کلان اقتصادی پایدار نخواهد بود.
در مورد ایران یک نکته دیگر هم اهمیت دارد: کشور نباید سیاست ارزی خود را صرفاً بر مبنای این فرض طراحی کند که تحریمها یا تنشهای خارجی بهسرعت رفع خواهند شد. اقتصاد مقاوم در برابر شوک، اقتصادی است که هم برای رفع تنش دیپلماتیک آماده باشد و هم اگر تنش ادامه یافت، ابزارهای مدیریت آن را در اختیار داشته باشد.
به همین دلیل، مذاکره و دیپلماسی اقتصادی از یک سو و تقویت ظرفیتهای داخلی و تنوعبخشی به مسیرهای تجاری از سوی دیگر، دو مسیر متناقض نیستند؛ اتفاقاً باید همزمان دنبال شوند.
هدف نهایی نیز نباید صرفاً پایین آوردن مصنوعی نرخ دلار باشد؛ هدف باید ایجاد شرایطی باشد که ارزش پول ملی از مسیر ثبات اقتصادی، افزایش درآمد ارزی و کاهش نااطمینانی تقویت شود.
با توجه به شرایط فعلی، آیا هنوز میتوان از «مسیر مذاکره» میان ایران و آمریکا صحبت کرد؟
بله، اما باید میان «امکان مذاکره» و «وجود مذاکره مؤثر» تفاوت قائل شد.
در حال حاضر مسئله اصلی این نیست که آیا دو طرف از نظر نظری امکان گفتوگو دارند یا خیر؛ مسئله این است که چه سطحی از اعتماد، تضمین و آمادگی سیاسی برای آغاز یک روند پایدار وجود دارد. مواضع اخیر واشنگتن و تهران نشان میدهد که فاصله میان دو طرف همچنان قابل توجه است. رویترز در ۲۷ اوت گزارش داد که دولت ترامپ در آن مقطع اعلام کرده بود گفتوگوی مستقیمی با ایران در جریان نیست و فشار اقتصادی را بهعنوان ابزار وادار کردن تهران به مذاکره افزایش داده است.
در مقابل، از منظر ایران، مذاکره زمانی معنا پیدا میکند که به معنای پذیرش یکطرفه خواستههای آمریکا نباشد. به نظرم این نکته برای فهم رفتار تهران بسیار مهم است. ایران در شرایط فعلی ممکن است با اصل دیپلماسی مخالفتی نداشته باشد، اما میان مذاکره برای رسیدن به توافق و مذاکره تحت فشار برای پذیرش شروط تحمیلی تفاوت اساسی قائل است.
بنابراین، مسیر دیپلماسی بسته نیست؛ اما برای باز شدن آن، واشنگتن باید نشان دهد که مذاکره را صرفاً ابزار افزایش فشار نمیداند.
دکتر بابک صمدی افشار آیا فشار حداکثری میتواند ایران را به پذیرش توافق مورد نظر آمریکا وادار کند؟
فشار اقتصادی میتواند هزینههای قابل توجهی ایجاد کند، اما اینکه الزاماً به نتیجه سیاسی مورد نظر اعمالکننده فشار منجر شود، مسئله دیگری است.
تجربه سالهای گذشته نشان داده که تحریمها توانستهاند هزینه مبادلات خارجی ایران را افزایش دهند و بر متغیرهایی مانند تورم، سرمایهگذاری و دسترسی به منابع ارزی اثر بگذارند؛ اما همزمان ایران نیز سازوکارهای مختلفی برای سازگاری با محدودیتهای خارجی ایجاد کرده است.
از این رو، فشار اقتصادی را نباید با «تضمین تغییر رفتار سیاسی» یکسان دانست.
حتی در شرایط فعلی نیز آمریکا با یک محاسبه پیچیده روبهرو است. تشدید فشار میتواند ایران را تحت فشار قرار دهد، اما در طرف مقابل ممکن است انگیزه تهران برای مقاومت، متنوعسازی مسیرهای تجارت و کاهش وابستگی به کانالهای تحت کنترل آمریکا را افزایش دهد.
در نهایت، فشار زمانی به نتیجه سیاسی پایدار میرسد که در کنار آن یک مسیر قابل قبول برای خروج از بحران نیز وجود داشته باشد. اگر طرف مقابل احساس کند حتی با پذیرش خواستههای موردنظر آمریکا هم تضمینی برای رفع فشار وجود ندارد، انگیزه برای مصالحه کاهش پیدا میکند.
یکی از بحثهای مهم، مواضع متغیر و بعضاً متناقض دونالد ترامپ است. این تناقض را چگونه باید تحلیل کرد؟
بهتر است آن را صرفاً «تناقض شخصی» تلقی نکنیم؛ بخشی از این رفتار را میتوان در چارچوب سیاست «ابهام راهبردی» و تلاش برای حفظ همزمان دو اهرم فشار و مذاکره تحلیل کرد.
ترامپ در مقاطع مختلف از یک طرف از تمایل به پایان دادن به جنگ و رسیدن به توافق صحبت کرده و از طرف دیگر تهدید به ادامه یا تشدید اقدامات نظامی و اقتصادی کرده است. برای مثال، در ۲ سپتامبر ۲۰۲۶ او گفت کارزار نظامی جدید آمریکا علیه ایران قرار نیست مدت طولانی ادامه پیدا کند، اما همزمان اعلام کرد آمریکا در صورت ضرورت آماده اقدامات بیشتر است.این نوع پیامرسانی دو اثر دارد.
در داخل آمریکا میتواند این پیام را منتقل کند که دولت در برابر ایران عقبنشینی نمیکند؛ در خارج نیز این امکان را باقی میگذارد که واشنگتن در صورت تغییر شرایط، به سمت مذاکره حرکت کند.
اما مشکل اینجاست که ابهام راهبردی برای طرف مقابل هزینه اعتماد ایجاد میکند.
از نگاه ایران، وقتی مواضع آمریکا در فاصلههای کوتاه تغییر میکند، طبیعی است که تهران نسبت به تعهدات بلندمدت واشنگتن با احتیاط بیشتری برخورد کند. بنابراین، اگر قرار باشد مذاکرهای جدی شکل بگیرد، یکی از مسائل اصلی برای ایران، مسئله تضمین و قابلیت اتکای توافق خواهد بود.
دکتر بابک صمدی افشار آیا مواضع متناقض ترامپ میتواند روی بازار ارز ایران هم اثر بگذارد؟
قطعاً.بازار ارز یکی از حساسترین بازارها نسبت به «انتظارات» است. برای همین حتی اگر یک تحول سیاسی هنوز اثر واقعی خود را بر درآمدهای ارزی کشور نشان نداده باشد، صرفاً تغییر انتظارات میتواند نرخ ارز را جابهجا کند.
وقتی بازار احتمال کاهش تنش را بالا ارزیابی کند، تقاضای احتیاطی برای دلار ممکن است کاهش پیدا کند. برعکس، وقتی احتمال درگیری یا تشدید تحریمها افزایش یابد، بخشی از فعالان اقتصادی برای پوشش ریسک خود به سمت ارز و سایر داراییها حرکت میکنند.
این مسئله در اقتصادی مانند ایران که تورم بسیار بالایی دارد، اهمیت بیشتری پیدا میکند. صندوق بینالمللی پول در چشمانداز آوریل ۲۰۲۶، نرخ تورم متوسط ایران برای سال ۲۰۲۶ را حدود ۶۸.۹ درصد برآورد کرده است.
بنابراین بازار ارز ایران همزمان تحت تأثیر متغیرهای بنیادی داخلی و شوکهای سیاسی خارجی است.
آیا میتوان گفت ایران در مذاکرات آینده دست خالی خواهد بود؟
به هیچ وجه.البته ایران با محدودیتهای اقتصادی و فشارهای جدی مواجه است و نمیتوان این واقعیت را نادیده گرفت. اما قدرت چانهزنی فقط از اندازه اقتصاد یا میزان ذخایر ارزی به دست نمیآید.
ایران چند مؤلفه مهم در اختیار دارد: موقعیت ژئوپلیتیکی، جایگاه آن در امنیت خلیج فارس، ظرفیت انرژی، بازار داخلی بزرگ و مهمتر از همه، نقشی که هرگونه بیثباتی در منطقه میتواند در بازار جهانی انرژی ایجاد کند.
تنگه هرمز نمونه بسیار روشنی است. آژانس بینالمللی انرژی اعلام کرده که در سال ۲۰۲۵ بهطور متوسط حدود ۲۰ میلیون بشکه نفت خام و فرآوردههای نفتی در روز از هرمز عبور کرده؛ رقمی معادل حدود یکچهارم تجارت دریابرد نفت جهان.
این واقعیت به ایران یک اهرم ژئوپلیتیکی مهم میدهد؛ هرچند استفاده از این اهرم باید با محاسبه دقیق هزینه و فایده انجام شود.
به بیان دیگر، ایران باید قدرت ژئوپلیتیکی خود را به قدرت چانهزنی دیپلماتیک تبدیل کند، نه اینکه صرفاً بر تنش تکیه کند.
دکتر بابک صمدی افشار پرونده هستهای در آینده روابط ایران و غرب چه جایگاهی خواهد داشت؟
به احتمال زیاد یکی از اصلیترین محورهای هرگونه توافق آینده خواهد بود.
مسئله هستهای برای غرب صرفاً یک پرونده فنی نیست و برای ایران نیز صرفاً یک موضوع سیاسی محسوب نمیشود. این پرونده به موضوعاتی مانند حق استفاده صلحآمیز از انرژی هستهای، تحریمها، نظارتهای بینالمللی و امنیت منطقهای گره خورده است.
در شرایط فعلی، یکی از مشکلات جدی، محدود شدن امکان راستیآزمایی است. آژانس بینالمللی انرژی اتمی در گزارشهای خود اعلام کرده که پس از حملات ژوئن ۲۰۲۵، فعالیتهای راستیآزمایی در ایران دچار وقفه شده و دسترسی آژانس به برخی تأسیسات هستهای محدود شده است.از منظر ایران، راهحل منطقی این است که مسئله هستهای در یک چارچوب فنی، حقوقی و متقابل دنبال شود؛ یعنی در برابر اقدامات اعتمادساز و شفافیت بیشتر، امتیازات اقتصادی و رفع محدودیتهای مشخص نیز وجود داشته باشد.
آیا اختلاف ایران و آمریکا فقط به مسئله هستهای محدود است؟
خیر؛ پرونده هستهای یکی از مهمترین اختلافات است، اما همه اختلافات را توضیح نمیدهد.
میان تهران و واشنگتن درباره امنیت منطقه، حضور نظامی آمریکا، برنامه موشکی، تحریمها و نقش منطقهای ایران نیز اختلافات جدی وجود دارد.
مشکل اصلی این است که اگر همه این پروندهها بهصورت همزمان روی میز گذاشته شوند، احتمال دستیابی به توافق افزایش پیدا نمیکند؛ بلکه ممکن است مذاکرات از نظر سیاسی بسیار دشوارتر شود.
از نظر مذاکرهای، منطقیتر است که ابتدا روی موضوعاتی تمرکز شود که امکان توافق عملی و قابل راستیآزمایی درباره آنها وجود دارد.مثلاً میتوان از کاهش تنش، امنیت کشتیرانی، مسائل هستهای و برخی ترتیبات اقتصادی شروع کرد و سپس در صورت ایجاد اعتماد، به سراغ پروندههای دشوارتر رفت.برای ایران، این رویکرد اهمیت دارد؛ زیرا هر توافق باید مرحلهای و متقابل باشد و قرار نباشد همه امتیازات در ابتدای مذاکرات واگذار شود.
دکتر بابک صمدی افشار نقش کشورهای منطقه در این بحران را چقدر تعیینکننده میدانید؟
بسیار مهم است، چون کشورهای منطقه نخستین طرفهایی هستند که هزینه بیثباتی را پرداخت میکنند.
کشورهای حاشیه خلیج فارس از یک طرف روابط امنیتی نزدیکی با آمریکا دارند و از طرف دیگر منافع اقتصادی آنها به ثبات منطقه، تجارت دریایی و صادرات انرژی وابسته است.اختلال در هرمز دقیقاً این وابستگی را نشان داده است. آژانس بینالمللی انرژی در گزارش اوت ۲۰۲۶ اعلام کرد که جریان نفت از هرمز بهشدت کاهش یافته و همین مسئله پیشبینی عرضه جهانی نفت را تحت تأثیر قرار داده است.
بنابراین کشورهای منطقه لزوماً علاقهمند به ادامه یک بحران طولانی نیستند.
از نگاه ایران نیز دیپلماسی منطقهای میتواند مکمل مذاکره با غرب باشد. هرچه تهران بتواند روابط اقتصادی و سیاسی خود را با کشورهای منطقه عمیقتر کند، هزینه منزوی کردن ایران برای طرفهای مقابل افزایش خواهد یافت.
چین و روسیه در این معادله تا چه اندازه میتوانند به ایران کمک کنند؟
چین و روسیه مهم هستند، اما نباید درباره نقش آنها اغراق کرد.
چین برای ایران از نظر اقتصادی اهمیت ویژهای دارد؛ هم بهعنوان یک شریک تجاری مهم و هم به دلیل جایگاهش در بازار انرژی. روسیه نیز از نظر سیاسی و امنیتی یکی از بازیگران مهم محیط پیرامونی ایران است.
اما ایران نباید سیاست خارجی خود را به وابستگی کامل به هیچ قدرتی تبدیل کند.
بهترین راهبرد برای تهران، استفاده از روابط با چین، روسیه، کشورهای منطقه و سایر شرکای اقتصادی برای تنوعبخشی به روابط خارجی است.
به بیان دیگر، هدف نباید این باشد که ایران از وابستگی به غرب به وابستگی به شرق منتقل شود؛ هدف باید این باشد که تعداد گزینههای اقتصادی و سیاسی ایران افزایش پیدا کند.این رویکرد قدرت چانهزنی ایران را هم در مذاکرات با غرب افزایش میدهد.
دکتر بابک صمدی افشار اگر بخواهیم سه سناریوی اصلی برای آینده بحران ترسیم کنیم، از نظر شما کدام سناریو محتملتر و کدام سناریو برای ایران مطلوبتر است؟
من سه سناریو را از هم تفکیک میکنم.
سناریوی اول، کاهش تدریجی تنش و بازگشت به دیپلماسی است. در این حالت، امکان توافق محدود یا مرحلهای درباره مسائل هستهای، امنیت کشتیرانی و برخی مسائل اقتصادی افزایش پیدا میکند. این سناریو برای اقتصاد ایران نیز مطلوبتر است، زیرا میتواند ریسک سیاسی و فشار بر بازار ارز را کاهش دهد.
سناریوی دوم، تداوم وضعیت فرسایشی است. نه توافق جدی شکل میگیرد و نه درگیری به جنگ تمامعیار تبدیل میشود. این سناریو از نظر اقتصادی بسیار فرساینده است؛ زیرا نااطمینانی را طولانی میکند و به سرمایهگذاری، تجارت و قدرت خرید مردم فشار وارد میشود.
سناریوی سوم، تشدید دوباره درگیری است. این سناریو پرهزینهترین حالت برای همه طرفهاست. تجربه ماههای اخیر نشان داده که بحران هرمز میتواند خیلی سریع از یک مسئله منطقهای به یک بحران جهانی انرژی تبدیل شود. IEA این اختلال را یکی از بزرگترین شوکهای عرضه در تاریخ بازار نفت توصیف کرده و هشدار داده که کاهش عبور نفت از هرمز پیامدهای گستردهای برای قیمت انرژی و اقتصاد جهانی دارد.
اما درباره اینکه کدام سناریو محتملتر است، باید محتاط بود. در شرایط فعلی هیچکس نمیتواند با اطمینان بگوید مسیر دیپلماسی یا مسیر تشدید بر دیگری غلبه خواهد کرد.برای ایران، بهترین سناریو لزوماً صلح به هر قیمت نیست؛ بلکه کاهش تنش از مسیر یک توافق متوازن و قابل راستیآزمایی است.
چنین توافقی باید هم نگرانیهای هستهای طرف مقابل را مدیریت کند و هم در مقابل، دسترسی ایران به منافع اقتصادی، کاهش تحریمها و امکان عادیتر شدن تجارت خارجی را تضمین کند.
در غیر این صورت، ممکن است صرفاً یک وقفه کوتاه در بحران ایجاد شود و چند ماه بعد همان چرخه دوباره تکرار شود.
در نهایت، قدرت ایران در چنین شرایطی فقط به توان نظامی یا میزان منابع اقتصادی آن وابسته نیست؛ توانایی ترکیب دیپلماسی، ظرفیت اقتصادی، موقعیت ژئوپلیتیکی و مدیریت افکار عمومی و بازار داخلی است که میتواند وزن تهران را در معادلات آینده تعیین
اگر تنش میان ایران و آمریکا در ماههای آینده ادامه پیدا کند، نخستین اثر آن بر اقتصاد ایران چه خواهد بود؟
به نظر من نخستین اثر، افزایش «هزینه نااطمینانی» خواهد بود؛ مسئلهای که گاهی در تحلیلهای اقتصادی کمتر از تورم یا نرخ ارز دیده میشود، اما در شرایط بحران اهمیت بسیار زیادی دارد.
وقتی فعال اقتصادی نمیداند وضعیت صادرات نفت، تجارت خارجی، حملونقل، بیمه و روابط بانکی در هفتهها و ماههای آینده چگونه خواهد بود، تصمیمگیری برای سرمایهگذاری، واردات، تولید و حتی نگهداری نقدینگی دشوارتر میشود.
در شرایط فعلی این مسئله جدیتر است، زیرا اختلال در هرمز مستقیماً به صادرات انرژی و تجارت منطقهای مربوط شده است. آژانس بینالمللی انرژی در گزارش اوت ۲۰۲۶ اعلام کرده بود که درگیریها و اختلالات دریایی، بخش قابل توجهی از عرضه نفت خلیج فارس را از بازار خارج کرده و بر چشمانداز عرضه جهانی اثر گذاشته است.
بنابراین، اگر تنش طولانی شود، اثر آن صرفاً در نمودار دلار دیده نخواهد شد؛ بلکه میتواند در هزینه تولید، تجارت، تورم و سرمایهگذاری نیز خودش را نشان دهد.
دکتر بابک صمدی افشار آیا ادامه تنش الزاماً به معنای افزایش مداوم و خطی نرخ دلار است؟
خیر. این یکی از مهمترین نکاتی است که باید در تحلیل بازار ارز به آن توجه کرد.
بازار ارز معمولاً به شکل خطی حرکت نمیکند. ممکن است یک شوک سیاسی باعث جهش نرخ شود، سپس بازار وارد مرحله اصلاح شود و بعد بر اساس اطلاعات جدید مسیر خود را تعیین کند.
در واقع باید میان سطح نرخ ارز و سرعت تغییر آن تفاوت قائل شد.
اگر تنش ادامه پیدا کند ولی بازار به تدریج آن شرایط را در قیمتها لحاظ کرده باشد، ممکن است نرخ ارز همچنان در سطوح بالا باقی بماند اما سرعت رشد آن کاهش پیدا کند.برعکس، اگر یک تحول جدید و غیرمنتظره مانند گسترش درگیری، محدود شدن بیشتر صادرات نفت یا اختلال جدیتر در تجارت دریایی اتفاق بیفتد، دوباره شاهد افزایش تقاضای احتیاطی برای ارز خواهیم بود.بنابراین، نمیتوان از روی یک روند کوتاهمدت نتیجه گرفت که دلار قرار است دائماً با همان سرعت حرکت کند.
مهمترین متغیرهایی که باید برای پیشبینی جهت بازار ارز در نظر گرفت چیست؟
من بازار ارز را حاصل تعامل چهار دسته متغیر میدانم.
اول، عرضه ارز؛ یعنی درآمدهای نفتی و غیرنفتی و میزان دسترسی واقعی به آنها.
دوم، تقاضای ارز؛ شامل نیاز تجاری، واردات و تقاضای سرمایهای و احتیاطی.
سوم، انتظارات تورمی و سیاسی.
و چهارم، سیاستگذاری دولت و بانک مرکزی.
در شرایط عادی، متغیرهای اقتصادی وزن بیشتری دارند؛ اما در شرایط بحران، متغیرهای سیاسی میتوانند برای مدتی وزن بسیار زیادی پیدا کنند.
به همین دلیل، برای تحلیل بازار ارز ایران نمیتوان تنها قیمت نفت یا فقط نقدینگی را نگاه کرد. باید دید این متغیرها چگونه به یکدیگر متصل میشوند.
کاهش صادرات نفت ایران در صورت ادامه محدودیتهای دریایی چه اثری بر نرخ ارز خواهد داشت؟
اگر کاهش صادرات نفت به کاهش واقعی و پایدار درآمدهای قابل دسترس ارزی منجر شود، طبیعتاً فشار بیشتری بر بازار ارز وارد خواهد شد.
بر اساس گزارش رویترز در ابتدای سپتامبر، بارگیری نفت خام ایران از حدود دو میلیون بشکه در روز در ماه مارس به حدود ۲۲۰ تا ۲۵۵ هزار بشکه در روز در ماه اوت کاهش یافته است.البته باید میان «کاهش صادرات» و «کاهش نهایی منابع ارزی در دسترس کشور» تفاوت قائل شد. ایران میتواند بخشی از نفت خود را در ذخایر شناور نگهداری کند، مسیرهای فروش متفاوتی داشته باشد یا با تأخیر درآمد صادراتی خود را دریافت کند.
اما اگر این وضعیت طولانی شود، فشار بر منابع ارزی افزایش خواهد یافت و طبیعتاً مدیریت بازار ارز دشوارتر میشود.
در چنین شرایطی، مسئله اصلی برای سیاستگذار این است که کاهش درآمد ارزی را با مجموعهای از اقدامات تجاری، مالی و پولی مدیریت کند و اجازه ندهد شوک خارجی مستقیماً به یک بحران داخلی در بازار ارز تبدیل شود.
دکتر بابک صمدی افشار افزایش قیمت جهانی نفت در شرایط بحران برای ایران فرصت است یا تهدید؟
میتواند هر دو باشد.از منظر درآمدی، افزایش قیمت نفت در صورت حفظ امکان صادرات میتواند بخشی از کاهش حجم صادرات را جبران کند. اما اگر محدودیتهای دریایی و تحریم باعث شوند ایران نتواند از افزایش قیمت جهانی بهطور کامل استفاده کند، این مزیت بالقوه محدود خواهد شد.
از طرف دیگر، نفت گرانتر برای مصرفکنندگان جهانی هزینه ایجاد میکند و میتواند فشار تورمی در اقتصادهای بزرگ ایجاد کند.در حال حاضر نیز این مسئله کاملاً قابل مشاهده است. رویترز در ۳ سپتامبر گزارش داد که قیمت برنت در واکنش به تشدید تنشهای خاورمیانه به حدود ۹۷ دلار در هر بشکه رسیده است.
بنابراین برای ایران، افزایش قیمت نفت زمانی یک فرصت واقعی است که امکان تبدیل قیمت بالاتر به درآمد ارزی قابل دسترس وجود داشته باشد.
در صورت کاهش تنش و باز شدن مسیر دیپلماسی، بازار ارز چه واکنشی نشان خواهد داد؟
احتمالاً نخستین واکنش بازار، کاهش ریسک و تعدیل انتظارات خواهد بود.
بازار ارز قبل از اینکه آثار واقعی یک توافق در آمار صادرات یا درآمدهای نفتی ظاهر شود، به خود خبر واکنش نشان میدهد. اگر توافق از نظر بازار معتبر و پایدار تلقی شود، تقاضای احتیاطی ارز میتواند کاهش پیدا کند.
اما میزان کاهش نرخ ارز به کیفیت توافق بستگی دارد.
اگر توافق صرفاً یک تفاهم سیاسی کوتاهمدت باشد، اثر آن ممکن است محدود و موقت باشد.
اگر توافق به رفع بخشی از تحریمها، افزایش صادرات نفت، تسهیل نقلوانتقال پول و دسترسی بهتر به درآمدهای ارزی منجر شود، اثر اقتصادی آن میتواند بسیار عمیقتر باشد.بنابراین بازار ارز بیشتر از «عنوان توافق»، به محتوای اقتصادی و قابلیت اجرای آن واکنش نشان خواهد داد.
دکتر بابک صمدی افشار آیا در صورت توافق ایران و آمریکا، باید انتظار داشت قیمت کالاها نیز به سرعت کاهش پیدا کند؟
نه الزاماً.این یک تصور رایج است که با کاهش دلار، تمام قیمتها نیز باید به همان نسبت پایین بیایند؛ اما اقتصاد چنین رابطه مکانیکی و سادهای ندارد.
بخشی از افزایش قیمت کالاها ناشی از افزایش هزینه واردات و نرخ ارز است، اما بخش دیگری به تورم داخلی، هزینه دستمزد، انرژی، حملونقل، مالیات، نقدینگی و انتظارات مربوط میشود.
بنابراین حتی اگر نرخ ارز در اثر کاهش تنش کاهش پیدا کند، الزاماً تمام قیمتهایی که قبلاً افزایش یافتهاند به سطح قبلی بازنمیگردند.توافق میتواند سرعت تورم را کاهش دهد و هزینه واردات و تولید را پایین بیاورد، اما کاهش پایدار سطح عمومی قیمتها نیازمند سیاست اقتصادی داخلی نیز هست.
اگر تنش ادامه پیدا کند، نقش بانک مرکزی در کنترل بازار ارز چقدر تعیینکننده خواهد بود؟
نقش بانک مرکزی بسیار مهم است، اما توان بانک مرکزی نامحدود نیست.
بانک مرکزی میتواند با مدیریت عرضه ارز، سیاستهای پولی، تنظیم بازار و مداخله هدفمند، شدت نوسانات را کاهش دهد.
در همین شرایط، رئیسکل بانک مرکزی ایران اعلام کرده که کشور منابع ارزی کافی دارد و بانک مرکزی آمادگی تزریق تا دو میلیارد دلار برای مدیریت بازار را دارد.
این ابزار میتواند برای مقابله با شوکهای کوتاهمدت مؤثر باشد.اما اگر کاهش درآمدهای ارزی و فشارهای تورمی به یک روند بلندمدت تبدیل شود، صرف تزریق ارز راهحل دائمی نخواهد بود.در چنین وضعیتی، بانک مرکزی باید همزمان سه مسئله را مدیریت کند: عرضه ارز، انتظارات و تورم.اگر فقط یکی از این سه مورد مدیریت شود، احتمال بازگشت فشار به بازار وجود دارد.
دکتر بابک صمدی افشار آیا افزایش دلار در نهایت به کاهش قدرت خرید مردم منجر خواهد شد؟
اگر افزایش نرخ ارز پایدار باشد، احتمال انتقال آن به قیمت کالاها و خدمات افزایش پیدا میکند و در نتیجه قدرت خرید خانوارها تحت فشار قرار میگیرد.این اثر برای خانوارهایی که درآمدشان با سرعت افزایش قیمتها رشد نمیکند، شدیدتر است.
اما یک نکته مهم وجود دارد: نباید همه مشکلات قدرت خرید را به دلار نسبت داد. نرخ ارز یکی از عوامل مهم است، اما تورم مزمن، رشد نقدینگی، بهرهوری پایین، کسریهای مالی و محدودیت سرمایهگذاری نیز در بلندمدت تعیینکنندهاند.
به همین دلیل، حتی اگر تنش خارجی کاهش پیدا کند، سیاست اقتصادی ایران باید به سمت کاهش تورم ساختاری و افزایش رشد تولید حرکت کند.کاهش ریسک خارجی فرصت ایجاد میکند؛ اما تبدیل این فرصت به افزایش واقعی قدرت خرید مردم، به سیاستگذاری داخلی وابسته است.دکتر بابک صمدی افشار اگر بخواهید در پایان این مصاحبه یک جمعبندی روشن از آینده منطقه و بازار ارز ارائه دهید، چه میگویید؟
به نظرم آینده منطقه را نباید با نگاه صفر و صدی تحلیل کرد. نه میتوان گفت جنگ حتماً ادامه پیدا خواهد کرد و نه میتوان فرض کرد که مذاکره بهسرعت همه مسائل را حل خواهد کرد.سه مسیر همچنان قابل تصور است: کاهش تنش و بازگشت به دیپلماسی، تداوم وضعیت فرسایشی، یا تشدید دوباره درگیری.برای اقتصاد ایران، تفاوت این سه سناریو بسیار جدی است.در سناریوی کاهش تنش، مهمترین اثر اولیه احتمالاً کاهش ریسک و بهبود انتظارات خواهد بود و اگر این کاهش تنش با رفع واقعی محدودیتهای اقتصادی همراه شود، میتواند به تقویت بازار ارز و کاهش فشار تورمی کمک کند.در سناریوی تداوم تنش، بازار ارز احتمالاً در شرایط پرنوسان باقی میماند و درآمدهای ارزی، صادرات نفت و انتظارات سیاسی مهمترین متغیرهای آن خواهند بود.و در سناریوی تشدید درگیری، مسئله فقط دلار ایران نیست؛ بلکه خطر اصلی، انتقال بحران از حوزه امنیتی به حوزه انرژی، تجارت و اقتصاد منطقهای و جهانی است. گزارشهای اخیر IEA و بازار نفت نشان میدهند که اختلال در هرمز میتواند بخش بزرگی از عرضه جهانی انرژی را تحت تأثیر قرار دهد.
از منظر ایران، بنابراین راهبرد مطلوب را باید در دو سطح دید: دیپلماسی برای کاهش هزینههای تنش و همزمان تقویت تابآوری اقتصادی برای شرایطی که تنش ادامه پیدا میکند.
ایران نباید اقتصاد خود را به این امید اداره کند که فردا حتماً توافقی حاصل خواهد شد؛ همانطور که نباید دیپلماسی را کنار بگذارد و فرض کند که بحران نظامی تنها راه تعیینکننده معادلات است.
اتفاقاً نقطه قوت ایران میتواند در ترکیب این دو رویکرد باشد: استفاده از ظرفیتهای ژئوپلیتیکی و انرژی کشور برای افزایش قدرت چانهزنی، در کنار مذاکرهای که منافع اقتصادی ملموس و قابل سنجش برای ایران ایجاد کند.
در نهایت، درباره دلار نیز باید از پیشبینیهای هیجانی فاصله گرفت. عدد مشخصی را نمیتوان بدون تعیین فرضهای سیاسی، ارزی و اقتصادی بهعنوان سقف یا کف قطعی اعلام کرد. آنچه میتوان با اطمینان بیشتری گفت این است که هر عاملی که درآمد ارزی، دسترسی به منابع خارجی و انتظارات را بهبود دهد، به نفع ثبات ریال است و هر عاملی که این سه متغیر را تضعیف کند، فشار بیشتری بر بازار ارز وارد خواهد کرد. بنابراین، آینده دلار بیش از آنکه به یک عدد از پیش تعیینشده وابسته باشد، به مسیر تحولات سیاسی و اقتصادی ماههای آینده وابسته است.
دکتر بابک صمدی افشار ممنون از اینکه وقت خود را در اختیار اقتصاد روز قرار دادید.
من هم از شما سپاسگذارم
# مهدی یوسفی



